زاینده‌رود؛ ماهیت مردمی حل یک مسئله

مهمترین مسئله‌ای که امروز اصفهان با آن دست‌به‌گریبان است، مسئله زاینده‌رود است. تاکنون مباحث پیرامون آن‌ چنان بازگو شده که دولت باید برای حل آن اقدامی انجام دهد ولی مسائلی این‌چنین در ماهیت از آن دست مسائلی است که در یک بستر عمومی و با یک تغییر فاز در همه عرصه‌های اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی میسر خواهد شد و در آنها ناگزیر مردم دست بالا را دارند. درباره زاینده‌رود، همه ما مردم اصفهان مسئول هستیم.

اصفهان امروز - احمدرضا جلوه‌نژاد: به‌عنوان ملتی که هزاران سال پیش، فناوری قنات را طراحی کرد و مورد بهره‌برداری قرارداد که همچنان به‌عنوان بهترین شیوه نگاهداری آب در سطح جهان از آن یاد می‌شود تا به امروز که به‌عنوان آیینه عبرت و انگشت‌نمای بحث به نابودی کشاننده منابع آب‌های سطحی و زیرزمینی از ما یاد می‌شود، چندان راه طولانی‌ای را نپیموده‌ایم. شاید کمتر از نیم‌قرن.

مسئله چندان بحث‌برانگیز نیست، اگر فرهنگ، دانایی حاصل از تعامل تاریخی انسان و محیط پنداشته شود که به دنبال حفظ بقا در شرایط بحرانی و فراهم کردن شرایط حداکثری زیست و سعادتمندی رشد می‌کند، ما ملتی بوده‌ایم بافرهنگی غنی از درک طبیعت که حالا با طبیعتمان بیش از هر زمان دیگری بیگانه شده‌ایم و به همین متر و معیار برخوردمان با طبیعت در دهه‌های اخیر به‌دوراز فهم درست و فرهنگ بومی مبتنی بر اقلیم تنها با عبارت تازه به دوران رسیده «ارزش‌افزوده بیشتر» تنظیم‌شده است.

اینگونه است که همچنان مسئله پرتلاطم آب در سرزمین ما نیز بیش از هر عامل دیگری برای دستیابی به یک ساحل امن نیازمند راه‌حلی بر پایه فرهنگ است، همچنان که حوزه‌هایی چون سیاست به‌عنوان تأثیرگذارترین حوزه بر فرهنگ عام و سپس حوزه آموزش در مظان اتهام در جایگاه متهمان ردیف اول در بروز این مشکل نشسته‌اند. «مسئله مدیریتی» که به‌عنوان مسئله اصلی در بحران ایران از آن نام‌ برده می‌شود از این منظر کاملاً منطقی است.

حال اما مسئله اینجاست که نحوه برخوردمان با شرایطی که در آن واقع‌شده‌ایم را چگونه می‌توان به‌سرعت ساماندهی کرد و به نتایجی عاجل رسید؟ آن‌هم در دنیایی که مسئله آب، ناشی از تغییرات اقلیمی به مسئله‌ای جهانی بدل شده است. از ایالات‌متحده گرفته که با بحران کالیفرنیا و کلورادو دست‌به‌گریبان است تا آب شدن یخچال‌های طبیعی در رشته کوه آند که مناطقی در پرو و بولیوی در آمریکای جنوبی را تهدید کرده و تا آفریقا که بحث آب، داستانی قدیمی‌تر دارد.

اخیراً کتابی در استرالیا منتشرشده با عنوانی که می‌توان آن را «عقده آب و هوایی» ترجمه کرد، نویسنده این عبارت را در برابر عبارت آشنای عقده‌های جنسی تنظیم کرده است و به‌نقد جستجوهای شهروندان در اینترنت از دو مقوله وضع آب‌وهوا در قیاس با مسائل جنسی پرداخته و اینکه تنها روزانه عده بسیار قلیلی از مردم در جستجوی مسائل مرتبط با وضع آب‌وهوا می‌پردازند. طعنه به این داستان که بقای بشر بیش از هر چیز دیگری به آب‌وهوا بسته است و بحران تغییرات اقلیمی مسئله فراگیری است که باید برای کنترل و حل این مسئله ‌یک به یک مردم در آن مشارکت کنند.

هم‌اکنون استرالیا با دوره‌هایی از خشکسالی مواجه شده که در 750 سال گذشته تاکنون بی‌سابقه بوده است. بااین‌حال واکنش به این خشکسالی به‌خوبی در سیستم آموزشی استرالیا قابل‌دیدن است. آموزش کاربردی مصرف بهینه آب از همان مقطع دبستان در استرالیا دیده می‌شود و بار عمده آن نیز بر دوش نهادهای مردمی قرار دارد که به‌گونه‌ای داوطلبانه در این دوره‌های آموزشی با مدارس همکاری می‌کنند.

در بیشتر نقاط دنیا واکنش به بحث کمبود آب بسیار سریعتر رخ‌داده است. در ایالات‌متحده اگرچه کالیفرنیا با بحران کم‌آبی دست‌به‌گریبان شده است اما دوره‌های آنلاین هفتگی در بحث آموزش درک مسئله‌ای که غرب آمریکا با آن مواجه شده در بیشتر دانشگاه‌های آن کشور جریان دارد. فعالیت سازمان‌های غیرانتفاعی بین‌الملل در آفریقا نیز سال‌هاست بر آموزش‌های کودکان در مدارس متمرکزشده است.

