به تازگی دومین رمان نسترن مکارمی، متولد سال 57 و دانش آموخته رشته فرش با عنوان «شب نشینی بعد از مراسم تدفین» منتشر شده است. این مدرس دانشگاه های علمی کاربردی تهران و اصفهان، روزنامه نگار و منتقد ادبیات، پیش از این مجموعه داستان «حال هیچکس خوب نیست» و رمان کوتاه «بن بست اردیبهشت» را روانه بازار کتاب کرده بود. پاسخ های این شاعر و نویسنده درباره رمان هایش را با هم می شنویم:

*نسترن مکارمی داستان نویسی را از کجا شروع کرده است و تا کنون چه مراحلی را پشت سر گذاشته است؟ 

نوشتن یک جور فرایند ممارستی مثل رفتن به کلاس شنا و آموزش یوگا نیست که بتوانم بگویم در فلان تاریخ تصمیم گرفتم و ثبت نام کردم و تا کنون این سطوح را پشت سر گذاشته ام یا به فلان مدارج رسیده ام و از آنجایی که هیچ وقت اعتقادی به کارِ کارگاهی و کلاسهای آموزش داستان نویسی نداشتم هرگز گِرد این طور فضاها نگشته ام . بنابراین شاید بتوانم بگویم من نوشتن را از همان وقتی شروع کردم که به طور جدی به مطالعه و پیگیری ادبیات و رخدادهای ادبی علاقمند شدم و مسیرم را در آزمون و خطاهای مختلف جستجو کردم و میل به تجربه کردن و خلق فضاهای گوناگون  به من کمک کرد که در این مسیر در کنار چند ناکامی چندتایی هم موفقیت یا لااقل احساس رضایت شخصی از نتیجه ی به دست آمده داشته باشم . 

*ایده «شب نشینی بعد از مراسم تدفین» از کجا کلید خورد و چقدر زمان برد تا امروز در قالب کتاب ارایه شده است؟ این کتاب را در چه قالبی و با چه موضوعی ارایه کرده اید؟

اول به بخش دوم سوالتان جواب می دهم چون فکر می کنم جز آن دسته سوال هایی است که باعث می شود مخ هر نویسنده ای سوت بکشد از نگاه من داستان ماهیتا پدیده ای یک بعدی نیست که بتوان آن را به عنوان و موضوع خاصی تقلیل داد. داستان مجموعه ای از اتفاق های درونی و بیرونی، شخصی و اجتماعی و چند لایه و چند بعدی است بنابر این برای من بسیار دشوار خواهد بود اگر بخواهم عنوان کنم که رمان «شب نشینی بعد از مراسم تدفین» دقیقا به طرح چه موضوعی می پردازد. شاید در شرحی مختصر بتوان گفت رمان «شب نشینی بعد از مراسم تدفین» قصد دارد نقاب از چهره آدمها برگیرد و آنها را با وجوه انکار شده درون خودشان روبرو کند. ایده اولیه آن هم شاید از بهم پیوستن حادثه ها سفرها و ماجراهایی شکل گرفته باشد که در طول چند سال گذشته ذهن مرا به خود مشغول  کرده بودند و حدود دو سال هم نوشتن طرح اولیه و بسط دادن و بازنویسی های آن زمان برده است .

*رمان شب نشینی بعد از مراسم تدفین، مخاطب را به چه چیزی دعوت می کند؟

من در داستان هایم مخاطب را به چیزی دعوت نمی کنم و رسالتی بر دوش خودم نمی بینم که بخواهم آن را با دعوت و پند و اندرز به انجام برسانم. اما شب نشینی روایتی ست که سعی می کند  ماسک های نشسته بر چهره شخصیت های خود را یکی پس از دیگری فرو افکند و در پایان در یک جورعریانی و بی پردگی رهایشان کند و اگر این اثر تنها بتواند مخاطب را وادار به مرور لایه ها و نقاب های درون خود کند می توان گفت که کار خودش را کرده است .

