زاینده‌رود؛ رودخانه‌ای که با شیر آب مدیریت می‌شود

از طومار منسوب به شیخ بهایی تا پروژه‌های نیمه‌تمام کوهرنگ، بهشت‌آباد و انتقال آب دریا؛ چرا پس از ۲۶ سال، زاینده‌رود هنوز میان‌وعده‌ها و انتظار مردم سرگردان است؟

زاینده‌رود؛ رودخانه‌ای که با شیر آب مدیریت می‌شود

 

اصفهان امروز - شهرزاد فلاح: چهار قرن پیش، دغدغه مردم اصفهان تقسیم عادلانه آب زاینده‌رود بود؛ امروز اما بزرگ‌ترین مطالبه آنان، جاری ماندن همان رودخانه است. رودخانه‌ای که از سال ۱۳۷۹ تاکنون، بارها به‌جای آنکه همچون یک جریان طبیعی زندگی کند، با تصمیم‌های مدیریتی باز و بسته شده و هنوز پس از ۲۶ سال، چشم‌انتظار راهکاری پایدار است. بیش از ۴۰۰ سال پیش، زمانی که زاینده‌رود با نظمی کم‌نظیر در رگ‌های اصفهان جریان داشت، دغدغه مردمان این سرزمین نه باز شدن دریچه‌های سد بود و نه اطلاعیه‌های رهاسازی آب. آب، بخشی از زندگی روزمره بود؛ همان‌گونه که طلوع خورشید و وزش باد، بخشی از طبیعت محسوب می‌شد. در آن روزگار، نظام توزیع آب که در قالب طومار منسوب به شیخ بهایی شناخته می‌شود، تلاش می‌کرد حقابه کشاورزان، مادی‌ها و آبادی‌های مسیر رودخانه را با نظمی دقیق مشخص کند؛ نظمی که اگرچه امروز درباره برخی جزئیات تاریخی آن دیدگاه‌های متفاوتی وجود دارد، اما اصل آن، بر پایه تداوم جریان رودخانه و تقسیم منصفانه آب استوار بود. زاینده‌رود فقط یک رودخانه نبود؛ ستون فقرات حیات اصفهان بود. از دامنه‌های زاگرس تا تالاب گاوخونی، هر آنچه در مسیر این رودخانه شکل گرفت، با آب معنا پیدا کرد؛ از کشتزارهای شرق اصفهان گرفته تا باغ‌های تاریخی، از شکل‌گیری محله‌ها و مادی‌ها تا ساخت شاهکارهایی چون سی‌وسه‌پل و پل خواجو. حتی هویت فرهنگی اصفهان نیز با زاینده‌رود گره خورد؛ رودخانه‌ای که شاعران از آن نوشتند، نقاشان آن را تصویر کردند و نسل‌های مختلف، خاطرات زندگی خود را در کنار آن ساختند. اما از ۱۳۷۹، روایت دیگری آغاز شد؛ روایتی که هنوز پایان نیافته است. برای نخستین‌بار، بستر زاینده‌رود در محدوده شهر اصفهان برای مدتی طولانی خشک شد. خشکی‌ای که ابتدا بسیاری آن را پدیده‌ای موقت می‌دانستند، به‌تدریج به واقعیتی تکرارشونده تبدیل شد. از آن زمان تاکنون، جریان دائمی رودخانه جای خود را به رهاسازی‌های مقطعی داده است؛ رهاسازی‌هایی که بیشتر با هدف تأمین آب کشت کشاورزان یا پاسخ به نیازهای مدیریتی انجام شده و پس از مدتی دوباره پایان‌یافته است. در این سال‌ها، خشکسالی و کاهش بارندگی بدون تردید یکی از مهم‌ترین عوامل فشار بر حوضه زاینده‌رود بوده است؛ اما هم‌زمان، توسعه صنایع آب‌بر، افزایش برداشت‌ها، انتقال آب برای مصارف مختلف به شهرهای اطراف استان اصفهان، رشد جمعیت، تغییر الگوی مصرف و اجرانشدن یا تأخیر در برخی پروژه‌های تأمین آب نیز از جمله عواملی بوده‌اند که در گزارش‌های رسمی و تحلیل‌های کارشناسی به‌عنوان اجزای این بحران مطرح شده‌اند. در این میان، کشاورزان شرق اصفهان بارها نسبت به وضعیت حقابه‌های خود اعتراض کرده‌اند؛ اعتراض‌هایی که در سال‌های مختلف، از جمله در دهه ۱۳۹۰ و اوایل دهه ۱۴۰۰، به یکی از مهم‌ترین مطالبات اجتماعی استان تبدیل شد. آن‌ها می‌گویند حقابه‌ای که نسل‌ها بر اساس آن کشاورزی کرده‌اند، نباید قربانی ناهماهنگی در مدیریت منابع آب شود. در مقابل، مسئولان نیز بارها تأکید کرده‌اند که محدودیت منابع آبی و اولویت تأمین آب شرب، تصمیم‌گیری را دشوار کرده است. همین پیچیدگی، زاینده‌رود را به یکی از حساس‌ترین پرونده‌های منابع آب کشور تبدیل کرده است؛ پرونده‌ای که در آن هیچ پاسخ ساده‌ای وجود ندارد و هیچ عامل واحدی را نمی‌توان مسئول همه آنچه امروز رخ‌داده است، دانست. امسال نیز با آغاز رهاسازی آب، بار دیگر امید به اصفهان بازگشت. استاندار اصفهان اعلام کرد که برنامه بر تداوم جریان آب به مدت حدود سه ماه است تا علاوه بر تأمین نیازهای کشاورزی، جریان رودخانه در شهر نیز حفظ شود. این وعده، با استقبال گسترده شهروندان همراه شد و هزاران نفر در نخستین روزهای جاری‌شدن آب، راهی حاشیه زاینده‌رود شدند. اما حدود ۱۰ روز پس از آغاز جریان، دبی آب کاهش یافت. مسئولان توضیح دادند که دریچه‌های سد به طور کامل بسته نشده و جریان پایه همچنان برقرار است و قرار است از روز جمعه ۵ تیر میزان خروجی دوباره افزایش یابد. همین اتفاق، بار دیگر این پرسش قدیمی را در افکار عمومی زنده کرد؛ آیا زاینده‌رود هنوز یک رودخانه است یا به مسیری تبدیل شده که شدت‌جریان آن با تصمیم‌های مدیریتی تنظیم می‌شود؟ این پرسش، صرفاً یک دغدغه احساسی نیست؛ بلکه نقطه آغاز یک بحث جدی درباره آینده زاینده‌رود است؛ بحثی که پای محیط‌زیست، کشاورزی، صنعت، میراث‌فرهنگی، توسعه و حتی نشاط اجتماعی مردم را به میان می‌کشد.

