20 September 2017 | چهارشنبه، 29 شهریور 1396
درد بی‌کسی (25) قسمت بیست و پنجم
درد بی‌کسی (25)
مانده بودم که شماره تلفن دفتر یا منزل چه کسی را روی این کاغذ بنویسم تا به او اطلاع دهند می‌خواهیم حسرت را از بیمارستان مرخص کنیم. پرستار که شــاهد
3 مرداد 1396, 13:48 - سرگرمی / پاورقی / درد بی کسی
درد بی‌کسی (24) قسمت بیست و چهارم
درد بی‌کسی (24)
زمانی که دوباره بیدار شدم چند جوان سفیدپوش که پیدا بود این قطار و رزیدنت‌های بخش هستند همراه با پزشکی مسن بابلی سرم ایستاده بودند و صحبت می‌کردند.
3 مرداد 1396, 13:45 - سرگرمی / پاورقی / درد بی کسی
درد بی‌کسی (23) قسمت بیست و سوم
درد بی‌کسی (23)
چندیــن بار دیگر این از هوش رفتن و به هوش آمدن‌ها تکرار می‌شد اما در هیچ‌کدام از آن‌ها کسی را در کنارم ندیدم که آرامشم دهد و غمخوارم باشد. آن‌طرف
3 مرداد 1396, 13:42 - سرگرمی / پاورقی / درد بی کسی
درد بی‌کسی (22) قسمت بیست و دوم
درد بی‌کسی (22)
همه‌جا تاریک بود و تنها صدای ریگ از بابلی سرم به گوش مارسید. چیزی در بینی‌ام فرورفته بود و روی تختی خوابیده بودم، هیچ‌کس آنجا نبود اما از پشت شیشه‌ای
3 مرداد 1396, 13:40 - سرگرمی / پاورقی / درد بی کسی
درد بی‌کسی (21) قسمت بیست و یکم
درد بی‌کسی (21)
مــادر و دختر بدون توجه به التهاب درون من باهم و به من می‌خندند! مثل بمب منفجر شدم. قوری را از روی سماور برداشتم و به دیوار کوبیدم. در طول زندگی این
3 مرداد 1396, 13:39 - سرگرمی / پاورقی / درد بی کسی
درد بی‌کسی (20) قسمت بیستم
درد بی‌کسی (20)
از اتاق مدیر خارج شدم و خودم را به دستشویی رسانده تا سرم را که به‌شدت داغ شده بود زیرآب سرد بگیرم. عرق تمام لباسم را خیس کرده بود. می‌دانستم که امشب
2 مرداد 1396, 10:25 - سرگرمی / پاورقی / درد بی کسی
درد بی‌کسی (19) قسمت نوزدهم
درد بی‌کسی (19)
نگاهی توأم باشرم و نگرانی به آقای مدیر انداختم و درحالی‌که سعی می‌کردم آرامش خودم را حفظ کنم، گفتم: بسیار خوب، بفرمایید چه مشکلی پیش‌آمده؟
2 مرداد 1396, 10:21 - سرگرمی / پاورقی / درد بی کسی
درد بی‌کسی (18) قسمت هجدهم
درد بی‌کسی (18)
مادرم بازهم اصرار داشت فکری به حال خواهرم که بعد از گرفتن دیپلم و رفتن به سپاه دانش بیکار بود بکنم. مدتی بود بعدازظهرها قبل از رفتن به کلوپ دانش
2 مرداد 1396, 10:20 - سرگرمی / پاورقی / درد بی کسی
درد بی‌کسی (17) قسمت هفدهم
درد بی‌کسی (17)
همه‌چیز دست به دست هم داده بود تا استخوان‌های حسرت زیر فشار ناملایمات زندگی خرد شود. ناچار بودم برای اداره زندگی این خانواده بزرگ بوتیک را به
2 مرداد 1396, 10:17 - سرگرمی / پاورقی / درد بی کسی
درد بی‌کسی (16) قسمت شانزدهم
درد بی‌کسی (16)
حسرت که تا آن زمان در غم محبت می‌سوخت و طعم عشق و عاطفه را نچشیده بود، روزهای به‌ظاهر خوبی را در رؤیاهای خود مجسم می‌کرد. این تمام افکار من از این
26 تیر 1396, 10:51 - سرگرمی / پاورقی / درد بی کسی
درد بی‌کسی (15) قسمت پانزدهم
درد بی‌کسی (15)
تدریس در کلاسهای مختلف موزیک، اداره کردن بوتیک و سرکشی به کارهای شرکت درکویت ولع خانواده را هر روز بیشتر میکرد. خواهر و برادرانم بزرگ شده بودند و
26 تیر 1396, 10:48 - سرگرمی / پاورقی / درد بی کسی
درد بی‌کسی (14) قسمت چهاردهم
درد بی‌کسی (14)
نمردیم و دیدیم حسرت هم میتواند آدم باشد و نقش بزرگتر خانواده را بازیکند! سخت بود اما به خاطر شادی روح پدر پذیرفتم و از رفتن به آمریکا برای ادامه
25 تیر 1396, 11:02 - سرگرمی / پاورقی / درد بی کسی
درد بی‌کسی (13) قسمت سیزدهم
درد بی‌کسی (13)
اما مشکل زمانی مضاعف شد که اعضای خانواده فهمیدند حسرت دستش پرشده وعالوه بر کار و درآمد خوب در کویت راهی نیز به آمریکا بازنموده است. اینجابود که مگسان
7 اردیبهشت 1396, 15:46 - سرگرمی / پاورقی / درد بی کسی
درد بی‌کسی (12) قسمت دوازدهم
درد بی‌کسی (12)
مرتب وسوسه می‌شدم که تجربه‌های تازه جهانگردی را کسب کنم بنابراین تصمیم گرفتم مدت کوتاهی به آمریکا بروم و آنجا را هم ببینم و بعد به ایران برگردم.
