26 May 2017 | جمعه، 5 خرداد 1396
درد بی‌کسی (12)
قسمت یازدهم

درد بی‌کسی (12)

اول تابستان بود ولی من نمی‌توانستم به کویت بروم چون کانون بدون معلم گیتار و جاز می‌ماند، بنابراین سه ماه دیگر را تحمل کردم تا هم رقمی به دستم بیاید و...
درد بی‌کسی (12)
قسمت دوازدهم

درد بی‌کسی (12)

مرتب وسوسه می‌شدم که تجربه‌های تازه جهانگردی را کسب کنم بنابراین تصمیم گرفتم مدت کوتاهی به آمریکا بروم و آنجا را هم ببینم و بعد به ایران برگردم....
درد بی‌کسی (11)
قسمت یازدهم

درد بی‌کسی (11)

اول تابستان بود ولی من نمی‌توانستم به کویت بروم چون کانون بدون معلم گیتار و جاز می‌ماند، بنابراین سه ماه دیگر را تحمل کردم تا هم رقمی به دستم بیاید و...
درد بی‌کسی (10)
قسمت دهم

درد بی‌کسی (10)

تیمسار که دلش می‌خواست کاری برای من انجام دهد و ضمناً قدرت و نفوذ خودش را هم نشان دهد گفت: اینکه کاری ندارد. پدرت چند سال دارد؟ گفتم: پدرم فوت کرده و...
درد بی‌کسی (9)
قسمت نهم

درد بی‌کسی (9)

به هر سختی و مرارتی بود در سن پانزده‌سالگی دیپلم ریاضی را گرفتم و سه سال در کلاس‌های مختلف مشغول آموختن و یادگیری بودم تا آماده رفتن به سربازی شوم....
درد بی‌کسی (8)
قسمت هشتم

درد بی‌کسی (8)

برایم سخت می‌نمود که منتظر بمانم اما چاره‌ای نبود. پس از یک هفته و درست عصر شنبه زمانی که همه‌ی هنرآموزان در کلاس آموزش جاز حاضر بودند چهره استاد را...
درد بی‌کسی (7)
قسمت هفتم

درد بی‌کسی (7)

سال‌های کودکی و نوجوانی را در غم تولد خود سوختم و همیشه در پیدا کردن این جواب ماندم که چرا این‌گونه متولدشده‌ام و باید جور و جفای خانواده و فامیل را...
درد بی‌کسی (6)
قسمت ششم

درد بی‌کسی (6)

دیگر کاملاً غرق شهر زیبای اصفهان شده بودم که می‌توانست جوابگوی کاوشگری‌های من باشد و سکوت و تنهاییم را پر کند....
درد بی‌کسی (5)
قسمت پنجم

درد بی‌کسی (5)

روزهای بلند و گرم تابستان به‌سرعت می‌گذشت و در یک‌ چشم به هم زدن مدرسه‌ها باز شد....
درد بی‌کسی (4)
قسمت چهارم

درد بی‌کسی (4)

مادرم به‌سرعت مشغول جمع‌آوری اثاثیه شد که نکند رأی خانواده عوض شود و پدرم به‌تنهایی برای تهیه مسکن به اصفهان رفت و پس از پانزده روز خوشحال و خندان و...
درد بی‌کسی (3)
قسمت سوم

درد بی‌کسی (3)

شرکت نفت انگلیس که در حقیقت همه‌کاره پالایشگاه نفت آبادان بود کارگران خود را تشویق می‌کرد که فرزندان بیشتری داشته باشند تا در آینده جای پدرانشان را...
درد بی‌کسی (2)
قسمت دوم

درد بی‌کسی (2)

از روزهای کودکیم حتی یک خاطره خوش ندارم که به من انگیزه دهد تا به آن زمان رجعت اندیشه‌ای داشته باشم بنابراین همیشه مایل بوده‌ام در حال زندگی کرده و...
درد بی‌کسی (1)
قسمت اول

درد بی‌کسی (1)

سال 1325 شمسی برای من شروع خاکستری‌ترین رنگی بود که در طول زندگی نابسامانم تجلی کرد و اعلام نامیمون تولد من که در ماه عقرب آن سنه به وقوع پیوست....