امیدهای پرشور به تأثیر و درک قلم

زنگ می‌زنم تا قراری برای مصاحبه با او تنظیم کنم. صدای پرشور و سرزنده‌اش، چند سال پیش را به یادم می‌آورد که برای مصاحبه به دیدارش رفتم تا در «مرکز آموزش صنایع‌دستی احمد ادیب» کنار دارِ قالی ببینمش که به هنرآموزانش درس می‌داد.

امیدهای پرشور به تأثیر و درک قلم

زنگ می‌زنم تا قراری برای مصاحبه با او تنظیم کنم. صدای پرشور و سرزنده‌اش، چند سال پیش را به یادم می‌آورد که برای مصاحبه به دیدارش رفتم تا در «مرکز آموزش صنایع‌دستی احمد ادیب» کنار دارِ قالی ببینمش که به هنرآموزانش درس می‌داد. همان‌روز هم آنقدر پرشور و مشتاق به نظر آمد که دانستم از جنس طبیعت و رنگ و زندگی است. 65 ساله بود اما حرف که می‌زد دخترکی ده‌ساله در ذهنم جان می‌گرفت که رها بود در چمنزار پردرختی که باد گیسوانش را می‌رقصاند و او می‌دوید. حالا هم از پشت‌گوشی همان تصویر در فکرم جان می‌گیرد. می‌گوید که چقدر خوب کردم که زنگ زدم. قمرالملوک سِترگ، هنرمند بافته‌های سنتی دلش پر است و می‌گوید که نیاز به صحبت کردن با اهالی رسانه را داشته تا از نامهربانی‌ها، بی‌حمایتی‌ها و قدرنشناسی‌های مسئولان نسبت به هنرمندان پیشکسوت بگوید. زمان زیادی از گفتگو را درد دل می‌کند و کمتر از برنامه‌ها و کارهای این سال‌ها و روزهایش می‌گوید. خوب که گله‌هایش را کرد آن‌وقت دوباره صدایش جان‌دارتر می‌شود و باز همان دخترک ده‌ساله ایل قشقایی با من حرف می‌زند. از طرح‌ها و نقش‌هایی که کشیده و آن‌هایی که در ذهنش می‌دوند تا روی گبه، گلیم یا فرشی بنشاندشان، می‌گوید. مشتاقانه از نخ‌های رنگارنگ که جلویش چیده و هنوز نمی‌داند کدامشان را برای طرح جدیدش انتخاب کند، حرف می‌زند. دوباره باز حرف نامهربانی‌ها را پیش می‌کشد و می‌گوید که چه هنرمندان اصیل و بزرگی که گوشه‌گیر شده‌اند و نشسته‌اند در خانه و غم روزگار را می‌خورند و چه هنرنمایانی که نشسته‌اند بر منصب و جایگاهی که دردی را از کسی دوا که نمی‌کنند هیچ، درد هم افزون می‌کنند! دعوت می‌کند تا به خانه‌اش بروم و هنر دستان عاشقش را ببینم و از آن بنویسم. پایان گفتگو هم می‌شود همان دلخوری‌ها و قدرناشناسی‌ها به هنرمندان. بعد از این تماس طولانی با خودم می‌گویم که او طوری با من حرف زد و درد دل کرد و انتظاری از مصاحبه با من برای حل مشکلات هنرمندان داشت که گویا من منصب‌دار مهمی هستم! فقط داستان او نیست که این‌گونه فکر می‌کند، بسیاری دیگر از هنرمندان و مردم دیگر هم درباره اهالی رسانه این‌گونه می‌اندیشند. بسیاری از رسانه‌ای‌ها هم تمام تلاش و انگیزه‌شان این است که بتوانند برای این مردم دردکشیده و زحمت‌کش و صبور مفید باشند. ما این کار را با تأثیر قلممان می‌کنیم و امید که بتوانیم صادقانه، انسانی، دلسوزانه، بااخلاق و پشتکار به این هدف برسیم. روزی آنقدر قلم‌مان برنده باشد و کسانی که در جایگاه فرهنگ و هنر نشسته‌اند درک، شعور و توان به رسمیت شناختن و دیدن این شغل و هنر رسانه را داشته باشند که ما اهالی رسانه هم شرمنده مردم شریفمان نباشیم. به امید آنکه به‌زودی قلمی و صاحب‌قلمی دیگر در رنج و آزار نباشد.


ارسال نظر