وقتی آب می‌آید، شهر نفس می‌کشد

هر بار که آب در بستر زاینده‌رود جاری می‌شود، اصفهان چهره دیگری پیدا می‌کند. خانواده‌ها تا نیمه‌شب کنار رودخانه قدم می‌زنند، کودکان با شوق به آب نزدیک می‌شوند، صدای موسیقی زیر طاق‌های پل خواجو و سی‌وسه‌پل دوباره شنیده می‌شود، گردشگران برای ثبت تصویری از انعکاس پل‌ها در آب صف می‌کشند و شهر، انگار دوباره نفس می‌کشد. فعالان گردشگری می‌گویند هر بار که آب در بستر رودخانه جاری می‌شود، شمار بازدیدکنندگان از محور تاریخی اصفهان افزایش می‌یابد. کافه‌ها، مراکز خدماتی، بازار صنایع‌دستی و فضاهای عمومی شهر نیز از این رونق بی‌نصیب نمی‌مانند. زاینده‌رود، تنها یک رودخانه نیست؛ موتور محرک بخشی از زندگی اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی اصفهان است. شاید در کمتر شهری از ایران بتوان دید که باز شدن جریان یک رودخانه، خود به یک رویداد اجتماعی تبدیل شود. این شادی، واقعی است؛ اما در دل همین شادی، حقیقتی تلخ نیز پنهان است: اگر جاری‌شدن آب به جشن تبدیل شده، ازآن‌رو است که دیگر به یک اتفاق همیشگی بدل نشده است. و شاید همین تصویر، بهترین مقدمه برای پرسشی باشد که ادامه این گزارش در پی پاسخ‌دادن به آن است: چگونه رودخانه‌ای که قرن‌ها نماد زندگی در قلب ایران بود، به جایی رسیده است که زمان جاری‌شدن آن، با اطلاعیه‌ها و برنامه‌های رهاسازی آب تعیین می‌شود؟ هرچند این توضیح از منظر مدیریت منابع آب قابل‌درک است، اما در افکار عمومی، پرسشی قدیمی دوباره زنده شد؛ پرسشی که طی دو دهه گذشته بارها تکرار شده است: آیا زاینده‌رود باید مانند یک رودخانه زندگی کند یا مانند کانالی باشد که هر زمان لازم شد، آب در آن رهاسازی و هر زمان لازم دانسته شد، جریان آن کاهش یابد؟ این پرسش، تنها یک احساس عمومی نیست؛ بلکه موضوعی است که سال‌هاست در میان متخصصان منابع آب و محیط‌زیست نیز مطرح می‌شود. بسیاری از آن‌ها تأکید می‌کنند که هر رودخانه برای حفظ کارکرد طبیعی خود، به «جریان پایه» نیاز دارد؛ جریانی که حتی در سال‌های کم‌آبی نیز نباید به طور کامل قطع شود، زیرا حیات آبزیان، پوشش گیاهی، پرندگان، آبخوان‌های زیرزمینی و در نهایت تالاب پایین‌دست به آن وابسته است. در مقابل، مدیران حوزه آب یادآور می‌شوند که مدیریت سد زاینده‌رود در شرایط کم‌آبی، با محدودیت‌های فراوانی روبه‌رو است؛ از تأمین آب شرب میلیون‌ها نفر گرفته تا نیازهای کشاورزی و صنعت. از این منظر، تنظیم خروجی سد، بخشی از مدیریت منابع محدود آب است؛ تصمیمی که در سال‌های خشک، گاه ناگزیر به نظر می‌رسد. در میان این دو نگاه، اما یک واقعیت انکارناپذیر وجود دارد؛ واقعیتی که شاید هیچ آمار و نموداری نتواند آن را بهتر از مردم اصفهان روایت کند. امروز کمتر کسی در این شهر از خود می‌پرسد: زاینده‌رود امسال چقدر پرآب خواهد بود؟ بیشتر مردم تنها یک سؤال دارند: آب را تا کی باز نگه می‌دارند؟ شاید همین تغییر در نوع پرسش، گویاترین روایت از سرنوشت زاینده‌رود باشد؛ رودخانه‌ای که روزگاری جریانش آن‌قدر طبیعی بود که کسی درباره آن سؤال نمی‌کرد، اما امروز زمان آغاز و پایان جاری بودنش، به یکی از مهم‌ترین خبرهای اصفهان تبدیل شده است. از طومار منسوب به شیخ بهایی تا پروژه‌های ناتمام؛ زاینده‌رود چگونه به این نقطه رسید؟ پاسخ به این پرسش که چرا زاینده‌رود پس از ۲۶ سال هنوز به جریان پایدار بازنگشته، نه در یک تصمیم، نه در یک پروژه و نه در عملکرد یک دولت خلاصه می‌شود. کارشناسان حوزه آب معتقد هستند بحران زاینده‌رود، حاصل انباشته‌شدن تصمیم‌ها، تغییرات اقلیمی، توسعه و افزایش تقاضا طی چند دهه است؛ بحرانی که هر دولت بخشی از آن را به ارث برده و کوشیده است راه‌حلی برای آن بیابد، اما هنوز نسخه‌ای که بتواند رضایت همه ذی‌نفعان را جلب کند، به نتیجه نرسیده است. شاید به همین دلیل باشد که در هر دوره، نام یک پروژه تازه بر سر زبان‌ها افتاده است؛ یک روز تونل سوم کوهرنگ، روز دیگر بهشت‌آباد، سپس انتقال آب از خلیج‌فارس و دریای عمان، اما با وجود همه این طرح‌ها، هنوز پرسش اصلی پابرجاست؛ چرا زاینده‌رود همچنان با رهاسازی‌های مقطعی زنده نگه داشته می‌شود؟