*اصفهان چه جایگاه و بازتابی در دو کار  شما داشته است؟

در کتاب «بن بست اردیبهشت»، اصفهان و مخصوصا زاینده رود به عنوان یکی از شخصیت های اصلی داستان حضور دارد و شاید بتوان گفت ما به ازای غیر انسانی شخصیت زن داستان است. در پایان نیز با رسیدن این زن به نوعی رهایی از قید و بندهایی که خودش و دیگران ساخته اند و نیز دست یابی به حق انتخاب، زاینده رود هم در بستر خود جریان میابد که نوید بخش زندگی دوباره است. ولی در داستان «شب نشینی بعد از مراسم تدفین»، اصفهان تنها یک انتخاب از میان دیگر انتخاب های ممکن برای رخدادن اتفاق هاست. بستری که تنها یک نام است. نامی که اصفهان است، صرفا به این دلیل که اصفهان برای من شهر شناخته شده ای ست و می تواند زمینه کم چالش و مناسبی برای به تصویر کشیدن داستان فراهم کند.

*جهان ذهنی-روایی، عینی-طبیعی و اجتماع پیرامون شما هر کدام چه سهمی در دو رمان شما دارند؟ هر کدام از این ها چه تفاوتی در دو اثر دارند؟

شاید بتوان گفت جهان عینی- طبیعی در ساختن فضای «بن بست اردیبهشت» نقش بیشتری داشته و در مقابل جهان ذهنی- روایی در« شب نشینی بعد از مراسم تدفین» سهم بیشتری را به خود اختصاص داده است . ولی طبیعتا هر سوژه ای اولین جرقه های شکل گیر خودش را از جهان پیرامون دریافت می کند. هر چند در نهایت به دو محصول متفاوت و تا حدودی فاصله گرفته از یکدیگر تبدیل می شوند همان طور که از «بن بست اردیبهشت» داستانی رئالیستی حاصل کرده و از «شب نشینی بعد از مراسم تدفین»، داستانی با نمادها و نشانه های گوناگون ساخته است .

*شما به عنوان یک نویسنده چقدر با واژه زنانه موافقید؟ زنانه بودن و زنانه نویسی در دو اثر شما چه تفاوتی دارد؟

درباره زنانه نویسی باید بگویم این هم از آن دست ترکیب های ساخته شده در جهان مرد سالار است. مگر قرار است من دنیا را از دید موجودی فراجنسیتی نگاه کنم و بنویسم؟ آن هم در داستانی رئالیستی مثل «بن بست اردیبهشت» . ولی خب می توانم قبول کنم که در «شب نشینی بعد از مراسم تدفین» اولا رویکرد ویژه به زبان و دوما استفاده از راویان متعدد به خصوص دانای کل محدود و راوی اول شخص جمع این اثر را از خوردن برچسب زنانه نویسی در امان نگه می دارد هر چند که برای این کار هم قصد و غرض قبلی در کار نبوده و صرفا میل به تجربه کردن شکل جدیدی از نثر و فضاسازی مرا به این سمت سوق داده است .

*چه برنامه هایی تا کنون برای معرفی این کتاب صورت گرفته است؟ چه نقدهایی درباره این اثر نوشته شده است؟ آیا برنامه دیگری نیز وجود دارد؟

تا کنون دو نقد در مورد رمان «شب نشینی بعد از مراسم تدفین» به قلم دوست و نویسنده عزیز «رضا ذولعلی» و نویسنده و مترجم گرامی دکتر «عباس پژمان» نوشته شده است و دوستان خوب اصفهانی هم بناست طی ماه های آینده جلسه نقدی برای این کتاب  در نظر بگیرند .

