-شاخه های عریان محصول چه سال های شاعری شماست؟ شاعر شاخه های عریان به دنبال چه می گردد و مخاطب را با کتابش به چه چیزی دعوت می کند؟

مجموعۀ «شاخه‌های عریان» محصول سال‌های 74 تا 77 است. سال‌هایی که دانشجوی رشته کامپیوتر بودم در مقطع لیسانس و بیش از آنکه در دانشگاه باشم در جلسات شعر و انجمن‌های ادبی اصفهان بودم از انجمن صائب تا انجمن ادبی کتابخانه ابن مسکویه، جلسات ماهانه تالار سوره و جلسات شعر خانه هنرمندان. آن روزها شعر از نفس به من نزدیکتر بود. شب ها با شعر به خواب می رفتم و صبح با شعر بیدار می شدم. حتی گاهی از خواب می‌پریدم شعری در من جریان می‌یافت، به سرعت یک قلم و کاغذ پیدا می‌کردم و شعر را یادداشت می کردم، مدتی بیقرار بودم و پس از آن دوباره به خواب می رفتم. من در مجموعه «شاخه های عریان» از عشق می گفتم و به دنبال خودم می‌گشتم. اکثرغزل ها با مضمون عشق و تنهایی سروده شده و در بعضی غزل ها مثل «تسبیح اشک» از رنج انسان بودن می گویم. در بعضی مثنوی ها مثل «خاطی مطرود ساحل‌ها منم» یا در چهار پاره‌های «گمگشته» و «عصیان» پیداست که برای یافتن «خودم» سر به در و دیوار می کوبم. در تمام آن شعرها شکلی از شیفتگی، بیتابی و سرگردانی موج می زند.

2- چه شد که پس از شاخه های عریان، نزدیک به

یک دهه، مجموعه شعری از شما منتشر نشد؟

طبیعی ست که تمام شعرها از یک قدرت شعری و از یک زاویه دید برخوردار نیستند به این دلیل، از آغاز دهه هشتاد که سبک شعری ام را تغییر دادم، باید صبر می کردم تا تعداد شعرهای سپیدم به حدّی برسد که بتوانم برای چاپ از بین آنها انتخاب کنم.

3- دلیل انتشار مجموعه های اشعار شما چه بوده اند؟

شعر تا ارائه، خوانده و نقد نشود انگار که سروده نشده است. بارکلی می گوید: اگر در جنگلی درختی قطع شود اما کسی نباشد که صدای آن را بشنود گویی که درختی قطع نشده است. من در مورد شعرهایم تا زمانی که چاپ نشده یک چنین احساسی دارم. خوب یا بد، قوی یا ضعیف، باید خوانده شود و به محک نقد گذاشته شود، آن وقت است که می‌توانم بگویم من اینها را سروده ام با تمام ضعف یا قوّتشان، سپس مسئولیت ضعف هایم را بپذیرم و در جهت بهتر شدن شعرم قدم بردارم.

4-چرا فضای کار با کامپیوتر و موقعیت شغلی خود را برای تحصیل دانشگاهی در ادبیات رها کردید؟

ادبیات و بالاخص شعر برای من امری جدّی است. هرکس برای زندگی اش معنا و هدفی دارد و هدف اصلی زیستن من پرداختن به ادبیات و شعر است. آن زمان هایی که در کنترل ترافیک شهرداری اصفهان مسئول بخش کامپیوتر بودم شعر و ادبیات به حاشیه زندگیم رانده شده بود. نه فرصتی برای شرکت در انجمن های ادبی داشتم و نه می توانستم به طور جدّی مطالعه کنم. با توجه به اینکه فرزندم تازه متولد شده بود، مادر بودن از یک طرف و شاغل بودن از طرف دیگر تمام وقت و توانم را گرفته بود و برای پرداختن به ادبیات فرصتی برایم باقی نمی گذاشت. این بود که با توصیه های مداوم همسرم سرانجام شغلم و رشته کامپیوتر را رها کردم و وارد مقطع کارشناسی ارشد ادبیات فارسی شدم. در آن برهه از زمان دور ماندن از ادبیات و فضاهای ادبی روحم را آزار می‌داد، این بود که ترجیح دادم حاشیه ها را کنار بگذارم و به اصل بپردازم.

