جمعهای که سیاه نبود، اما ایران را روشن کرد؛ روایت مستند از هجوم بلکفرایدی به بازارهای اصفهان
یک هفته مانده به آخرین جمعه نوامبر، بازارهای ایران چهرهای تازه به خود گرفتهاند؛ سیاهی بنرها، سرخ بودن درصدهای تخفیف و هجوم پیامکهایی که مدام مردم را به خرید فرا میخوانند. بلکفرایدی، مناسبت غربی که زمانی برای ایرانیها فقط یک عبارت شنیدنی بود، امروز به یکی از مهمترین رویدادهای خرید سال تبدیل شده است؛ رویدادی که در پسزمینه رکود اقتصادی و تلاش فروشندگان برای بقای کسبوکار، معنایی کاملاً بومی به خود گرفته است.
اصفهان امروز_شهرزاد فلاح:
یک هفته مانده به آخرین جمعه نوامبر، بازارهای ایران چهرهای تازه به خود گرفتهاند؛ سیاهی بنرها، سرخ بودن درصدهای تخفیف و هجوم پیامکهایی که مدام مردم را به خرید فرا میخوانند. بلکفرایدی، مناسبت غربی که زمانی برای ایرانیها فقط یک عبارت شنیدنی بود، امروز به یکی از مهمترین رویدادهای خرید سال تبدیل شده است؛ رویدادی که در پسزمینه رکود اقتصادی و تلاش فروشندگان برای بقای کسبوکار، معنایی کاملاً بومی به خود گرفته است.
بلکفرایدی،این روز از کجا آمد؟
بلکفرایدی یا جمعه سیاه، ریشهاش در ایالات متحده است؛ روزی پس از جشن شکرگزاری، زمانی که مردم برای آغاز خریدهای کریسمس به فروشگاهها هجوم میبردند. واژه «سیاه» نه به دلیل غم یا بحران، بلکه از اصطلاح حسابداری آمده؛ روزی که دخل فروشگاهها سرانجام «سیاه» میشد، یعنی وارد سود میگردید. با گسترش تجارت آنلاین، این مناسبت به سراسر جهان صادر شد، به یک پدیده تجاری، رسانهای و روانی تبدیل شد، و اکنون سالهاست که به ایران هم رسیده بدون آنکه ریشههای فرهنگیاش شناخته شود، اما با تأثیری واقعی بر اقتصاد روزمره مردم.
چند روزی هست که در خیابانهای اصفهان چیزی بیش از نسیم سرد پاییزی وآلودگی هوا جریان دارد؛ موجی از پیامکها، بنرها، تابلوهای سیاهرنگ و واژههایی که تنها در چند سال اخیر وارد زبان روزمره مردم شدهاند: «Black Friday» یا همان «جمعهٔ سیاه». از چهارباغ عباسی تا سیتیسنتر و از مغازههای سنتی نزدیک بازار قیصریه تا فروشگاههای مدرن اصفهان مال، چهره شهر رنگ تغییراتی به خود گرفته که تا یک دهه پیش، کمتر کسی تصورش را میکرد. اصفهان، با پشتوانه تاریخی و فرهنگی هزارانساله، امروز بیصدا درگیر مناسبتهایی شده که نه ریشهای در تقویم ایرانی دارند و نه نسبتی با آیینهای بومیاش؛ مناسبتهایی که از کریسمس و هالووین شروع شدند و اکنون با بلکفرایدی به اوج رسیدهاند.
صبح یکی از روزهای هفته، وقتی پیامکها یکییکی روی صفحه گوشی ظاهر میشوند تا ۷۰ درصد تخفیف، فقط امروز، فرصت طلایی،در شهر قدم میزنم تا ببینم این هجوم پیامها چگونه بر رفتار و ذهنیت مردم اثر گذاشته است. در امتداد چهارباغ، آن خیابان همیشه زنده و پررفتوآمد، ویترینها هرکدام با بنرهای قرمز و سیاه تزئین شدهاند. با فروشندهای که مشغول آویزان کردن پوستر جدیدی است صحبت میکنم. با خندهای که نیمهواقعیست میگوید: مردم که نمیدونن بلکفرایدی چیه، مهم تخفیفه. اسمش هرچی باشه برای مشتری مهم نیست. چند قدم جلوتر، سه دختر دانشجو با ساکهای خرید رد میشوند. یکی از آنها وقتی درباره دلیل خریدشان میپرسم، میگوید: دیدیم همهجا تخفیف زده، ما هم گفتیم استفاده کنیم. بلاک فرایدی دیگه. وقتی میپرسم میدانند معنای اصلی این روز چیست، جوابشان همان لبخند مشترک است: نه خیلی. فقط میدونیم همه دنیا تو این روز خرید میکنن.
اما این بار، مسیرم به سمت مجتمع تجاری پارک در خیابان چهارباغ بالا کشیده میشود؛ یکی از مراکزی که در این روزها بیش از همیشه به شلوغی امیدوار است. در طبقه دوم، مغازهای کوچک اما خوشبو با قفسههای پر از شیشههای رنگارنگ ادکلن نظرم را جلب میکند. فروشنده، جوانی حدوداً سیساله، پشت پیشخوان ایستاده و برچسب ۵۰٪ تخفیف ویژه بلکفرایدی را تازه روی شیشه چسبانده است. وقتی درباره وضعیت فروش در این چند روز میپرسم، آه کوتاهی میکشد و میگوید: سه چهار ماهه بازار افتضاحه. واقعا هیچ حرکتی نیست. مردم اولویتهاشون عوض شده.
