مهدی یزدانی خرم، نویسنده و روزنامه نگار می نویسد:«...رمان تو به اصفهان باز خواهی گشت، قصه جذابی دارد و ساختاری فکرشده...ماجرای یک زن لهستانی که در ایران پی ریشه ها و رازهای خانواده اش می گردد در گذشته...او با یک استاد دانشگاه جوان ایرانی که مردد است بین ماندن در ایران یا کندن از آن برخورد می کند و این تلاقی زمان را می شکند و از پرده برون می افکند زخم ها و تاری هایی را که در لایه های چربی تاریخ خود را پنهان کرده اند... ». با هم پاسخ های مصطفی انصافی، نویسنده این رمان را  می خوانیم:

  • *تا کنون به غیر از رمان «تو به اصفهان بازخواهی گشت» چه کارهای داستانی ‌دیگری نیز داشته‌اید؟
  • من از سال ۸۵ داستان‌نویسی را به ‌طور جدی آغاز کردم. داستان‌های کوتاه زیادی نوشتم. اما وسواسی که برای چاپ کتاب داشتم اجازه نداد برای انتشار این داستان ‌ها اقدام کنم. سال ۹۲ شروع کردم به نوشتن «تو به اصفهان بازخواهی گشت» که سال ۹۵ چاپ شد. اما پیش از انتشار آن، یکی از داستان‌ های کوتاهم با نام «آیینگی» در مجموعه‌ داستان مشترکی با نام «سیزده داستان کوتاه از سیزده نفر» به همت نشر سیزده منتشر شد. رمان دیگری هم نوشته‌ام که در دست انتشار است.
  • *خودتان در این رمان کجا حضور دارید و به کدام قهرمان نزدیک تر هستید؟
  • نمی‌دانم منظورتان از این‌که می‌پرسید «خودتان در این رمان کجا حضور دارید» چیست. من نویسندة این داستانم و نمی‌دانم نویسنده به چه شکل یا در کجای اثرش می‌تواند حضور داشته باشد. چون نویسنده به طور عام حتی با راوی فرق دارد و این ‌دو لزوماً یکی نیستند. اما درباره بخش دوم پرسشتان باید بگویم گرچه شمیم شمسه حضور بسیار پر رنگی در رمان دارد و داستان در زمان حال یا روایتِ اوست یا محدود به ذهنِ او، اما من بیش از هر شخصیت دیگری باربارا را دوست دارم. او منفعل نیست و برای زندگی سال‌ها جنگیده، برخلاف شمیم - و حتی طاهر - که سیاست‌گریزی، انفعال و اختگی از شاخصه ‌های شخصیتیِ هر دوِ آن‌ هاست. این شکل از شخصیت‌پردازیِ این دو شاید واکنشی اعتراضی هم باشد به خودم و نسل خودم.
  • *این اثر چقدر بر سوژه و موضوع ناب، نگاه منتقدانه و رسانه بودنش استوار است و چقدر بر شگردهای تکنیکی استوار است؟ استقبال از این کتاب را نتیجة کدام ‌یک می‌دانید؟
  • خب، شگردهای روایی داستان ‌نویس که مستقل از موضوع داستانش شکل نمی‌ گیرند. هر دوِ این‌ ها در ارتباطی تنگاتنگ با هم گسترش می ‌یابند و نگاه نویسنده را به جهان شکل می‌دهند که این نگاه در ارتباط با مخاطب کارکرد رسانه‌ای پیدا می‌کند. استواری داستان در تنیده شدن این ‌ها در یکدیگر است که وجود می‌یابد. اما این را می ‌شود گفت که سوژه خاصِ این رمان در استقبالی که از آن شده بی‌تأثیر نیست. به هر صورت این رمان اولین رمانی است که با محوریت مهاجرت لهستانی ‌ها به ایران نوشته شده و فکر می‌کنم برای خیلی‌ها کنجکاوی ‌برانگیز باشد.
  • *تاریخ حضور لهستانی ها در تاریخ معاصر اصفهان دارای رنگ و بوی خاصی است. اگر چه نام کتاب شما اصفهان وجود دارد، ولی در خود رمان درباره اصفهان و حضور لهستانی‌ها در آن کمتر حرفی زده شده است. چرا؟ با این وجود آیا این نام می تواند همچنان نام مناسبی برای اثر باشد؟
  • من نام رمان را از شعر استانیسلاو بالینسکی، شاعر لهستانی، وام گرفته ‌ام. در آن شعر، «اصفهان» تبدیل می‌شود به استعاره‌ای از وطن، آنجا که می‌ شود در سایه سیمگون عصری آرام، با ذهنی رها و فکری آزاد، گم شد در آبی‌ های شهر و میدان ‌هایش، جایی که می‌شود در آن به آرام‌ و قرار رسید. از این جهت آن را نام مناسبی می‌دانم برای رمان. اما این‌که چرا بخش‌های کمی از داستان در اصفهان می‌گذرد، بر می‌گردد به پیرنگ داستان و موقعیت‌هایی که در جایی جز تهران نمی‌ توانست اتفاق بیفتد. همان ‌طور که جنابعالی فرمودید اصفهان، در زمان حضور لهستانی ‌ها در ایران، شهر خاصی است و آن را شهر کودکان لهستانی می‌دانند. اما من باید به اقتضای پیرنگ و در جهتِ پیشبردِ روایت حرکت می‌کردم. البته در آن یک فصلِ رمانم که در اصفهان می‌گذرد، به حضور کودکان لهستانی، برنامه روزانه خانه‌ های لهستانی‌ ها، عکاسخانه شرق و عکس ‌های ابوالقاسم ‌خان جلا در حد ضرورت پرداخته‌ام.
