22 اثر نقاشی از حوری نعیمی در گالری اکنون به نمایش گذاشته شده که در ابعاد A4 تا  ۱۰۰ در ۱۴۰ هستند. تکنینک تمام آثار ترکیب مواد و سال خلق آثار مختلف است. زن در کار های وی نقشی بسیار کمرنگی دارد . فقط مونث بودن گاهی اشاره شده در جهت گسترش نسل و نشان دادن بخشی از این چرخه آمده است. موضوع آثار و نوع برخورد برای مخاطبان بسیار تازه و البته برای بعضی هراسناک بود اما در مجموع نظرات موافق و دلگرم کننده ای را بخصوص در میان قشر دانشجو و جوان تر ها برای نقاش به همراه داشت. در ادامه متن بیانیه و نگاه خود نقاش را در دو یادداشت دنبال می کنیم:

*یادداشت سیاوش رزمند/ روزنامه نگار

 لطفآ ماسک های خود را بردارید

"یک خرس که پنجه هایش را جلوی پوزه اش گرفته بود و نشان طلایی قهرمان بر پوستش داشت ارام به سمت توپ آتشین خورشید که بر فراز افق معلق بود می رفت. لبانش را انگار از درد به هم فشار می داد و از یک گوشه ی دهانش خون جاری بود. ناگهان ایستاد و رو به من کرد. احساس کردم نگاهم می کند و سرم را بالا آوردم و به چشمان آبی ساکنش خیره شدم. خرس با ملایمت گفت: "من و هر چیزی دیگری که در این دنیا وجود دارد، همه و همه رویای موجودی هستیم (تو) که خواب می بیند"

بیدارشدم. سکوت مطلق......."

دنیای حوری نعیمی بی شباهت به "اومون را" ی ویکتور پلوین نیست که تمام رویا و فضا و کائنات اش سر از مونیتورهای تلوزیون و دوربین های فیلمبرداری برای ساختن تبلیغاتی شکوهمند در می آورند.

تصور کنید که شما وارد یک قصابی شده اید، نه از آن دست گوشت فروشی های اروپایی که تمیزی اشان توی چشم می زند، بلکه از آن دست عرضه کنندگانی که بیش از یک فروشگاه شبیه به آشوویتزی کوچک برای چهارپایان می ماند. حال می توانید به این درک برسید که همچنین ویترین هایی به شکلی زنجیره اسس در سرتاسر زندگی شما روئیده است و در این گرمای احمقانه ی بالای چهل درجه همچون یک موزه ی درب و داغان در یک گوشه دور افتاده سودان یا یمن چند اثر به ظاهر تاریخی  را با چیدمانی بد به خورد مردمان بدهد. و این مردمان هستند که با ماسک هایی بر چهره خود تبدیل به بخشی از این چرخه شده اند. ماسک هایی به دوران طاعون را اگر در ذهن بیاوریم دیگر چندان پیچیده نخواهد بود که بتوانیم این چرخه را بازتکرار کنیم. بیماری های جمعی، مصرف گرایی و وحشت عمومی که تشکیل دهنده دنیای امروز ما گشته اند.

نقش های حوری نعیمی از این دست روایت است، چیزی شبیه به "ترس و تنفر در لاس وگاس" تری گیلیام (بعد از کتاب هانتر. اس. تامپسون) می ماند که یک دیوانه خانه رنگارنگ و تمام عیار را مانند یک موزه یا شهربازی هراسناک از خوی انسانی که برای نعیمی در گوشتخواری معنا گرفته است و آنگونه که او می بیند ما همگی مسافرین چنین دنیایی هستیم که شاید برای آن ساخته نشده باشیم اما چاره ایی جز پذیرفتن شرایط اش نخواهیم داشت. تصویرهای نعیمی بی شباهت به طرح های اپراتیک نیست مانند اینکه هنرمند بیش از تصورات فردی و ذهنی اش به دنبال طرحی برای اجرای زنده است و تنها دغدغه ایی که ذهن او را مشغول کرده است چیدمان هراسناکی است که او از اجزا ساخته است. از این لحاظ به چنین آثاری نمی توان تنها به عنوان یک نقاشی مجرد نگریست بلکه این خود ابتدایی برای هنری چند منظوره و چند وجهی است که کمتر در میان آثار امروز ایرانیان می بینیم.