در ایران اما هنوز موضوع در مرحله طرح مسئله باقی‌مانده است. دانشگاه‌ها اگرچه پژوهش‌هایی را درباره چرایی این بحران در حدی ناچیز با داده‌هایی به نسبت ثابت در قالب پایان‌نامه‌های دانشجویی آغاز کرده‌اند، اما این پژوهش‌ها برای ارائه راهکارهای مدنی و جمعی برای جامعه طرح‌ریزی نشده است.

نه اینکه آموزش عالی در این دوره زمانی نسبت به مسائل روز در کشور تقریباً چشم فروبسته که این سابقه‌ای به‌مراتب بیشتر دارد. یکی از نمودهای بارز این فاصله فرهنگی و دور شدن از درک شرایط اقلیمی را می‌توان در معماری و شهرسازی ایران دید که از همان بدو تأسیس دانشگاه‌های مدرن در ایران تقریباً وجه قالب در آن فضا را داشت. گرایش معماری و شهرسازی ما در تقلید از مدل‌های بیرون از این اقلیم به روزگار امروز وارد شد و نتایجش نه‌تنها بی‌هویت که ناکارآمدی آن، هزینه بالا و تخریب است.

معماری و شهرسازی در دو دهه اخیر بیش‌ازپیش در یک سیکل معیوب چرخیده است و شرایط اقتصادی بیست و اندی سال گذشته و حجم عظیم پول‌های نفتی که در این سال‌ها به حوزه ساخت‌وسازهای شهری گسیل‌شده و بی‌مسئولیتی شهرداری‌ها به‌عنوان یکی از نهادهای مدیریتی عظیم در اقتصاد و جامعه معاصر ایران که به‌جای مدیریت و امانت‌داری شهرها به بهره‌برداری از شرایط پرداختند و به فروش تراکم و خیابان و گسترش شهرها در این بستر کویری با بتن و قیر و آسفالت دامن زدند. اینها همه و همه به‌مثابه هیزم‌های افروزنده آتش تغییرات اقلیمی بوده و هست.

آلخاندرو آرابنا، معمار 50 ساله اهل شیلی، سال گذشته جایزه پریتزکر - این جایزه به نوبل معماری شهره است - را دریافت کرده، نوع نگاه جدید در معماری دنیا را نمایندگی می‌کند. معماری‌ای که هرچه بیشتر به‌سوی مؤلفه‌های اقلیمی و فرهنگ‌های بومی بازخواهد گشت تا آغازی باشد برای پایان دادن به مسائل ناشی از نگاه‌های تجاری در ساخت‌وساز که جهان را برای دهه‌ها درنوردید و با مسائل زیست‌محیطی و اجتماعی به آخر یک بن‌بست رهنمون شد.

آرابنا می‌گوید: «پیچیدگی‌های محض بازی معماری، ما را وا‌می‌دارد رویکردی نو و باز اختیار کنیم. درگیر شدن معماران و شهرسازان با دیگر زمینه‌های دانش اقتصاد، امنیت، محیط و یادگرفتن زبان این رشته‌های دیگر، که البته کار با ترجمه ساده این دیسیپلین‌ها حل نخواهد شد. نبرد برای داشتن محیط بهتر دست‌ساز انسان، تلاشی جمعی است که نیرو و دانش همگان را نیاز دارد. ما با تشخیص مسائلی که هر شهروند نه‌تنها آنها را می‌فهمد بلکه حرفی برای زدن درباره آن دارد، شروع کرده‌ایم. مهاجرت، آب، ظرفیت زمین، زباله و … و این واکنش مثبت افرادی را در برداشته که به‌ندرت در مسئله معماری وارد می‌شوند، هم در کشورهای توسعه‌یافته و هم در کشورهای درحال‌توسعه. نباید فراموش کنیم که طراحی می‌تواند ابزاری بسیار قدرتمند برای حرکت دادن افراد به سمت عمل باشد. ما می‌خواهیم بفهمیم چه ابزارهای طراحی نیاز هستند تا نیروهایی را که منافع شخصی را به منفعت جمعی ترجیح می‌دهد را واژگون سازد. طراحی به‌عنوان ارزش‌افزوده و نه هزینه اضافه، معماری به‌عنوان میانبری به سمت عدالت.»

بر این مبنا حل مسئله زاینده‌رود نیز با مجموعه‌ تلاش‌هایی امکان‌پذیر است که در بستری از آموزش همگانی و مبتنی بر شناخت اقلیم این حوضه آبریز صورت بگیرد. گریزی نیست که شهرداری در طراحی شهری اصفهان بازنگری کند. چاره‌ای نیست که همه مردم برای تغییر شرایط کنونی فراخوانده شوند و در سبک زندگی نو که بسیاری از کارکردهای سبک پیشین زندگی مردمان اصفهان در همراهی با این اقلیم تهی است، تجدیدنظر زیربنایی شود و حوزه آموزش جسارت لازم و آغوشی گشوده برای ترویج آن را داشته باشد. برای نجات زاینده‌رود می بایست حتی رژیم غذایی مردم این خطه تغییر کند و داستان تا به این اندازه خطیر است. هر نوع راهکاری که دولت‌ها ارائه می‌دهند، حتی راهکار معروف 11 ماده‌ای مثبتی که اجرایی شدن‌هایشان هم پر است از اماواگرهای مبهم، به نظر نوعی تقلیل دادن بحران است، حال‌آنکه مسئله عمیق‌تر از اینهاست.

ارسال نظر