3

نخستین گام؛ نگاهی به گذشته

پیش از آنکه سد زاینده‌رود ساخته شود و دهه‌ها پیش از آنکه پروژه‌های انتقال آب مطرح شوند، مدیریت آب در این حوضه بر پایه نظامی انجام می‌شد که به طومار منسوب به شیخ بهایی شهرت دارد. اگرچه پژوهشگران تاریخ، درباره نویسنده اصلی این طومار دیدگاه‌های متفاوتی دارند، اما تقریباً همه بر یک نکته اتفاق‌نظر دارند؛ این سند، یکی از قدیمی‌ترین نظام‌های مدیریت حقابه در ایران است و بر تقسیم منظم و عادلانه آب میان کشاورزان و آبادی‌های مسیر زاینده‌رود استوار بوده است. در آن زمان، مسئله اصلی، چگونگی تقسیم آب یک رودخانه جاری بود؛ نه تعیین زمان باز و بسته‌شدن جریان آن. این تفاوت، شاید مهم‌ترین فاصله میان گذشته و امروز باشد.

آیا خشکسالی تنها مقصر است؟

هر زمان سخن از زاینده‌رود به میان می‌آید، نخستین واژه‌ای که شنیده می‌شود، «خشکسالی» است؛ واقعیتی که نمی‌توان آن را نادیده گرفت. بررسی‌های اقلیمی نشان می‌دهد که در دو دهه اخیر، کاهش بارندگی، افزایش دمای هوا و افت روان آب‌های ورودی به سد زاینده‌رود، فشار قابل‌توجهی بر منابع آب این حوضه وارد کرده است، اما تقریباً همه پژوهشگران تأکید می‌کنند که اگر بحران تنها ناشی از خشکسالی بود، راه‌حل آن نیز صرفاً با افزایش بارندگی حاصل می‌شد؛ در حالی که مسئله زاینده‌رود، پیچیده‌تر از این است. عیسی کلانتری، وزیر پیشین جهاد کشاورزی و رئیس پیشین سازمان حفاظت محیط‌زیست، در سخنرانی‌ها و گفت‌وگوهای متعدد، بارها تأکید کرده است که بحران آب ایران، بیش از آنکه فقط ناشی از کاهش بارندگی باشد، نتیجه برهم‌خوردن تعادل میان منابع و مصارف است. توسعه در بسیاری از حوضه‌های آبریز، از ظرفیت طبیعی منابع آب پیشی گرفته و بدون اصلاح الگوی مصرف، هیچ پروژه انتقال آبی به‌تنهایی قادر به حل بحران نخواهد بود. این دیدگاه، تنها به کلانتری محدود نمی‌شود. مهدی بصیری اصفهانی، از کارشناسان شناخته‌شده حوزه آب و از چهره‌هایی که سال‌ها وضعیت زاینده‌رود را تحلیل کرده است، نیز در اظهارات منتشرشده خود بارها بر همین نکته تأکید کرده که نباید انتظار داشت یک پروژه مانند بهشت‌آباد یا تونل سوم کوهرنگ، به‌تنهایی زاینده‌رود را احیا کند. او معتقد است آنچه بیش از هر چیز اهمیت دارد، برقراری تعادل میان منابع و مصارف است؛ زیرا اگر هم‌زمان با اجرای پروژه‌های جدید، بارگذاری‌های تازه نیز بر حوضه انجام شود، کمبود آب همچنان ادامه خواهد داشت. به گفته بصیری، تجربه دو دهه گذشته نشان داده است که هر بار منبع جدیدی به حوضه اضافه شده، در فاصله‌ای نه‌چندان طولانی، مصرف نیز افزایش‌یافته و همین موضوع سبب شده است که کمبود آب دوباره تکرار شود.

1

صنایع آب‌بر؛ بحثی که همچنان ادامه دارد

یکی دیگر از محورهای مهم بحث درباره زاینده‌رود، استقرار صنایع بزرگ در فلات مرکزی ایران است. استان اصفهان امروز یکی از قطب‌های اصلی فولاد، ذوب‌آهن، پالایش نفت و صنایع معدنی کشور است. این صنایع، نقشی انکارناپذیر در اقتصاد، اشتغال و تولید ملی دارند، اما همواره درباره میزان مصرف آب آن‌ها نیز دیدگاه‌های متفاوتی مطرح بوده است. منتقدان می‌گویند توسعه صنایع آب‌بر در منطقه‌ای با محدودیت منابع آبی، فشار بر حوضه زاینده‌رود را افزایش داده است. در مقابل، مدیران صنایع اعلام می‌کنند که طی سال‌های اخیر با اجرای طرح‌های بازچرخانی آب، استفاده از پساب و حرکت به سمت تأمین آب از منابع غیرمتعارف، برداشت مستقیم از زاینده‌رود به شکل قابل‌توجهی کاهش‌یافته است. این اختلاف دیدگاه، نشان می‌دهد که مسئله زاینده‌رود را نمی‌توان تنها از زاویه یک بخش بررسی کرد؛ همان‌گونه که نمی‌توان کشاورزی، صنعت یا خشکسالی را به‌تنهایی مسئول وضعیت امروز دانست.