5-پنجره از شب بیرون زده است، محصول کدام دوره شعری و نگاه شماست؟

مجموعه «پنجره ازشب بیرون زده است» بیشتر محصول سال های دهه هشتاد است وقتی به این نتیجه رسیدم که غزل برای بازگو کردن همه احساسات و اندیشه های انسان معاصر قالب محدودی است. البته من هنوز هم غزلسرایم و گاهی برای تفنن غزل می گویم، امّا به آن به شکل یک امرجدّی نگاه نمی کنم. کار جدّی برای من شعر سپید است و این مجموعه حاصل این اندیشه است.

6-چه فرقی از لحاظ محتوا بین دو دفتر شعر شما وجود دارد؟

در دفتر اوّل بیشتر به انسان پرداخته ام. انسان عاشق، انسان تنها و در نهایت انسان سرگردان که به دنبال معنای وجودیش می گردد، البته بسامد مضمون عشق و تنهایی در دفتر دوّم هم مثل دفتر اول، زیاد است. اما در دفتر دوّم موضوعات توسّع یافته و شعرها جزء نگرتر شده و با تدقیق و ریزبینی بیشتری با دنیای پیرامون مواجه شده اند و به خاطر امکانی که شعر سپید در اختیار شاعر می‌گذارد، این پتانسیل را داشته که با من به آشپزخانه بیاید، به مطب دکتر، به داخل چرخ گوشت و...، من و شعر به جزئی ترین زوایای زندگی سرزده ایم و دردها و رنج ها، فشارها، هیجان ها، بیم ها و امیدهای انسانی (و یا زنی) از این نسل را گفته ایم. در دفتر اوّل که مجموعه شعر کلاسیک من است باز همه سعیم را کرده ام که از تمام پتانسیل غزل برای بیان جزئیات استفاده کنم امّا به نظرم در شعر سپید این کار راحت تر است.

7-خودتان دوست دارید شما را یک شاعر در قالب های کلاسیک بدانند و یا یک سپید سرا و نوگرا؟

برای من مهم نیست که من را به چه سبکی بشناسند. مهم این است که در کدام سبک و قالب بهتر می توانم احساسم را بیان کنم و مخاطبم در کدام سبک بهتر با من ارتباط برقرار می کند. البته نه هر مخاطبی، مخاطب حرفه ای و کسی که شعر را جدّی و فعالانه پیگیری می‌کند. ده سال پیش که مجموعه شاخه های عریان را منتشر کردم، من را به عنوان یک شاعر کلاسیک می شناختند و امروز که «پنجره از شب بیرون زده است» را منتشر کرده ام من را یک سپید سرا تلقی می کنند اما سپیدسرایی که از شعر کلاسیک به سمت شعر سپید رفته است. نه از تنگنای قافیه و نه به خاطر از عهده وزن برنیامدن، بلکه در پس این عبور تفکّری بوده است: من گمان می کرده ام که در قالب سپید بهتر می توانم عواطف و اندیشه هایم را بیان کنم، به درون خودم نزدیک‌تر شوم و به محیط زندگی خود و اطرافیانم جزء نگرتر، ملموس تر و واقعی تر نگاه کنم. غزل های من حاصل نشست و برخاست مداوم با شاعران جوان و شرکت جستن پیاپی در جلسات شعر اصفهان، همراه با مطالعات پیگیر در شعر معاصر بوده است و طبیعی ست که بوی جوانی می دهد، اما به نظر من تغییر قالب توانست خیلی از حرف های نگفته من را که در قالب غزل نمی گنجید عنوان کند و دایره تجربیاتم را در شعر توسّع بخشد. رسیدن به شعر در معنای واقعی‌اش نیاز به سعی و خطا و دست زدن به تجربیات جدید دارد و من فکر می کنم هنوز و همواره در حال تجربه و آزمایش هستم.