*به نظر شما برای یک داستان نویس، داستان خواندن چقدر اهمیت دارد؟ مهم ترین درس در داستان خوانی چیست؟ داستان خواندن چقدر در برنامه کاری شما وجود دارد؟

برای یک داستان نویس، داستان خواندن از نان شب هم واجب تر است . مگر می شود بدون خواندن بدون تماشای جهان های دیگری که نویسندگان دیگر آن را ساخته اند و بدون نگاه کردن به جایی و فضایی جز دنیای اطراف خود و درون خود دست به خلق و نوشتن داستان زد ؟ مهمترین معیار برای شناختن داستان خوب هم میزان لذتی است که ما از خواندن می بریم. مگر مخاطب از چه چیز یک داستان لذت می برد؟ نثر، نوع روایت، فضاسازی ماهرانه و کشش داستانی به علاوه ایده و فلسفه ای که پشت هر اثر نهفته است، چیزی که بناست بعد از تمام شدن هر داستان از نویسنده هدیه بگیریم ... حالا اگر نویسنده ای توانسته باشد در این زمینه ها موفق عمل کند مخاطب هم از خواندن اثر او حظ می برد و گمان می کنم همینها برای ماندگار شدن یک اثر در ذهن مخاطب کفایت کند. برای من هم مطالعه آثار دیگران یک ضرورت اجتناب ناپذیر است که سعی می کنم در کنار نوشتن و حتی بیشتر از نوشتن به آن بپردازم .

* چه تفاوت هایی در نثر و دیگر ویژگی های تکنیکی بین این دو اثر وجود دارد؟

ببینید «بن بست اردیبهشت» رمان ساده ای ست . چهارچوب ساده ای دارد . زبانش هم به همان ترتیب ساده و روان است. راوی اول شخص هم روایت داستان را راحت و بدون تپق و بی تکلف انجام می دهد .ولی در مقابل، من در «شب نشینی بعد از مراسم تدفین» تلاش کردم خودم و توانایی های خودم را در ساختن فضایی متفاوت به چالش بکشم . از به کارگیری راویان متعدد گرفته تا بهم ریختگی ترتیبِ روایتِ حوادث و نیز زبان متفاوتی که شاید بیشتر برای به رخ کشیدن هنر نویسنده در نثر نویسی انتخاب شده است .علتش هم تنها تمایل خودم به تجربه گری و آزمودن روشهای خلق فضاهای تازه در داستان نویسی است .

*شخص شما  به عنوان «نسترن مکارمی» که شناخته شده است، در کدام یک از این آثار بیشتر دیده می شوید؟

فکر می کنم در« شب نشینی بعد از مراسم تدفین» نسترن مکارمی های بیشتری را بشود دید. نه دقیقا به این شکل که بخواهم به شخصیت خاصی اشاره کنم و بگویم که شباهت بیشتری میان خودم و او می بینم،تنها به این دلیل که حس می کنم در شب نشینی توجه من بیشتر به یک جور روایت درونگرايانه معطوف بوده تا قصه پردازی صرف،در حالی که بن بست اردیبهشت بیشتر رمانی قصه گوست.

*جمله ای از کتاب « شب نشینی بعد از مراسم تدفین» که نمی توانید لحظه ای ان را فراموش کنید را بفرمایید؟

« اصلا می خواهی راستش را بگویم؟ من هم مثل فرهادی و مثل خیلی های  دیگر که توی آن شرکت از صبح تا شب ریخت همدیگر را تحمل می کنند و  چهارچشمی مواظبند که کسی برایشان جفت پا نگیرد و سکندری نخورند،  من هم مثل خیلی از آنها دلم می خواست آن لحظه را می دیدم، دلم می خواست  می دیدم که چطور وزیری کارش کشیده به ایستادن روی لبه آن پنجره کذایی. ما  همه همینیم. عین ماهی توی حوض یخ گیر افتاده ایم. دور دور می چرخیم تا یک  تکه جا برای نفس کشیدن برایمان باقی بماند. غافل از اینکه حلقه یخ هی تنگتر  و تنگتر می شود تا وقتی که همه جا را بپوشاند و خلاص. این حکایت زندگی زهوار در رفته امثال ماست.... ». این هم برشی از  رمان « شب نشینی بعد از مراسم تدفین »