تونل‌های کوهرنگ و بهشت‌آباد؛ طرحی که قرار بود بخشی از مشکل را حل کند

اگر قرار باشد تاریخ زاینده‌رود در یک قاب مرور شود، بدون تردید نام کوهرنگ یکی از پررنگ‌ترین فصل‌های آن خواهد بود. انتقال آب از سرشاخه‌های کارون به زاینده‌رود، سابقه‌ای نزدیک به هفت دهه دارد. تونل نخست کوهرنگ در دهه ۱۳۳۰ و تونل دوم در دهه ۱۳۶۰ به بهره‌برداری رسید و در سال‌های نخست، توانست بخشی از کمبود منابع آب حوضه زاینده‌رود را جبران کند، اما با گذشت زمان، افزایش جمعیت، توسعه شهرها، گسترش صنایع و رشد تقاضا باعث شد همان آبی که روزگاری مازاد به نظر می‌رسید، دیگر پاسخگوی نیازها نباشد. در چنین شرایطی، تونل سوم کوهرنگ به‌عنوان یکی از مهم‌ترین پروژه‌های تأمین آب کشور تعریف شد؛ پروژه‌ای که بارها از سوی دولت‌های مختلف به‌عنوان یکی از راهکارهای احیای زاینده‌رود معرفی شد، اما سال‌ها است به دلایل مختلف از جمله مسائل فنی، اعتباری، حقوقی و زیست‌محیطی هنوز به بهره‌برداری کامل نرسیده است. در تمام این سال‌ها، تقریباً هیچ وزیری از وزارت نیرو بر سر کار نیامده که وعده تکمیل این پروژه را مطرح نکرده باشد؛ وعده‌هایی که هر بار با امید تازه‌ای در اصفهان همراه شد، اما هنوز به نتیجه نهایی نرسیده است. کارشناسان البته تأکید می‌کنند که حتی اگر تونل سوم کوهرنگ نیز به بهره‌برداری برسد، بدون اصلاح الگوی مصرف و مدیریت یکپارچه حوضه آبریز، نمی‌تواند به‌تنهایی زاینده‌رود را به جریان دائمی بازگرداند.  و اما پس از کوهرنگ نگاه‌ها به طرح انتقال آب بهشت‌آباد دوخته شد. پروژه‌ای میان امید و اختلاف، این پروژه قرار بود بخشی از کمبود آب فلات مرکزی را جبران کند، اما از همان سال‌های نخست، به یکی از پرچالش‌ترین طرح‌های انتقال آب کشور تبدیل شد. استان‌های مختلف، دیدگاه‌های متفاوتی درباره این پروژه داشتند؛ برخی آن را ضرورتی برای تأمین آب شرب و احیای زاینده‌رود می‌دانستند و برخی دیگر نسبت به پیامدهای زیست‌محیطی و تأثیر آن بر حوضه مبدأ هشدار می‌دادند. همین اختلاف‌نظرها باعث شد اجرای پروژه بارها متوقف یا با تغییر در طراحی و مطالعات همراه شود.

انتقال آب از دریای عمان؛ راهکاری برای صنعت، نه نسخه نهایی زاینده‌رود

در سال‌های اخیر، پروژه انتقال آب از دریای عمان به فلات مرکزی وارد مرحله تازه‌ای شد. هدف اصلی این طرح، تأمین آب موردنیاز صنایع بزرگ از منابع غیرمتعارف عنوان شده است؛ اقدامی که می‌تواند وابستگی صنایع به منابع آب شیرین داخلی را کاهش دهد. مسئولان استان اصفهان نیز بارها اعلام کرده‌اند که با تکمیل این پروژه، بخشی از فشار وارد بر زاینده‌رود کاهش خواهد یافت؛ زیرا صنایع بزرگ به‌تدریج از آب انتقالی استفاده خواهند کرد، اما در عین حال، تقریباً همه مسئولان و کارشناسان بر یک نکته تأکید کرده‌اند؛ انتقال آب از دریای عمان، به معنای احیای خودکار زاینده‌رود نیست. احیای این رودخانه، به مجموعه‌ای از اقدامات هم‌زمان نیاز دارد؛ از تکمیل پروژه‌های نیمه‌تمام گرفته تا مدیریت مصرف، تأمین حقابه‌های محیط‌زیستی، ساماندهی برداشت‌ها و اجرای کامل مصوبات شورای‌عالی آب.

انتقال آب و اعتراض کشاورزان

در کنار همه این پروژه‌ها، مسئله انتقال آب از حوضه زاینده‌رود به سایر مناطق نیز همواره یکی از مهم‌ترین محورهای اعتراض کشاورزان شرق اصفهان بوده است. کشاورزان معتقد هستند حقابه‌های تاریخی آن‌ها باید بر اساس قوانین و مصوبات موجود رعایت شود و هرگونه تصمیم درباره انتقال آب، بدون درنظرگرفتن حقوق حقابه بران، به تشدید تنش‌های اجتماعی منجر خواهد شد. در مقابل، مسئولان بارها اعلام کرده‌اند که بخش قابل‌توجهی از انتقال آب، برای تأمین آب شرب شهرها انجام می‌شود؛ موضوعی که آن را در اولویت قرار می‌دهد. همین تضاد میان نیازهای مختلف، سبب شده است که مدیریت زاینده‌رود، طی بیش از دو دهه، به یکی از پیچیده‌ترین چالش‌های حکمرانی آب در ایران تبدیل شود. شاید به همین دلیل است که با تغییر هر دولت، هر وزیر نیرو و هر استاندار، امیدی تازه برای حل مسئله شکل می‌گیرد؛ اما هنوز هیچ‌یک از این تلاش‌ها نتوانسته است خواسته مشترک مردم اصفهان را محقق کند؛ جریان دائمی زاینده‌رود.

 وقتی رودخانه نفس نمی‌کشد؛ هزینه‌ای که فقط با مترمکعب آب سنجیده نمی‌شود

اگر از یک هیدرولوژیست بپرسید زاینده‌رود چیست، احتمالاً از دبی، آورد سالانه، حجم مخزن سد و حقابه‌ها سخن خواهد گفت. اگر از یک کشاورز شرق اصفهان بپرسید، از زمین‌هایی خواهد گفت که سال‌ها است چشم‌انتظار آب مانده‌اند. اگر از یک گردشگر بپرسید، سی‌وسه‌پل و پل خواجو را به یاد می‌آورد. و اگر از یک شهروند اصفهانی سؤال کنید، شاید فقط یک جمله بگوید: «اصفهان بدون زاینده‌رود، اصفهان نیست.» همین جمله، شاید بهتر از هر نمودار و گزارش فنی، جایگاه این رودخانه را در زندگی مردم توضیح دهد. اما زاینده‌رود، تنها یک عنصر هویتی نیست. کارشناسان محیط‌زیست می‌گویند هر رودخانه، یک اکوسیستم زنده است؛ مجموعه‌ای از آب، خاک، گیاه، جانور و انسان که حیات هر کدام به دیگری وابسته است. وقتی جریان آب برای مدت طولانی قطع می‌شود یا به‌صورت مقطعی برقرار می‌شود، تنها بستر رودخانه خشک نمی‌شود؛ زنجیره‌ای از تغییرات آغاز می‌شود که آثار آن گاهی سال‌ها بعد آشکار می‌شود.

