در گفتوگو با یک احیاگر خانههای تاریخی مطرح شد
خانههای تاریخی؛ گنجینههایی که باید غبارویی شود، نه خراب
حکایت خانههای تاریخی در کشور بهویژه شهر اصفهان که از آن بهعنوان موزه شهر یاد میشود، حکایت تلخی دارد مصداق یک صفحه شیشهای است که تخریب یا واگذاری آنها به اشخاص حقیقی و حقوقی بدون صلاحیت نگهداری از این آثار ارزشمند تاریخی، فاجعه از میان رفتن شناسنامه فرهنگی و هویت تاریخی را تشدید میکند. باوجود اهمیت این موضوع چرا هنوز نتوانستهایم بهدرستی از این خانهها حفظ و حراست انجام دهیم؟

یادگاری از دوران نهچندان دور، دورانی که در اوج شکوه و زیبایی خود و محلی برای آسایش، آرامش وزندگی افرادی بود، چه رفتوآمدهایی را به خود دیده است، چه افرادی در آن به دنیا آمده و بزرگشدهاند؟، خشت خشت آن شاهد زندگی، تمایل، آرزوها، غمها و تردیدهای افراد متعدد بوده است اما حال در گمنامی در سکوت مرگبار آخرین نفسهای خود را میکشد، انتظاری برای تخریب شبانه و نابودی اینهمه خاطرات جمعی وزندگی گذشتگان، آری این بهترین توصیفی است که میتوان از خانههای تاریخی داشت، خانههایی که زمانی محل تبلور اندیشه و دیدگاه صحیح افراد به موضوع خانه نه بهعنوان سرپناه بلکه محلی برای کیفیت زندگی بهتر بوده است، حکایت خانههای تاریخی در کشور بهویژه شهر اصفهان که از آن بهعنوان موزه شهر یاد میشود، حکایت تلخی دارد مصداق یک صفحه شیشهای است که تخریب یا واگذاری آنها به اشخاص حقیقی و حقوقی بدون صلاحیت نگهداری از این آثار ارزشمند تاریخی، فاجعه از میان رفتن شناسنامه فرهنگی و هویت تاریخی را تشدید میکند. باوجود اهمیت این موضوع چرا هنوز نتوانستهایم بهدرستی از این خانهها حفظ و حراست انجام دهیم، موضوعی که محور گفتوگو اصفهان امروز با زهرا میرآقاجانی، معمار و احیاگر چند خانه تاریخی شد که مشروح آن را در ذیل ازنظر میگذرانید.
با توجه به اینکه خانههای تاریخی در عصر امروز کارکرد خود را بهعنوان خانه ازدستداده است، به چه علت حفظ و حراست از آن اهمیت دارد؟
دلیل تخریب خانههای تاریخی را که بررسی میکنیم درخواهیم یافت، مالکان آن تمایل به نگهداری از این بناها ندارند و اولین گزینه پیش روی آنان تخریب آن خانه و بنا قدیمی است و اکثر آنان گلایه دارند که چرا میراث فرهنگی به ما اجازه تخریب و استفاده از زمین را نمیدهد؟ از طرفی اگر بنایی ارزشمند است، پس چرا میراث فرهنگی خانه را از ما نمیخرد؟ بااینحال میدانیم که میراث فرهنگی توان مالی و اعتباری برای تملک و احیای همه این خانهها نخواهد داشت. آیا باوجوداین بنبست باید متوقف شویم؟ بهطورقطع همه قصه نباید به یکنهاد دولتی یا شخصی که مالک مادی خانه است، محدود شود.
باید این نکته مهم را در نظر داشت که خانههای تاریخی بهعنوان قسمتی از تمدن این مرزوبوم واجد ارزش هستند. یعنی این اثر در قسمتی از تاریخ قرارگرفته که صاحب ارزش شده است. حالا مگر تاریخ متعلق به صاحبخانه است؟ مالک تاریخ، کل بشریت هستند. حتی بیشتر از اینکه به ما اختصاص داشته باشد، به نسل آینده اختصاص دارد و باید پاسخگوی نسلهای آینده باشیم. پس اگر فردی مالک مادی خانه است، نباید تمام حیات وزندگی این خانه معطوف به خواست مالک باشد. اینجاست که مسئله مالکیت معنوی خانه مطرح میشود و باید به رسمیت شناخته شود.
از طرفی ذکر این نکته لازم و ضروری است که این مالکیت به همه انسانها در همه دوران تعلق دارد به منی که در این شهر زندگی میکنم و نسلی که در آینده این شهر زندگی میکنند. حتی بسیاری از خانهها را میتوان بهعنوان قسمتی از میراث بشری حساب آورد. همانطور که سازمان یونسکو یک سری از آثار معماری را ثبت جهانی میکند و میخواهد آنها را قسمتی از میراث بشری بهحساب آورد. اینجاست که باید نوع مواجه ما با مالکیت تغییر کند و از آن بنبستی که بیان شد، خارج شویم.