8-در برابر دفتر اول که بیشتر یک شعر انسانی است، دفتر شما به سمت یک شعرزنانه پیش رفته است. با این دیدگاه چقدر موافق هستید؟

قالب سپید به من این اجازه را داد که به خودم نزدیک تر شوم و وقتی به عنوان یک زن می خواهی از عواطف، احساسات، دردها، رنج‌ها و اندیشه‌هایت بگویی خود به خود شعردارای صدای زنانه می شود چون من یک «زن» هستم و وقتی بخواهم خودم باشم طبیعی ست که مؤلفه های زنانه شعر بسامد بیشتری پیدا می کند. اما اینکه بگوییم به سمت شعر زنانه رفته ام، این آگاهانه نبوده و چه بسا در میان شعرها، شعرهای خشنی مثل شعر «چرخ گوشت» پیدا می شود که از آن، صدای انسان لِه شده در چرخ دنده‌های جامعه امروز شنیده می شود و شما اگر ندانید که سروده یک زن است هرگز متوجه جنسیت سراینده شعر نمی شوید.

9-اگر با دید نقد فرمالیست که تخصص شماست بخواهیم به دو دفتر شما بنگریم، مهم ترین امتیاز هر کدام از آنها چیست؟

در هر دو دفتر و به خصوص در دفتر دوّم که مجموعه شعرهای سپید من است، در کنار داشتن نگاه ویژه به جهان و تلاش برای رسیدن به زبان ویژه، غایت هدفم این بوده که تندیسی در زبان بیافرینم که تمام اجزاء و عناصر آن با یکدیگر دارای وحدت انداموار باشند که مهمترین اصل مکتب فرمالیسم است.بدیهی ست که برای رسیدن به شعری یکپارچه و منسجم که محتوا و فرم آن تفکیک نشدنی و یا اصطلاحاً دو روی یک سکّه باشند، باید تمام واج ها و واکه ها، کلمه ها و ترکیبات دارای تناسب و هم‌آیی باشند. موسیقی شعر هماهنگ با فضا و محتوای شعر باشد و شاعر بتواند از ویژگی‌های دیداری و شنیداری واژه‌ ها برای ایجاد فضای ذهنی ویژه خود نهایت استفاده را ببرد تا بتواند شعری بیافریند که تمام اجزاء و آحاد آن دارای نقشی مؤثر و در عین حال با یکدیگر در تعامل باشند و طبیعی ست که رسیدن به چنین دستاوردی کاری بسیار دشوار است. به خصوص در شعر سپید که دارای قالبی از پیش تعیین شده نیست، این کار دشوارتر است.

10-جهان ذهنی-روایی، عینی-طبیعی و اجتماع شما هر کدام چه سهم، جایگاه و بازتابی در دو دفتر شعر شما داشته اند؟

در دفتر اول، جهان ذهنی ـ روایی بیشتر تأثیر گذار است و در تک تک شعرها جهان بینی و اندیشه ها و احساسات من به عنوان سرایندۀ شعرها به چشم می خورد، اما در دفتر دوّم علاوه بر جهان ذهنی ـ روایی که طبیعتاً نقش مستقیمی در شکل گیری هر شعر و در مضمون و محتوای آن و در نگاه ویژۀ شاعر به جهان دارد، جهان عینی ـ طبیعی یا جهان پیرامون با تمام انسان‌ها، اشیاء و لوازمش در شعر حضور می‌یابد و شعر پذیرای واژه‌های جدیدی می‌شود که متعلق به جهان پیرامون من است، حال بسامد بعضی از واژه ها مثل «مورچه» بیشتر است و بسامد بعضی کمتر امّا در کل هر شعر، دری را به بخشی از جهانِ زیست من می‌گشاید و دست مخاطب را می گیرد و به آن فضا می برد. در مورد اجتماع باید گفت که تمام شعرها زیر نفوذ فشارهای اجتماعی، بایدها و نباید ها و فشارها و هیجان هایی هستند که جامعه برای انسان امروزی و بهتر بگویم زن امروزی ایجاد می‌کند. بنابراین اجتماع شاعر و باورهای اجتماعی نسل امروز نیز به اعتقاد من در شکل گیری شعرها مؤثرند.

