جاده‌ای برای تحول

به‌تازگی هفت فیلم کوتاه با موضوع «جاده» به همت دفتر تخصصی سینما شهرداری اصفهان ساخته شد. در این نوشته، برخی از این آثار بررسی‌شده‌اند.

اصفهان امروز- پروین میمه‌ای: فیلم‌های جاده‌ای، همیشه در تاریخ سینما حضورداشته‌اند. بیشتر در این نوع فیلم‌ها، جاده و سفرِ شخصیت یا شخصیت‌های فیلم در طول یک مسیر، تمثیلی می‌شود برای سیر تغییر و تحولاتی که آنها از سر می‌گذرانند، به همراه تجربه موقعیت‌ها و شرایطی که گاه مستقیم و گاه غیرمستقیم با پدیده تحول کلی آن‌ها از ابتدا به انتهای مسیر مرتبط می‌شود. گهگاه تحول به معنای رایج آن در فیلمنامه و فیلم در کار نیست و در عوض، فیلم غنایم دیگری برای تجربه، درک و لذت در اختیارمان می‌گذارد، مانند سینمای هنری یا ساختارشکن که بسیاری قواعد شناخته‌شده را زیر پا می‌گذارد و در عوض، داده‌های جدیدی برای درک زیبایی‫شناسانه یا معنا ارائه می‌دهد. هفت فیلم جاده‌ای ساخته‌شده به همت دفتر تخصصی سینما شهرداری اصفهان، بیشتر از نوع دوم به نظر می‌رسد، چراکه در فیلم‌نامه اکثر فیلم‌ها، شخصیت‌ها به تحول یا تغییر دیدگاه قابل‌اعتنایی نمی‌رسند، قصه، آغاز، میانه و پایان دارد، ولی اصول و اوج و فرودهای حداقلی آن رعایت نشده، در طراحی اکثر گفتگوها، روند چالشی، غیر سرراست و مطابق قواعد فیلم‌نامه‌نویسی رعایت نشده است. این فیلم‌سازان که فرصت فیلم ساختن با حداقل بودجه را یافته‌اند، برخی به سمت سینمای مینیمال رفته‌اند و بعضی به سمت سینمای بیانیه‫پرداز درباره موضوعات اجتماعی مدنظر فیلم‌ساز.

در «نقطه‌جوش» احمدرضا سیستان، شخصیت اصلی در جاده‌ای با هوای گرم با اتومبیلی بدون امکانات حرکت می‌کند و به دلیل تشنگی به دنبال آب‌خنک است. در ایستگاه اول، دروغ، تقلب و زورگویی نصیب او می‌شود و در ایستگاه دوم و آخر، می‌فهمد این راه تا جایی که به نقطه‌جوش برسد، ادامه خواهد یافت. قواعد فیلم‌نامه‌نویسی همچون وضعیت عدم تعادل، تلاش شخصیت برای بازگرداندن تعادل و سرانجام پایان با تحول شخصیت، در یکی از مینیمال‫ترین حالت‌های ممکن رعایت شده است. صدای اخبار و برنامه‌های اقتصادی‌ گاه شاد که سراسر فیلم از رادیوی اتومبیل مرد شنیده می‌شود، با شرایط موجود او تضاد دارد. حضور غیرمنتظره ایستگاه فروش آب در یک بیابان پهناور و خالی از حضور انسان هم فیلم را نمادگرا می‌کند. فیلم‌ساز تلاش می‌کند با استفاده از صداهای رادیو ما را به سمت برداشتی نمادین از وضعیت شخصیت مرد بکشاند، جاده طاقت‌فرسا، تأمین نبودن نیازهای اولیه مرد، تحمیل شدن چیزهای نامطلوب برای رفع نیاز در طول مسیر به او و نامشخص بودن پایان این مسیر، این نتیجه‌گیری نمادین را به وجود می‌آورند. تابلوی نقطه‌جوش در پایان فیلم، عاری از خوش‌بینی و نمایانگر هشداری است مبنی بر این‌که اگر همچنان توان رفتن در این مسیر طاقت‌فرسا را داشته باشی، راه آن‌قدر ادامه می‌یابد تا درجایی به نقطه‌جوش برسی. گویی فیلم‌ساز نمی‌خواهد بیش از این مخاطب را با دیدگاه خودش درباره شرایط اقتصادی جامعه و مردم آشنا کند و به نهیب یک هشدار در ذهن مخاطب اکتفا می‌کند. با توجه به اهمیت لوکیشن جاده در این پروژه، فیلم‌ساز استفاده خوبی برای انتقال حس عدم آسایش، به‌سختی پیش راندن و دلپذیر نبودن گذران مسیر از جاده بیابانی در تابستان کرده که با محتوای فیلم‌نامه یعنی نشان دادن وضعیت امروز افراد در جامعه در کشاکش با شرایط سخت اقتصادی، متناسب است.