دلیل اینکه در بحث خانههای تاریخی با مشکل روبهرو هستیم،چیست؟ ضعف در قانونگذاری است یا باید در عامل دیگر جستوجو کرد؟
در بحث مرمت خانههای تاریخی بحث ارزش مادی بنا مطرح میشود. مسئلهای که صاحب بنا میگوید:«من تمایل به فروش دارم اما شخصی نیست که از من بخرد. بهطورقطع این خانه باید بهگونهای ارزشگذاری اقتصادی که امکان حضور خریدار هم فراهم شود.
باید این مسئله را توجه داشت زمانی که مالکان، خانههایی را که در معرض تخریب کامل هستند، همچون یک زمین آماده ساخت که ارزش تراکم ملکی دارد و ازنظر اقتصادی میتواند بسیار درآمدزا باشد، قیمتگذاری میکنند، طبیعی است که این خانه به فروش نمیرسد. پس درعینحال که ارزش معنوی ملک بسیار بالا است، باید ارزش مادی آن را طراز معامله باید مشخص کند.
و نکته مهمتر دیگر معامله نباید به نقطهای برسدکه هیچ خریداری نباشد بلکه باید قیمت به نحوی کاهش پیدا کند که مناقصه بر روی خانه برگزار شود و خریدار پیدا شود. وقتی آن خریدار صاحب صلاحیت به میدان آمد، یکزمان قانونی دریافت میکند که خانه را دقیقه بر اساس اصول و ضوابط قانون که متولی آن سازمان میراث فرهنگی است، مرمت کند. در این شرایط مالکیت خانه از کسی که توان و صلاحیت حفاظت از آن را ندارد به شخص صاحب صلاحیت منتقل میشود. اینجاست که نقش قانون و مجریان آن معلوم میشود.
ما در این حوزه حفظ و حراست و مرمت از خانههای تاریخی قانون نداریم، بلکه ضمانت اجرایی قانون است که باید ساری و جاری شود. به این صورت خانههای تاریخی وارد عرصه حیات شده و از این وضعیت خمودی خارج میشوند. فراموش نکنیم رونق خانههای تاریخی در آیندهای نهچندان دور با توجه به رشد فرهنگ و آگاهی انسانها نسبت به پیشینه تاریخیشان در پیش است. پس باید از کاتالیزورهایی استفاده کنیم که این درک و بلوغ فرهنگ را خیلی زودتر محیا کند و جلوی تخریب بسیاری از این آثار گرفته شود.
در بهرهبرداری از خانههای تاریخی دچار چه غفلتهایی شدهایم؟
بنا واجد ارزش است و به تمدن این سرزمین، انسانها و حق معنوی آنها ارتباط دارد. درنتیجه باید بهترین بهرهبرداری را داشته باشیم. مالکینی که بنا را مورد مرمت قرار میدهند، باید بتوانند بهترین بهرهبرداری را داشته و چهبسا مسئله انتفاع عمومی هم در نظر گرفته شود. یعنی مردم بتوانند از آن بنا بازدید کرده و در قالب کاربریهای گردشگری، قالب موزه و کارکردهای فرهنگی هم قرار گیرد. همینطور خانههای تاریخی که مورداستفاده سکونتگاهی هم قرار مگیرد؛ یعنی مالک بهرهبرداری خوبی است که در عین حفاظت، بهعنوان یک سکونتگاه هم از بنا استفاده میکند.
باید این حق را قائل شویم که در زمانهایی حتی سالی یکبار هم که شده، امکان بازید برای نخبگان و عموم جامعه از این خانه فراهم شود درواقع حق معنوی خانه تاریخی برای عموم مردم است. بهطورقطع مالکی هم که بهرهبردار خوبی از بنا هست و بهخوبی بنا را حفاظت میکند، باید در جامعه تجلیل شود و ازنظر معنوی موردحمایت قرار بگیرد. چراکه اگر این فرهنگ شکل گیرد، مالک بنای تاریخی به انسان فرهیخته جامعه تبدیل میشود.
چگونه میتوان یکخانههای تاریخی در چرخه حیات آورد؟
برای اینکه این خانههای تاریخی در چرخه حیات قرار گیرد، از ظرفیتهای خیریهها و نهادهای اجتماعی هم میتوان استفاده کرد. خانههای تاریخی داریم که سالها است بهعنوان حسینیه و تکیه از آنها استفاده میشود. حتی خانههایی در همین اصفهان داریم که قرنها است بهعنوان حسینیه مورداستفاده قرار میگیرد. این فرهنگ باید در بین خیرین به وجود آید که خانههای تاریخی که عرصه و عیان فراوانی دارند، میتواند مرمتشده و به یکنهاد فرهنگی و مذهبی ارزشمند تبدیل شوند. اینجا باز نقش نخبگان در جهتدهی خیرین میتواند بسیار ه پررنگ باشد. چنین فعالیتهایی است که باعث حفاظت خانه تاریخی میشود و باید در این راستا از حداکثر ظرفیتمان استفاده کنیم که به بهترین مالکیت بناهای تاریخی دستیابیم.