  • *رمان شما خوش‌خوان است. به شما بابت این ویژگی تبریک عرض می‌کنیم. برای رسیدن به این رمان، کار در چه بازه زمانی نوشته شد و چند بار مورد بازنویسی قرار گرفت؟
  • خوش‌خوان بودن یا نبودن یک رمان به مدت‌زمان نوشته شدنش یا تعداد بازنویسی‌های بعدش ربطی ندارد. واقعیت این است که برای تشخیص خوش‌خوان بودن یا نبودن یک اثر معیار مشخصی در دست نداریم. خوش ‌خوان بودن یک ویژگی نسبی است و علاوه بر چندین و چند عامل در درون خود داستان (مانند نوع پیرنگ، جنس نثر، ضرباهنگ روایت و ...)، به سلیقه و ذائقه خواننده هم ربط دارد. برای همین است که یک داستان واحد ممکن است از نظر کسی خوش‌ خوان باشد و از نظر دیگری نباشد. اما برای این ‌که پرسش شما را پاسخ داده باشم باید بگویم نگارش اول رمان حدود ده ماه زمان برد. تا دو سال‌ و نیم بعد که رمان چاپ شد، دوازده بار در فواصل زمانی مختلف آن را خواندم و بازنویسی و حک ‌و اصلاح کردم.
  • *به نظر شما اگر کسی از تاریخ حضور لهستانی‌ها در ایران و وقایعی که شما سراغ آن رفته‌اید چیز زیادی نداند، رمان برایش شیرین‌ تر و جذاب‌ تر است یا کسی که با این دوره تاریخی آشنایی دارد؟
  • دانستن یا ندانستن تاریخ در لذتی که از خواندن این رمان می‌برید تأثیری ندارد. تلاشم را کرده‌ام که این رمان اثری خودبسنده باشد. برای همین تعداد زیادی از کسانی که این رمان را خوانده‌اند و پسندیده ‌اند، حتی نمی‌دانستند که روزی روزگاری جنگ‌ زدگانی از لهستان وارد خاک ایران شده‌اند.
  • *مشکل‌ترین بخش نگارش و انتشار این رمان چه بود؟
  • درباره‌ مهاجرت لهستانی‌ها از خاک شوروی به ایران، علی‌رغم تبعات سیاسی و اجتماعیِ بسیار زیادی که این رویداد داشته، منابع اطلاعاتی بسیار محدودی، در حد یکی دو کتاب، به زبان فارسی وجود دارد. دلیلش هم ضعف تاریخیِ ما ایرانی‌ ها در ثبت و ضبط رویدادهای اجتماعی است. این محدودیت، نوشتنِ رمانی را که قرار است داستانش را در بسترِ حوادث تاریخی روایت کند، دشوار می‌کند. برای همین در هنگام نگارش این رمان مجبور شدم به منابعی که به زبان انگلیسی در اینترنت وجود دارد مراجعه کنم. جالب این‌ که اغلب منابع انگلیسی موجود در اینترنت هم به کلیت ماجرا پرداخته بودند و جز چند خاطره از مهاجران لهستانی، که تازه اغلبشان مدت ‌زمان کمی را در ایران سپری کرده بودند، چیز زیادی دستگیرم نشد. در کنار هم چیدنِ اطلاعاتی که ذره ‌ذره از این ‌سو و آن ‌سو جمع می‌کردم و آماده کردن بستری برای شخصیت ‌ها و ماجراها، آن‌گونه که در خدمتِ جهانِ داستانیِ من باشند، بزرگترین چالش من هنگام نوشتن این رمان بود.
  • *تا کنون چه برنامه‌هایی برای این کتاب مانند نقد، رونمایی، جشن امضاء و... برگزار شده است، چه برنامه‌ای در آینده پیش رو دارید؟
  • تا حالا دو نشست نقد و بررسی برای این کتاب برگزار شده: یکی در کرمانشاه، با حضور حسین فعله‌گری و محمد خالوندی که هر دو از نویسندگان و منتقدان مطرح کرمانشاه هستند و دیگری در کرج، با حضور حسن محمودی و خسرو عباسی خودلان، که به خاطر آثارشان خوشنام ‌اند در میان اهالی ادبیات. در آینده نزدیک که برنامه ‌ای نیست یا حداقل قطعی نشده. اما در این مدت که از چاپ کتاب می‌گذرد، بازخوردهای زیادی گرفته‌ام، چه در فضای مجازی، چه در روزنامه‌ها و مجلات. فراتر از انتظارم بود و حالا، شاید گفتنش بد نباشد، پس از پنج ماه چاپ اول کتاب تمام شده و ناشر برای تجدید چاپ اقدام کرده است.