2

گاوخونی؛ تالابی که چشم‌انتظار حقابه مانده است

در انتهای مسیر زاینده‌رود، تالاب بین‌المللی گاوخونی قرار دارد؛ تالابی که سال‌ها پیش یکی از مهم‌ترین زیستگاه‌های پرندگان مهاجر در مرکز ایران بود. کارشناسان سازمان حفاظت محیط‌زیست طی سال‌های گذشته بارها هشدار داده‌اند که نرسیدن حقابه محیط‌زیستی، بخش عمده‌ای از این تالاب را خشک کرده است. خشک‌شدن گاوخونی، تنها ازبین‌رفتن یک تالاب نیست. با خشک‌شدن بستر تالاب، خطر برخاستن ریزگردهای حاوی املاح و فلزات سنگین نیز افزایش پیدا می‌کند؛ ریزگردهایی که می‌توانند علاوه بر مناطق اطراف، کیفیت هوای بخش‌هایی از استان اصفهان و حتی استان‌های هم‌جوار را نیز تحت‌تأثیر قرار دهند. اسماعیل کهرم، کارشناس محیط‌زیست، در گفت‌وگوهای مختلف درباره زاینده‌رود و گاوخونی تأکید کرده است که حقابه محیط‌زیستی، یک موضوع تشریفاتی نیست؛ بلکه شرط بقای اکوسیستم است. او هشدار داده است که اگر رودخانه تنها در زمان نیاز کشاورزی یا بر اساس برنامه‌های مقطعی جاری باشد، چرخه طبیعی حیات در پایین‌دست دچار اختلال می‌شود. رودخانه باید «جریان پایه» داشته باشد؛ جریانی که حتی در دوره‌های کم‌آبی نیز به طور کامل قطع نشود تا اکوسیستم بتواند به حیات خود ادامه دهد.

پرندگانی که کمتر بازمی‌گردند

گاوخونی در گذشته، میزبان گونه‌های مختلفی از پرندگان مهاجر بود. فلامینگوها، اردک‌های مهاجر، آبچلیک‌ها، حواصیل‌ها و ده‌ها گونه دیگر، هر سال بخشی از چرخه مهاجرت خود را در این تالاب می‌گذراندند، اما با کاهش آب، این چرخه نیز دستخوش تغییر شده است. پرنده مهاجر، مقصدی را انتخاب می‌کند که آب، غذا و امنیت داشته باشد. وقتی تالاب خشک باشد، طبیعی است که بخشی از این پرندگان، مسیرهای دیگری را انتخاب می‌کنند.  مرحوم کیومرث کلانتری، معاون وقت سازمان حفاظت محیط‌زیست کشور در دولت دوازدهم در اظهارنظرهای رسمی خود درباره تالاب گاوخونی تأکید کرده بود که این تالاب برای بقا، نیازمند تأمین حقابه زیست‌محیطی است و تداوم خشکی آن می‌تواند حیات اکولوژیک منطقه و تنوع زیستی وابسته به آن را با تهدید جدی مواجه کند. همچنین در گزارش‌های تخصصی و اظهارات کارشناسان محیط‌زیست کشور درباره تالاب‌های ایران، از جمله گاوخونی، تأکید شده است که کاهش سطح آب و افزایش شوری و گردوغبار، باعث کاهش حضور پرندگان مهاجر و تغییر الگوی مهاجرتی آن‌ها شده و برخی گونه‌ها دیگر مانند گذشته به این زیستگاه بازنمی‌گردند. بر اساس جمع‌بندی دیدگاه کارشناسان محیط‌زیست، بازگشت پایدار پرندگان مهاجر به تالاب گاوخونی تنها در صورت تأمین حقابه زیست‌محیطی و احیای جریان طبیعی آب امکان‌پذیر است؛ در غیر این صورت، این زیستگاه مهم در چرخه مهاجرت پرندگان نقش کم‌رنگ‌تری خواهد داشت.

2864600

آبزیانی که در سکوت آسیب می‌بینند

شاید کمتر کسی هنگام قدم‌زدن در کنار زاینده‌رود، به ماهیان آن فکر کند، اما از نگاه متخصصان، نخستین گروهی که از قطع و وصل‌شدن جریان آب آسیب می‌بینند، آبزیان هستند. کارشناسان شیلات معتقد هستند هرچه فاصله میان‌دوره‌های جریان آب بیشتر شود، بازسازی طبیعی جمعیت آبزیان نیز دشوارتر خواهد شد. در پژوهش‌های علمی انجام‌شده توسط محمد نعمتی ورنوسفادرانی از دانشگاه صنعتی اصفهان گزارش شده است که تغییر شرایط جریان آب و فشارهای انسانی در حوضه زاینده‌رود می‌تواند موجب کاهش تنوع زیستی و تغییر در ترکیب جوامع آبزی در بخش‌های مختلف رودخانه شود.  موجودات کف‌زی رودخانه (ماکروبنتوس‌ها) نسبت به تغییرات کیفیت آب و نوسانات جریان بسیار حساس هستند و این تغییرات می‌تواند ساختار و تنوع زیستی آن‌ها را دگرگون کند. بر اساس نتایج این مطالعات، کاهش یا نوسان جریان آب، افت کیفیت و تکه‌تکه‌شدن مسیر رودخانه می‌تواند تعادل زیستی آبزیان را بر هم بزند و روند بازسازی طبیعی جمعیت آن‌ها را دشوار کند. و این یعنی آسیبی که شاید از چشم مردم پنهان بماند، اما در دل رودخانه جریان دارد.