از طرفی دستگاههای متولی این حوزه بهویژه وزارت میراث فرهنگی است که باید برنامههای درستی برای بهرهبرداری بهینه خانهها داشته باشد. طبیعی است که هیچشخصی انتظار ندارد میراث فرهنگی توان مالی تملک و احیا این خانهها را داشته باشد. از طرفی میراث فرهنگی بهاندازهای با مسائل مهمی در حوزه بناهای عمومی مواجه است که در حوزه بناهای خصوصی فقط باید سیاستگذار و جاریکننده سیاست و قوانین حفاظت از این بناها باشد.
و مرود بعد که باید به آن توجه داشت این است که توجه به سرمایهگذاران این حوزه شود.باید شبکهای از سرمایهداران و سرمایهگذاران تشکیلشده و به سمت حوزه خانههای تاریخی سوق داده شوند. کار تسهیل گری کاری است که هم جریانهای مردمنهاد باید ورود پیدا کنند و همنهادهای دولتی. حوزههای مردم نهادی که علاقهمند به میراث فرهنگی هستند، صرفاً نقد میکنند. درحالیکه چقدر ارزشمند است که این حوزهها وارد عمل شوند، سرمایهگذاران را به سمت این خانهها سوق داده و از ظرفیتهای قانونی دولتی هم برای تحقق این اتفاق استفاده کنند.
در این حوزه مسائلی وجود دارد که تنها به جاریسازی قانون یا سیاستگذاری درست را نیاز دارد. نه اینکه الزاماً به بودجه نیاز داشته باشد. مثلاً در ارتباط با خانههایی که به وراث زیادی رسید است، بخش قانونی باید تعیین و تکلیف کند. اینها را یکپارچه کرده و به متولی گری اینها، این خانه را در اختیار سرمایهگذار قرار دهد و سهم وراث را قسمت کند.
بسیاری از خانههای تاریخی در اصفهان تحت مالکیت دولت هستند، برای حفظ و در چرخه حیات قرارگرفتن این خانهها باید چه کرد؟
همانطور که اشاره کردید تعداد اینها کم نیست و مهمتر از همه وضعیت مطلوبی ندارند. اگر در حوزه مالکیت خصوصی با حساسیت صحبت میکنیم، در مورد مالکیت عمومی بهطورقطع تعیین و تکلیفش باید راحتتر باشد. باید سامانهای در سطح کشور به متولی گری دستگاهی همچون میراث فرهنگی به وجود بیاید که در این سامانه تمام املاک و خانههای دولتی بهطور شفاف و عمومی ارائه و وضعیت مرمت آنها ارائه شود. به این صورت است که اگر یکخانه تاریخی در تملک دولت است و وضعیت مطلوبی هم ندارد، تعیین تکلیف شده و به بخش خصوصی واگذار شود.
درحالیکه حاضر بسیاری از این خانهها مشکل واگذاری در چرخه بخش خصوصی دارند. پس قانونگذار باید برای این دسته از خانه تعیین تکلیف کند و اگر هم وجود دارد، ساری و جاری شود. این خانهها باید خیلی شفاف به جامعه معرفی شود. چراکه به فرهنگ و مردم جامعه اختصاص دارد و مالکیت معنوی آن برای همه انسانهای فعلی و نسل آینده است. پس در درجه اول باید قانون از سمت دولت بر خود بخش دولتی اعمال شود و این خانهها را احیا کند.
با توجه به تمایل بالای برخی از مالکان این خانهها برای تخریب، چه راهکاری برای حفظ و حراست آن پیشنهاد میدهید؟
باید به این نکته توجه داشت که مالک یک بنای تاریخی در اصل امانتدار تاریخ است که باید این میراث را از گذشته تحویل گرفته و به آینده تحویل دهد. همچنین هیچگونه خدشهای هم به این بنا وارد نشود و اگر خدشهای هم در طول تاریخ واردشده، رفع کند. اما این پرسش مطرح میشود که آیا این مالکی که سند در اختیار او است صلاحیت امانتداری دارد؟ در همچنین مواقعی است که باید قانون ورود پیدا کند. اگر آن فرد توانایی حفاظت و مرمت دارد، صاحب صلاحیت وامانت دار فرهنگی است و ازنظر معنوی هم این فرد باید در جامعه تجلیل شده و بهعنوان یک انسان ارزشی محسوب شود. اما اگر نتوانست حفاظت کند، قانون باید ورود پیدا کند و خانه را در اختیار شخص توانمند در این حوزه قرار دهد.