20 September 2017 | چهارشنبه، 29 شهریور 1396
درد بی‌کسی (25) قسمت بیست و پنجم
درد بی‌کسی (25)
مانده بودم که شماره تلفن دفتر یا منزل چه کسی را روی این کاغذ بنویسم تا به او اطلاع دهند می‌خواهیم حسرت را از بیمارستان مرخص کنیم. پرستار که شــاهد
3 مرداد 1396, 13:48 - سرگرمی / پاورقی / درد بی کسی
درد بی‌کسی (24) قسمت بیست و چهارم
درد بی‌کسی (24)
زمانی که دوباره بیدار شدم چند جوان سفیدپوش که پیدا بود این قطار و رزیدنت‌های بخش هستند همراه با پزشکی مسن بابلی سرم ایستاده بودند و صحبت می‌کردند.
3 مرداد 1396, 13:45 - سرگرمی / پاورقی / درد بی کسی
درد بی‌کسی (23) قسمت بیست و سوم
درد بی‌کسی (23)
چندیــن بار دیگر این از هوش رفتن و به هوش آمدن‌ها تکرار می‌شد اما در هیچ‌کدام از آن‌ها کسی را در کنارم ندیدم که آرامشم دهد و غمخوارم باشد. آن‌طرف
3 مرداد 1396, 13:42 - سرگرمی / پاورقی / درد بی کسی
درد بی‌کسی (22) قسمت بیست و دوم
درد بی‌کسی (22)
همه‌جا تاریک بود و تنها صدای ریگ از بابلی سرم به گوش مارسید. چیزی در بینی‌ام فرورفته بود و روی تختی خوابیده بودم، هیچ‌کس آنجا نبود اما از پشت شیشه‌ای
3 مرداد 1396, 13:40 - سرگرمی / پاورقی / درد بی کسی
1 2 3 4 5 6 7 8 9 10