6 اردیبهشت 1396, 12:42 - سرگرمی / پاورقی / درد بی کسی
درد بی‌کسی (11) قسمت یازدهم
درد بی‌کسی (11)
اول تابستان بود ولی من نمی‌توانستم به کویت بروم چون کانون بدون معلم گیتار و جاز می‌ماند، بنابراین سه ماه دیگر را تحمل کردم تا هم رقمی به دستم بیاید و
4 اردیبهشت 1396, 11:10 - سرگرمی / پاورقی / درد بی کسی
درد بی‌کسی (10) قسمت دهم
درد بی‌کسی (10)
تیمسار که دلش می‌خواست کاری برای من انجام دهد و ضمناً قدرت و نفوذ خودش را هم نشان دهد گفت: اینکه کاری ندارد. پدرت چند سال دارد؟ گفتم: پدرم فوت کرده و
4 اردیبهشت 1396, 11:09 - سرگرمی / پاورقی / درد بی کسی
درد بی‌کسی (9) قسمت نهم
درد بی‌کسی (9)
به هر سختی و مرارتی بود در سن پانزده‌سالگی دیپلم ریاضی را گرفتم و سه سال در کلاس‌های مختلف مشغول آموختن و یادگیری بودم تا آماده رفتن به سربازی شوم.
4 اردیبهشت 1396, 11:08 - سرگرمی / پاورقی / درد بی کسی
درد بی‌کسی (8) قسمت هشتم
درد بی‌کسی (8)
برایم سخت می‌نمود که منتظر بمانم اما چاره‌ای نبود. پس از یک هفته و درست عصر شنبه زمانی که همه‌ی هنرآموزان در کلاس آموزش جاز حاضر بودند چهره استاد را
4 اردیبهشت 1396, 11:06 - سرگرمی / پاورقی / درد بی کسی
درد بی‌کسی (7) قسمت هفتم
درد بی‌کسی (7)
سال‌های کودکی و نوجوانی را در غم تولد خود سوختم و همیشه در پیدا کردن این جواب ماندم که چرا این‌گونه متولدشده‌ام و باید جور و جفای خانواده و فامیل را
4 اردیبهشت 1396, 11:05 - سرگرمی / پاورقی / درد بی کسی
درد بی‌کسی (4) قسمت چهارم
درد بی‌کسی (4)
مادرم به‌سرعت مشغول جمع‌آوری اثاثیه شد که نکند رأی خانواده عوض شود و پدرم به‌تنهایی برای تهیه مسکن به اصفهان رفت و پس از پانزده روز خوشحال و خندان و
4 اردیبهشت 1396, 11:02 - سرگرمی / پاورقی / درد بی کسی
درد بی‌کسی (3) قسمت سوم
درد بی‌کسی (3)
شرکت نفت انگلیس که در حقیقت همه‌کاره پالایشگاه نفت آبادان بود کارگران خود را تشویق می‌کرد که فرزندان بیشتری داشته باشند تا در آینده جای پدرانشان را
4 اردیبهشت 1396, 11:01 - سرگرمی / پاورقی / درد بی کسی
درد بی‌کسی (2) قسمت دوم
درد بی‌کسی (2)
از روزهای کودکیم حتی یک خاطره خوش ندارم که به من انگیزه دهد تا به آن زمان رجعت اندیشه‌ای داشته باشم بنابراین همیشه مایل بوده‌ام در حال زندگی کرده و
3 اردیبهشت 1396, 10:38 - سرگرمی / پاورقی / درد بی کسی
درد بی‌کسی (1) قسمت اول
درد بی‌کسی (1)
سال 1325 شمسی برای من شروع خاکستری‌ترین رنگی بود که در طول زندگی نابسامانم تجلی کرد و اعلام نامیمون تولد من که در ماه عقرب آن سنه به وقوع پیوست.
3 اردیبهشت 1396, 10:36 - سرگرمی / پاورقی / درد بی کسی