درختانی که دیگر تاب یک نسیم را هم ندارند

سال‌ها پیش، سایه درختان کهن‌سال در امتداد زاینده‌رود، بخشی از هویت بصری اصفهان بود. چنارها، نارون‌ها و بیدهایی که ریشه‌هایشان با آب رودخانه و سفره‌های زیرزمینی پیوند خورده بود، در تابستان‌های گرم، پناه رهگذران می‌شدند و تصویرشان در آب، بخشی از زیبایی چهارباغ و حاشیه رودخانه را کامل می‌کرد، اما امروز، بسیاری از این درختان دیگر آن استواری گذشته را ندارند. در همین زمینه، فروغ مرتضایی نژاد، مدیرعامل پیشین سازمان پارک‌ها و فضای سبز شهرداری اصفهان هشدار داده است: حدود ۳۰۰ هزار تا ۴۰۰ هزار درخت در حاشیه مادی‌ها داریم که اکنون در اثر خشک‌شدن زاینده‌رود و چاه‌های حریمی دچار تشنگی شده‌اند. عباس حاج رسولی‌ها، رئیس پیشین شورای اسلامی شهر اصفهان در اظهارنظری درباره پیامدهای خشکسالی در اصفهان تأکید کرده است: خشکسالی اصفهان، بی‌آبی رودخانه و ازبین‌رفتن بخش کشاورزی ضربه‌ای مهلک به درختان و فضای سبز کلان‌شهر وارد کرده است. بر اساس این دیدگاه‌ها، تداوم کاهش جریان زاینده‌رود و افت منابع آب زیرزمینی موجب شده درختان حاشیه شهر در وضعیت تنش آبی قرار بگیرند؛ به‌گونه‌ای که توان ریشه‌ها برای تأمین رطوبت کاهش‌یافته و پایداری درختان در برابر گرما و باد کمتر شده است. در چنین شرایطی، کارشناسان فضای سبز شهری تأکید دارند آنچه امروز در حاشیه زاینده‌رود دیده می‌شود صرفاً خشک‌شدن چند درخت نیست، بلکه نشانه‌ای از برهم‌خوردن تعادل دیرینه میان آب، خاک و پوشش گیاهی است. شاید برای رهگذران، سقوط یک درخت تنها یک حادثه باشد، اما برای متخصصان، این رخداد نشانه برهم‌خوردن تعادلی است که طی دهه‌ها شکل‌گرفته بود.

فرونشست؛ خطری که آرام و بی‌صدا پیش می‌آید

اگر خشکی زاینده‌رود را بتوان با چشم دید، فرونشست زمین بحرانی است که آرام، تدریجی و گاه بدون جلب‌توجه پیش می‌رود. در سال‌های اخیر، گزارش‌های متعدد از سوی مرکز تحقیقات راه، مسکن و شهرسازی و همچنین مطالعات دانشگاهی، نسبت به وضعیت دشت اصفهان و نرخ فرونشست در این منطقه هشدار داده‌اند. بر اساس این گزارش‌ها، برداشت بیش از اندازه از منابع آب زیرزمینی و کاهش تغذیه طبیعی آبخوان‌ها از مهم‌ترین عوامل تشدید این پدیده عنوان می‌شود. در همین زمینه، علی بیت‌اللهی (عضو هیئت علمی مرکز تحقیقات راه، مسکن و شهرسازی) در گزارش‌ها و اظهارنظرهای خود درباره فرونشست در ایران تأکید کرده است که این پدیده صرفاً یک مسئله زمین‌شناسی نیست، بلکه می‌تواند زیرساخت‌های شهری، شبکه‌های انتقال، راه‌ها و حتی آثار تاریخی را در معرض آسیب‌های جدی قرار دهد. کارشناسان حوزه آب نیز هم‌نظر هستند که پیامدهای فرونشست، ارتباط مستقیمی با وضعیت منابع آب زیرزمینی دارد و تداوم برداشت‌های سنگین در کنار کاهش تغذیه طبیعی سفره‌ها، روند این پدیده را تشدید می‌کند. از همین منظر، برخی تحلیل‌گران حوزه منابع آب از جمله کاوه مدنی (پژوهشگر مدیریت آب و سیاست‌گذاری محیط‌زیست، نائب‌رئیس سابق مجمع محیط زیست سازمان ملل متحد) تأکید دارند که بحران آب در ایران تنها به کمبود بارش محدود نیست، بلکه نتیجه الگوی حکمرانی آب و فشار انباشته بر منابع زیرزمینی است. براین‌اساس، گروهی از متخصصان بر این باور هستند که احیای زاینده‌رود تنها به معنای بازگشت جریان آب در بستر رودخانه نیست، بلکه می‌تواند بخشی از مجموعه راهکارهای کاهش فشار بر آبخوان‌ها و مهار روند فرونشست در دشت اصفهان نیز باشد.

میراثی که با زاینده‌رود معنا پیدا می‌کند

کمتر شهری در ایران را می‌توان یافت که رابطه میان یک رودخانه و آثار تاریخی آن، تا این اندازه عمیق باشد. سی‌وسه‌پل، پل خواجو، پل مارنان، پل جویی و دیگر پل‌های تاریخی اصفهان، فقط سازه‌هایی برای عبور از رودخانه نبودند؛ آن‌ها برای رودخانه ساخته شدند، با رودخانه زندگی کردند و در کنار جریان آب، به نمادهای ماندگار معماری ایرانی تبدیل شدند. وقتی آب در بستر زاینده‌رود جاری است، این پل‌ها نیز معنای دیگری پیدا می‌کنند. انعکاس تصویرشان در آب، صدای جریان رودخانه در زیر طاق‌ها و حضور مردم در دو سوی پل، همان تصویری است که قرن‌ها در سفرنامه‌ها و روایت‌های تاریخی از اصفهان ثبت شده است. کارشناسان میراث‌فرهنگی طی سال‌های گذشته بارها تأکید کرده‌اند که حفاظت از این آثار، تنها به مرمت آجرها و سنگ‌ها محدود نمی‌شود؛ بلکه حفظ شرایط طبیعی پیرامون آن‌ها، از جمله وضعیت آب‌وخاک، نیز بخشی از حفاظت پایدار از این میراث ارزشمند است.