«نگار» محمد فاضل پور ابوطالب، داستان پیرمردی است که خواب همسر مرحومش را می‌بیند و دوری او را طاقت نمی‌آورد، به همین دلیل به محلی که همسرش را در خواب‌دیده، می‌رود و در همان نقطه خودش را غرق می‌کند تا به نگار خود برسد. فیلم‌نامه داستان تاب نیاوردن و دوری و دل‌تنگی پیرمرد را روایت می‌کند، اما جای خالی ایده ناظر یعنی دیدگاه مشخص صاحب اثر نسبت به این موضوع احساس می‌شود. آیا دیدگاه فیلم‌ساز این است که پیرمرد در اثر مرگ همسرش، دچار بیماری روانی شده و به دلیل تسلط نداشتن بر روان و ذهن خود دست به عمل غیرعقلانی خودکشی می‌زند یا این‌که می‌خواهد داستانِ عشقی افسانه‌ای را روایت کند و نیرویی که پیرمرد را به سمت چنین عملی سوق می‌دهد، عشق فراواقعیِ تقدیس‫شده‌ای است؟ هرکدام از این ‌جهت‌گیری‌ها نسبت به روایت، نیاز به پرداخت بیشتر در مراحل فیلم‌نامه و کارگردانی و سایر عناصر سبکی فیلم دارد تا اثر هنری، چیزی بیش از یک گزارشگری صرف از یک رویداد باشد. انتخاب اسم فیلم هم که کمی به برداشت عاشقانه از روایت پهلو می‌زند، برای این منظور کافی نیست.

از زمانی که وضعیت تعادل شخصیت با خوابی که می‌بیند، به هم می‌ریزد تا زمانی که قصد عزیمت به‌سوی هدف می‌کند، چیزی بیش از یک‌سوم زمان فیلم صرف می‌شود. این زمان قابل‌توجه، صرف ارائه تصاویری معمولی از زندگی یک پیرمرد مریض و تنها می‌شود و اطلاعات اندک این بخش فیلم، قابلیت ارائه شدن در مدت‌زمان کمتری را هم دارند، درنتیجه با ریتم کندی مواجه هستیم. آیا این ریتم کند تعمدی است؟ در ادامه فیلم، دلیلی برای این ریتم کند ارائه نمی‌شود. این در حالی است که می‌شد در روند فیلم‌نامه از این یک‌سوم برای پرداخت ایده ناظر استفاده کرد و برای مثال به چرایی عمل شخصیت پیرمرد در انتهای داستان و بررسی داستان از ابعاد دیگر پرداخت.

از زمانی که پیرمرد تصمیم به رفتن به محل موردنظر می‌گیرد، مثل همه فیلم‌های جاده‌ای، تلاش شخصیت برای رسیدن به هدف، از طریق عزیمت درراه و جاده آشکار می‌شود، بنابراین این عزیمت باید دستاوردهایی برای او داشته باشد، اما در این فیلم، شخصیت در طول مسیر چیزی به دست نمی‌آورد و کشف نمی‌کند، بیانیه‌ای صادر نمی‌شود و این بخش از فیلم، صرفاً به اطلاعات دادن پیرمرد از طریق حرف زدن یک‌طرفه با پرنده و زن مسافر اختصاص می‌یابد، درحالی‌که برای مثال می‌شد از این موقعیت برای زمینه‌سازی خودکشی در مرحله بعد استفاده کرد، چراکه مخاطب نمی‌داند تصمیم به خودکشی در لحظه عزیمت به محل موردنظر در ذهن پیرمرد شکل‌گرفته یا در طول مسیر و یا در همان لحظه عمل خودکشی؟

فیلمنامه‌نویس
ارسال نظر