11-شما سراغ شعر می روید یا شعر سراغ شما می اید؟

من به الهام در شعر معتقدم. درست است که شاعر با مطالعه مستمر و پیاپی و با نگاه کردن دقیق و عمیق به جهان پیرامونش، در هر لحظه داده هایی را به ذهنش وارد می کند و شعر حاصل فعل و انفعالات ذهن شاعر بر روی این داده هاست اما به عقیده من شاعر باید در کمین بنشیند و انتظار لحظه ای را بکشد که در اثر تلنگری احساساتش به قلیان آید و برانگیخته شود و در آن حالت جن زدگی، بیخودی و برانگیختگی دریافت هایش را بر روی کاغذ آورد که گروهی آن را الهام می نامند.بنابراین من منتظر چنین لحظه ای می مانم. گاه ماه ها شعر به سراغم نمی آید و چنین قلیان و برانگیختگی در من ایجاد نمی شود، اما صبوری می کنم تا یک روز با انگشتان لطیفش به در بکوبد و صدایم بزند. البته قرار گرفتن در معرض شعرهای خوب و پرداختن به آن، شرکت در جلسات شعرخوانی، هم نشینی با اهل ادب و تربیت مستمر ذهن باعث می شود که چنین لحظات شیرینی زودتر به سراغ شاعر بیاید.

۱۲-جنس انتخاب واژه ها و ترکیب های شما در دو دفتر شعری چه تغییری کرده است؟

دفتر اوّل بیشتر شامل شعرهای عاشقانه من است. شعرهایی پر از تمنا، نیاز و تنهایی و در عین حال مشحون از شیفتگی، بیخودی و سرگردانی. انسانی که سربه در و دیوار می کوبد تا خودش (معنای وجودیش) را یا دیگری (معشوقش) را بیابد. اما در دفتر دوّم این جنون کمی آرام گرفته و تبدیل به درد شده است. دردهایی که در یک زندگی زنانه در جامعه امروزی رخنه کرده و قابل حذف نیست. درد روزمرّگی، درد وانهادگی و استیصال، درد بی اهمیت بودن رنج های انسان، درد قرار گرفتن در فشارهای اجتماعی و باورهای قومی، درد جستن و نیافتن و… در دفتر اول موضاعات کلّی تر هستند و دایرۀ واژگانی محدود تر است، اما در دفتردوّم چون اغلب شعرها دارای فضای ملموس تری هستند، طبیعی ست که با واژه های جزئی تری نیز بیان می شوند.نه اینکه در دفتر اوّل همیشه سخن از واژه های انتزاعی و کلّی است نه، اتفاقاً در آن مجموعه هم هستند شعرهایی که با وجود اینکه در قالب غزل هستند بسیار جزءنگر و به قول شما نو و معاصرند ولی در دفتر دوّم بسامد اینگونه شعرها بالاتر است. دراین دفتر، آرام آرام پای واژه های بیشتری به شعر باز می شود؛ چرا که فضا همین فضاهای زندگی روزمره است. واژه هایی مثل صندلی، ماشین، چرخ گوشت، آلاچیق، قاب، پیراهن، دیازپام،کفش، عطر، ژل، پشقاب، عروسک و... یعنی هر آنچه که در محیط اطراف هست خیلی جزء نگارانه به شعر ورود پیدا می کند. سعی من بر این بوده که همه فضاهای زندگیم را در فضاهای شعریم بازسازی کنم تا شعرم آیینه زندگی انسانی با این خصوصیات، در این مختصات جغرافیایی و در این برهه از زمان باشد.