 ۲۶ سال وعده؛ مطالبه‌ای که هنوز پابرجاست

مرور تاریخ زاینده‌رود، بیش از هر چیز یک واقعیت را آشکار می‌کند؛ این بحران، محصول عملکرد یک دولت یا یک مدیر نیست. از سال ۷۹ تاکنون، دولت‌های مختلف با رویکردها و گرایش‌های سیاسی متفاوت بر سر کار آمده‌اند. وزیران نیرو تغییر کرده‌اند، رؤسای سازمان حفاظت محیط‌زیست آمده و رفته‌اند، استانداران اصفهان بارها جابه‌جا شده‌اند و هر کدام، در مقطعی از اجرای طرحی برای احیای زاینده‌رود سخن گفته‌اند. در دوره‌ای، تکمیل تونل سوم کوهرنگ اولویت اعلام شد. در مقطعی دیگر، بهشت‌آباد به‌عنوان راهکار اصلی معرفی شد. سال‌هایی نیز انتقال آب از خلیج‌فارس و دریای عمان، امید تازه‌ای برای کاهش فشار بر منابع آب فلات مرکزی ایجاد کرد. در کنار این طرح‌ها، شورای‌عالی آب نیز در سال‌های مختلف، مصوبات متعددی درباره ساماندهی حوضه زاینده‌رود، تعیین حقابه‌ها و مدیریت برداشت‌ها تصویب کرد؛ مصوباتی که بخشی از آن‌ها اجرا شد، بخشی نیمه‌تمام ماند و بخشی دیگر همچنان در انتظار اجرا است. ازسوی‌دیگر، مدیران صنایع از سرمایه‌گذاری برای استفاده از پساب، بازچرخانی آب و تأمین آب از منابع غیرمتعارف سخن می‌گویند. کشاورزان، بر اجرای کامل حقابه‌های قانونی خود تأکید دارند. فعالان محیط‌زیست، خواستار تأمین حقابه تالاب گاوخونی هستند و کارشناسان منابع آب نیز بر ضرورت مدیریت یکپارچه حوضه آبریز تأکید می‌کنند. شاید کمتر مسئله‌ای را بتوان در کشور یافت که این تعداد ذی‌نفع، با خواسته‌هایی متفاوت، اما به‌هم‌پیوسته، در آن حضور داشته باشند. اما با وجود همه این تلاش‌ها، پرسشی که همچنان در ذهن بسیاری از مردم اصفهان باقی‌مانده، ساده است:  چرا پس از ۲۶ سال، زاینده‌رود هنوز به جریان پایدار بازنگشته است؟ پاسخ این پرسش، به‌احتمال زیاد در یک جمله خلاصه نمی‌شود. کارشناسان، مجموعه‌ای از عوامل را در شکل‌گیری وضعیت امروز مؤثر می‌دانند؛ از کاهش بارندگی و تغییرات اقلیمی گرفته تا افزایش تقاضا، توسعه کشاورزی و صنعت، برداشت‌های گسترده، تأخیر در اجرای پروژه‌های تأمین آب، اختلاف‌نظر درباره انتقال‌های بین حوضه‌ای و دشواری ایجاد تعادل میان نیازهای شرب، کشاورزی، صنعت و محیط‌زیست. همین پیچیدگی سبب شده است که احیای زاینده‌رود، نه با یک پروژه، بلکه با مجموعه‌ای از تصمیم‌های هماهنگ و بلندمدت گره بخورد.