در ادامه صحبتش میگوید: ما ادکلنفروشی هستیم؛ کالامون ضروری نیست. مردم وقتی اجاره و خوراک و لباس براشون مهمتر شده، ادکلن آخر لیسته. برای همین مجبور شدیم برای بلکفرایدی تخفیف واقعی بدیم. نه ظاهری، نه نمایشی. چون اگر الان تکونی نخوریم، شاید ماه بعد نتونیم حتی اجاره مغازه رو بدیم.
او از وضعیت رقابت هم میگوید: پلتفرمها قیمتشکنی کردن. مشتری گوشی رو درمیاره، قیمت آنلاین رو نشون میده، انتظار داره همون رو بدیم. ما که نمیتونیم. ولی تو بلکفرایدی مردم بیشتر حاضرن حضوری بخرن چون فکر میکنن تخفیف حضوری مطمئنتره.
در میان صحبتهایش، دو مشتری وارد میشوند. فروشنده رو به من ادامه میدهد: حتی اگر این چند روز فقط ده تا فروش داشته باشم، برام غنیمته. همینکه مغازه خلوت نباشه، یعنی هنوز امید هست. وقتی میپرسم چرا با وجود رکود، همچنان به این مناسبت دل بسته، میگوید: بلکفرایدی برای ما یه فرصت نفس کشیدنه. شاید فرهنگش مال ما نباشه، ولی الان بخشی از بقای ماست.
در پایان گفتوگو، جملهای میگوید که شاید بهترین خلاصه حال بازار باشد: ما دیگه به این مناسبتها نه از سر هیجان، بلکه از سر ناچاری چسبیدیم.
دوباره مسیرم را به سمت سیتیسنتر میگیرم؛ جایی که هر سال بلکفرایدی تبدیل به یک رویداد عمومی میشود. در یکی از مغازههای پوشاک مردانه، فروشندهای میانسال مشغول چیدن لباسهای جدید است. با لبخندی که بیشتر شبیه حرفهاش است تا احساسش، میگوید: اینجا توقع مردم بالا رفته. هر سال که میگذره، مشتری با چشمای بازتری وارد میشه. تخفیف دروغی رو سریع تشخیص میدند.
وقتی از او میپرسم امسال چطور است، نفس بلندی میکشد: خرید هست، اما محتاط. مردم اول قیمت ارز رو نگاه میکنن، بعد خرید میکنن. او با اشاره به لباسهایی که تازه از بستهبندی بیرون آورده شدهاند میگوید: «اینهارو تازه آوردیم برای بلکفرایدی. مجبور شدیم روی برخی اجناس حتی ضرر بدیم تا فقط فروش داشته باشیم. چون اگه این روزها نچرخه، ماههای بعد هم بدتر میشه.
فروشنده ادامه میدهد: بلکفرایدی برای ما شده یک جور آزمون بقا. کسی که این چند روز فروش نداشته باشه، باید آماده باشه برای یک زمستون خیلی سخت. او سپس به رفتار مشتریان اشاره میکند: الان مشتری قبل از خرید، آنلاین چک میکنه، چند تا مغازه دیگه رو هم میگرده، بعد تصمیم میگیره. این نشون میده اعتماد کم شده.
در همین هنگام جوانی که چند پیراهن در دست دارد، وارد بحث میشود و میگوید: من هر سال از همینجا میخرم. امسال تخفیفها واقعیتر شده. فروشنده سری از سر تأیید تکان میدهد و آرام میگوید: ما مجبوریم. نه برای جذب مشتری، برای ادامه دادن.
و در پایان حرفش جملهای میگوید که با طنین عجیبی در فضا مینشیند: اگه بلکفرایدی نبود، خیلی از ما خردهفروشها همین امسال تعطیل میکردیم.
با همه این صداهای پراکنده، امیدهای لرزان، تخفیفهای واقعی و غیرواقعی، و هیاهوی مصنوعی یا طبیعی، بلکفرایدی در ایران تبدیل به آیینهای از زندگی امروز شده است. آیینهای که در آن چهره مصرفکننده، فروشنده، اقتصاد، رسانه و جهانیشدن در کنار هم دیده میشوند؛ آیینهای که شاید ریشهاش از آن ما نباشد، اما بازتابی دقیق از حال ماست.
اصفهان، با اصالت چندصدسالهاش، امروز در میان ویترینهای روشن و بنرهای سیاه، روایت تازهای میسازد؛ روایتی که نشان میدهد یک مناسبت جهانی چگونه میتواند در دل یک شهر تاریخی، معنایی کاملاً بومی و انسانی پیدا کند. شاید جمعه سیاه نامش از غرب آمده باشد، اما قصهاش در ایران، روشنتر از هر روز دیگری، حقیقت اقتصاد امروز را بازگو میکند.