*یادداشت خود نقاش

جنگ یک طرفه در زمین

کلیت این نقاشی ها حول محور خشونتی است که گریبانگیر انسان معاصر است و انسان را تبدیل به یک ماشین کشتار کرده است. انسان  از ابتدای تاریخ بشریت زمین را تبدیل به میدان نبردی کرده است که  تا کنون برنده میدان خودش بوده است. این جنگی است یک طرفه که حیوانات مغلوب  همیشگی آن بوده است و انسان به مدد به یدک کشیدن واژه اشرف مخلوقات، خودش را مالک تمام موجودات کره زمین می داند و خودش را حاکم مطلق می بیند. به واسطه این حاکمیت خود ساخته، انسان به خودش اجازه می دهد روی زمین خدایی کند. کشتار کند. برای لذت برای تفریح و حتی گاهی بی دلیل... این ها همه آینه ای است از درونیات انسان هایی که عاطفه و انسانیتشان را فراموش کرده اند با بدن های که دیگر حتی انسان نیستند و به هیبت حیوانات بدل شده اند به نوعی که خود نیز حیوان شده اند. در این نظام حاکم و محکوم هر دو قربانیند.قربانی ناخودآگاه جمعیشان که نسل به نسل در ذهنشان حک شده است که موجودیتشان برای کشتار و نسل کشی است و نه برای صلح و مهربانی. آنچه که ذات حقیقی انسان است یک سرشت عالی فرا رفتاریست که انسان را در برابر اخلاق قرار می دهد تا کشف حقیقت بدیهی به واسطه یک جدال روحی صورت بگیرد. انسان یک نگاره از حقیقت است و آنچه که انسان مدرن و تکامل یافته می نمایاند متمایز با سرشت نهفته اوست؛ زیرا که عنصر زمان در مقوله پذیرش یک جنایت به مانند گذاره بر ذات انسان است. موجودات زمین یا درون رفتارند یا برون رفتار، آنچه که انسان را جدا می کند حق انتخاب اوست. درون رفتار درصدد ایجاد فضای مکشوف است که در آن روح به منزله انسان است و جسمیت بنا بر حالات عرفانی به منزله زندان است، اما انسان برون رفتار با فرایند سلامت جسمی در پی رسیدن به بستری است که در آن فردیت خویش را معنا ببخشد. اما انسان چیست ؟ آیا یک نمود رفتاری بارز و برتر در میان جانوران است یا یک موجودیت که رفتارساز است؟آنچه که امروز ما در برابرش قرار گرفته ایم پیدای حقیقت است و آنچه را که توان دیدنش را نداریم خود حقیقت است. عملی که امروز یک رفتار است می بایست عاری از خشونت باشد، چه بسا که این خشونت ریشه در وجود آدمی داشته باشد. انسان خود بخشی از طبیعت است و این طبیعت است که می بایست اعمال خشونت کند اما انسان به واسطه تفکر و میل به زیستن، طبیعت را به استثمار خویشتن در آورده است و مهم ترین اصل این است که او خود را از طبیعت جدا می داند و طبیعت را یک سیستم سود رسان می بیند. انسان زیان آور است. او خود یک حیوان تکامل یافته است و این تکامل سبب این نیست که او مخلوق طبیعت است و می بایست سهم بیشتری داشته باشد. حاکم بودن با حاکمیت متفاوت است اما انسان حکم را شرط منفعت خویشتن می کند و با استنباط سود و زیان به خویشتن؛ حکم را حاکمیت می کند.