تنها راه نجات اصفهان، جریان دائمی زاینده‌رود است

مهرداد فرهادیان، رئیس پژوهشکده محیط‌زیست دانشگاه اصفهان  با تاکید بر اینکه حیات اصفهان با زاینده‌رود گره خورده است به اصفهان امروز اظهار کرد: تنها راه حفظ این شهر تاریخی، برقراری جریان دائمی زاینده‌رود و تغذیه مستمر آبخوان دشت اصفهان است؛ زیرا ادامه خشکی رودخانه و مدیریت مقطعی جریان آب، فرونشست زمین و بحران‌های زیست‌محیطی را تشدید خواهد کرد. او افزود: مهم‌ترین مطالبه زیست‌محیطی اصفهان، جاری بودن دائمی زاینده‌رود است. زاینده‌رود تنها یک رودخانه نیست، بلکه شریان حیاتی شهر اصفهان و عامل پایداری اکولوژیکی، اجتماعی و اقتصادی منطقه به شمار می‌رود. حیات شهر، نشاط اجتماعی، پایداری فضای سبز، تعادل اقلیم محلی و سلامت زیست‌بوم اصفهان به استمرار جریان این رودخانه وابسته است. رئیس پژوهشکده محیط‌زیست دانشگاه اصفهان بیان کرد: یکی از مهم‌ترین پیامدهای خشکی زاینده‌رود، کاهش تغذیه طبیعی آبخوان دشت اصفهان است. طی سال‌های اخیر برداشت بی‌رویه از منابع آب زیرزمینی همزمان با قطع جریان طبیعی رودخانه، موجب افت شدید سطح آب‌های زیرزمینی شده و همین مسئله زمینه‌ساز گسترش فرونشست زمین در بخش‌های مختلف شهر و دشت اصفهان شده است. فرهادیان تصریح کرد: فرونشست برخلاف بسیاری از مخاطرات طبیعی، پدیده‌ای خاموش اما بسیار مخرب است. هنگامی که لایه‌های زمین در اثر تخلیه آبخوان متراکم می‌شوند، این تغییر تقریباً برگشت‌ناپذیر است و حتی در صورت بازگشت آب نیز ظرفیت ذخیره آبخوان به شرایط اولیه بازنمی‌گردد. ادامه این روند، زیرساخت‌های شهری، خطوط انتقال آب و گاز، راه‌ها، ساختمان‌ها و آثار تاریخی ارزشمند اصفهان را با تهدیدی جدی روبه‌رو خواهد کرد. او ادامه داد: راهکار مقابله با فرونشست کاملاً روشن است؛ از یک سو باید برداشت از چاه‌های عمیق مدیریت و کاهش یابد و از سوی دیگر، جریان دائمی زاینده‌رود برای تغذیه طبیعی آبخوان برقرار شود. هیچ راهکار جایگزینی نمی‌تواند نقش زاینده‌رود را در احیای آبخوان ایفا کند. رئیس پژوهشکده محیط‌زیست دانشگاه اصفهان با اشاره به آثار مخرب باز و بسته شدن مقطعی جریان آب زاینده‌رود گفت: رهاسازی کوتاه‌مدت آب و سپس قطع دوباره آن، اگرچه ممکن است در مقاطع محدودی برخی نیازها را پاسخ دهد، اما از دیدگاه زیست‌محیطی راه‌حل پایدار محسوب نمی‌شود. اکوسیستم رودخانه برای بقا به جریان پیوسته نیاز دارد و نوسانات شدید در آورد آب، موجب اختلال در عملکرد طبیعی رودخانه، نابودی زیستگاه‌های آبزی، کاهش کیفیت آب و تخریب پوشش گیاهی حاشیه رودخانه می‌شود. فرهادیان خاطر نشان کرد: باز و بسته شدن مکرر جریان آب، فرصت تغذیه پایدار آبخوان را نیز از بین می‌برد. آبخوان‌ها برای بازیابی نیازمند نفوذ تدریجی و مستمر آب هستند و جریان‌های کوتاه‌مدت، فرصت کافی برای نفوذ مؤثر آب به لایه‌های زیرزمینی ایجاد نمی‌کنند. بنابراین مدیریت مقطعی جریان آب نه تنها مانع فرونشست نمی‌شود، بلکه روند تخریب آبخوان را نیز ادامه‌دار می‌کند. او افزود: خشک بودن بستر زاینده‌رود منشأ شکل‌گیری کانون‌های گردوغبار در داخل شهر و اطراف آن است. بستر خشک رودخانه و اراضی فاقد رطوبت، در فصل‌های گرم سال به منابع تولید ذرات معلق تبدیل می‌شوند و کیفیت هوای اصفهان را تحت تأثیر قرار می‌دهند. این شرایط در کنار آلاینده‌های صنعتی و ترافیکی، فشار مضاعفی بر سلامت شهروندان وارد می‌کند. رئیس پژوهشکده محیط‌زیست دانشگاه اصفهان درباره تالاب گاوخونی نیز بیان کرد: سرنوشت تالاب گاوخونی به طور مستقیم به وضعیت زاینده‌رود وابسته است. این تالاب آخرین حلقه اکولوژیکی حوضه آبریز زاینده‌رود است و قطع حقابه زیست‌محیطی آن، موجب خشک شدن تالاب، از بین رفتن تنوع زیستی، افزایش کانون‌های گردوغبار و انتشار ذرات آلوده و نمکی در مناطق وسیعی از مرکز کشور خواهد شد. فرهادیان توضیح داد: تالاب گاوخونی علاوه بر ارزش‌های زیست‌محیطی، نقش مهمی در تنظیم شرایط اقلیمی منطقه، کنترل گردوغبار و حفظ تنوع زیستی دارد. از دست رفتن این تالاب تنها یک خسارت محلی نیست، بلکه می‌تواند آثار زیست‌محیطی و بهداشتی گسترده‌ای برای استان اصفهان و استان‌های همجوار به همراه داشته باشد. او تأکید کرد: جریان دائمی زاینده‌رود باید به عنوان یک ضرورت زیست‌محیطی و نه صرفاً یک مطالبه اجتماعی مورد توجه قرار گیرد. استمرار جریان آب، مهم‌ترین اقدام برای کاهش فرونشست، احیای آبخوان، حفاظت از تالاب گاوخونی، کاهش گردوغبار، حفظ آثار تاریخی و تأمین پایداری محیط‌زیست اصفهان است. رئیس پژوهشکده محیط‌زیست دانشگاه اصفهان گفت: آینده اصفهان در گرو مدیریت علمی منابع آب، رعایت حقابه‌های زیست‌محیطی و برقراری جریان دائمی زاینده‌رود است. هرگونه تأخیر در این زمینه، هزینه‌های جبران‌ناپذیری برای محیط‌زیست، اقتصاد، میراث فرهنگی و زندگی نسل‌های آینده به همراه خواهد داشت.

رودخانه‌ای که مردم هنوز دوستش دارند

با وجود همه این فراز و فرودها، شاید امیدبخش‌ترین تصویر زاینده‌رود، همان لحظه‌ای باشد که آب دوباره در بستر آن جاری می‌شود. کافی است خبر رهاسازی آب منتشر شود تا خانواده‌ها راهی سی‌وسه‌پل، پل خواجو و دیگر بخش‌های حاشیه رودخانه شوند. کودکانی که شاید هیچ‌گاه زاینده‌رود دائمی را ندیده‌اند، با شوق کنار آب می‌دوند. پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها از روزگاری می‌گویند که کسی از خود نمی‌پرسید «آب تا کی می‌ماند؟» و گردشگران، شهری را می‌بینند که با جاری‌شدن آب، انگار دوباره جان می‌گیرد. این دلبستگی، شاید بزرگ‌ترین سرمایه اجتماعی زاینده‌رود باشد؛ سرمایه‌ای که هنوز از میان نرفته است.

پایان یک گزارش؛ آغاز یک مطالبه

۴۰۰ سال پیش، مسئله مردم اصفهان، تقسیم آب بود.امروز، مسئله مردم اصفهان، تداوم جریان آب است.این تغییر، فقط تغییر یک رودخانه نیست؛ تغییر روایتی است که طی قرن‌ها، بخشی از هویت این شهر را شکل داده بود. شاید مهم‌ترین درس ۲۶ سال گذشته این باشد که زاینده‌رود را نمی‌توان تنها با ساخت یک تونل، اجرای یک خط انتقال یا مدیریت خروجی سد احیا کرد. زاینده‌رود، هم‌زمان یک رودخانه، یک اکوسیستم، یک میراث تاریخی، یک سرمایه اجتماعی و بخشی از حافظه جمعی مردم ایران است. به همین دلیل، آینده آن نیز در گرو تصمیمی واحد یا پروژه‌ای منفرد نخواهد بود؛ بلکه به میزان موفقیت در برقراری تعادل میان توسعه، محیط‌زیست، کشاورزی، صنعت و حقوق نسل‌های آینده وابسته است. شاید به همین دلیل است که امروز، مهم‌ترین پرسش مردم اصفهان دیگر این نیست که «چه زمانی دریچه‌های سد باز می‌شود؟» بلکه این است که: «زاینده‌رود چه زمانی دوباره مانند یک رودخانه، بی‌آنکه باز شدنش خبر اول و بسته‌شدنش دغدغه هر روز باشد، جریان خواهد داشت؟» شاید پاسخ این پرسش، نه در یک وعده، بلکه در تصمیم‌هایی نهفته باشد که نتیجه آن را نسل‌های آینده خواهند دید.

 

ارسال نظر

اخرین اخبار
پربیننده‌ترین اخبار