وقتی زندگی را تنها در کتابها ورق میزنی
تازه از راه رسیده، کتابهایی را که خریده با احترام روی میز میگذارد و میگوید که چقدر کتاب گران شدهاست.

تازه از راه رسیده، کتابهایی را که خریده با احترام روی میز میگذارد و میگوید که چقدر کتاب گران شدهاست.
حالا مینشیند و از کتابهایی که دارد میخواند و آنهایی که در این چند ماهه خوانده، حرف میزند. منبع بسیار خوبی برای معرفی کتاب است. آنقدر کتاب خوانده و از کتاب حرفزده که کممانده قیافهاش مثل کتاب شود. برای تولد و هر مناسبت دیگری کتاب هدیه میدهد. کتابخانه بزرگی در خانه دارد که هر سال بزرگتر میشود. بیشتر کتابهای کتابخانه را خوانده. حساسیت زیادی روز کتابهایش دارد. کتاب امانت میدهد اما تاریخ پسدادن آن را مشخص میکند و اگر دیرتر از آن شود با تماسها و پیامهایش دمار از روزگارت در میآورد. بیشتر از هرچیز هدیهدادن کتاب او را خوشحال میکند. سفر هم که میآید چند کتاب به همراه میآورد. خلاصه گفتار، رفتار و کردار او خلاصه شدهاست در کتاب و کتابخوانی. از آنها نیست که کتاب خواندنش را به رخ بکشد و بخواهد خودنمایی کند. کتابها مثل بچههایش هستند و احترام زیادی برای آنها قائل است. با اینکه هزینههای زندگیاش بالا رفته اما همچنان کتاب میخرد. از هزینههای دیگرش میزند تا کتابهایی را که لازم دارد، بخرد و بخواند. همه جای خانهاش کتاب میبینی.
خانوادهاش اهل کتاب و مطالعه نیستند. میگوید که در نوجوانی دوستی داشته که پدر و مادرش معلم بودهاند و خانهشان پر از کتاب بودهاست. با بچههای دیگر محله شیطنت و بازیگوشی میکرده و با این دوست کتابخوانش که حرفها و کارهایش با همه بچههای دیگر محله فرق داشت ساعتی را با کتاب و فرهنگ میگذرانده. خانهشان که میرفته و این همه کتاب و احترام به آن را میدیده، حیرت میکرده و مدام خانه خودشان و بچههای دیگر محله را به خاطر میآورده که تنها کتاب موجود در خیلیهایشان قرآن، نهجالبلاغه و از این دست کتابها بوده اما در خانه آنها درباره همهچیز کتاب پیدا میشده. حالا خانه خودش مانند خانه آن دوست پر از کتاب است و خودش هم مثل آنها کتابخوان شده و بیشتر از هر چیز دیگر در این دنیا برای کتابهایش احترام قائل است.
درباره هر چه حرف میزنی او از کتاب یا کتابها و نویسندگانی حرف میزند، به جملههای بزرگان اندیشه استناد میکند و چیزهای جالب و شنیدنی و تفکربرانگیزی از او میشنوی. دوستی با او بسیار ارزشمند است اما چیز آزاردهندهای هم هست، اینکه او با کتابهایش و در کتابهایش زندگی میکند. متوجه بسیاری از اتفاقات اطرافش نیست و وقتی هم توجه میکند به بررسی آنها از دید کتابها میپردازد. آدمهای اطرافش را از دید کتابها و نویسندگان آنها میبیند و زندگی برایش در کتابها ورق میخورد.