خستگی قهرمان‌هایی که اجازه ندارند خسته شوند

گاهی سخت‌ترین بخش زندگی با معلولیت، نه محدودیتی جسمی یا حسی، بلکه انتظاری است که جامعه از فرد دارد؛ اینکه همیشه مقاوم باشد، لبخند بزند، تسلیم نشود و حتی از رنج‌هایش، روایتی امیدبخش برای دیگران بسازد.

خستگی قهرمان‌هایی که اجازه ندارند خسته شوند

اصفهان امروز - فاطمه کاویانی

گاهی سخت‌ترین بخش زندگی با معلولیت، نه محدودیتی جسمی یا حسی، بلکه انتظاری است که جامعه از فرد دارد؛ اینکه همیشه مقاوم باشد، لبخند بزند، تسلیم نشود و حتی از رنج‌هایش، روایتی امیدبخش برای دیگران بسازد.

جامعه برای انسان‌ها نقش‌هایی از پیش تعیین‌شده می‌سازد؛ از برخی انتظار موفقیت دارد، از بعضی صبوری می‌خواهد و از عده‌ای می‌خواهد با وجود تمام دشواری‌ها، همچنان قوی بمانند. افراد دارای معلولیت، بیش از بسیاری دیگر، در معرض این انتظار قرار دارند. گویی آنان نه‌تنها باید از موانع عبور کنند، بلکه موظف‌اند هر بار عبورشان را به نمایشی از اراده، امید و شکست‌ناپذیری تبدیل کنند؛ نمایشی که تماشاگرانش را تحسین‌زده می‌کند، اما کمتر کسی می‌پرسد بازیگر این صحنه، پشت لبخندهایش چه احساسی دارد.

در نگاه نخست، قهرمان دانستن افراد دارای معلولیت شاید نشانه احترام باشد؛ تلاشی برای فاصله گرفتن از نگاه ترحم‌آمیز و تأکید بر توانایی‌های آنان. اما گاهی همین تحسین، چهره دیگری از محدود کردن انسان است. وقتی فردی به دلیل انجام کاری روزمره، صرفاً به خاطر داشتن معلولیت، ستایش می‌شود، ناخواسته این پیام منتقل می‌شود که حضور معمولی او در زندگی اجتماعی، اتفاقی خارق‌العاده است. در چنین نگاهی، فرد نه به دلیل شخصیت، دانش، مهارت یا تجربه‌اش، بلکه به دلیل عبور از تصویری که جامعه از محدودیت او ساخته است، مورد توجه قرار می‌گیرد.

مسئله این نیست که افراد دارای معلولیت قوی نیستند؛ مسئله این است که چرا باید همیشه قوی باشند؟

هیچ انسانی در تمام روزهای زندگی‌اش شجاع، امیدوار و پرانرژی نیست. همه ما گاهی از تلاش خسته می‌شویم، به همراهی دیگران نیاز پیدا می‌کنیم، شکست می‌خوریم یا برای مدتی توان ادامه دادن نداریم. بااین‌حال، از افراد دارای معلولیت گاهی انتظار می‌رود که حتی در دشوارترین موقعیت‌ها نیز نقش انسان شکست‌ناپذیر را حفظ کنند. اگر از مشکلات خود بگویند، ممکن است به نداشتن روحیه متهم شوند؛ اگر کمک بخواهند، استقلالشان زیر سؤال برود و اگر از نابرابری‌ها انتقاد کنند، شاید به ناسپاسی یا منفی‌نگری نسبت داده شوند.

این همان باری است که کمتر دیده می‌شود: اجبار به اثبات مداوم توانمندی، مدیریت واکنش دیگران و پنهان کردن احساساتی که با تصویر عمومیِ انسان مقاوم سازگار نیستند. فشاری که نه لزوماً از سوی یک فرد مشخص، بلکه از دل عادت‌های اجتماعی، روایت‌های رسانه‌ای و برداشت‌های تثبیت‌شده درباره معلولیت شکل می‌گیرد.

گاهی جامعه چنان شیفته داستان‌های موفقیت می‌شود که فراموش می‌کند انسان‌ها فقط مجموعه‌ای از دستاوردها نیستند. فرد دارای معلولیت نیز حق دارد روزی معمولی داشته باشد؛ روزی که نه قرار است الهام‌بخش کسی باشد، نه به کسی ثابت کند که می‌تواند و نه وظیفه دارد با روایت رنج‌هایش، امید دیگران را زنده نگه دارد. او حق دارد صرفاً زندگی کند.

این فشار نامرئی، زمانی شدیدتر می‌شود که موانع اجتماعی به مسئولیتی شخصی تبدیل شوند. پیاده‌رویی که امکان عبور مستقل را فراهم نمی‌کند، محیط کاری که دسترسی برابر ندارد، سامانه‌ای که برای همه قابل استفاده نیست یا نگرشی که توانایی فرد را پیشاپیش انکار می‌کند، همگی می‌توانند مشارکت اجتماعی را دشوار کنند. بااین‌حال، در بسیاری از روایت‌ها، تمام توجه به تلاش فرد برای غلبه بر این موانع معطوف می‌شود؛ انگار اگر او به اندازه کافی مصمم باشد، هر مانعی را می‌توان پشت سر گذاشت.

اما هیچ میزان اراده‌ای نمی‌تواند جایگزین مسئولیت‌پذیری اجتماعی شود. پله‌ای که بدون مسیر دسترس‌پذیر ساخته شده، با انگیزه بیشتر فرد از میان نمی‌رود. تبعیض در استخدام با لبخند زدن از بین نمی‌رود و نگاه تحقیرآمیز با توصیه به مثبت‌اندیشی اصلاح نمی‌شود. وقتی جامعه موانع را ایجاد می‌کند اما از فرد انتظار دارد به‌تنهایی بر آن‌ها غلبه کند، مقاومت را به وظیفه‌ای تحمیلی تبدیل کرده است.

در این میان، رسانه‌ها نیز نقشی تعیین‌کننده دارند. بازنمایی افراد دارای معلولیت در قالب قربانیان نیازمند ترحم یا قهرمانان خارق‌العاده، هرچند با نیت‌های متفاوت، می‌تواند واقعیت متنوع زندگی آنان را به دو تصویر محدود کند. زندگی واقعی، میان این دو قطب جریان دارد؛ در تحصیل و کار، در روابط انسانی، در انتخاب‌های شخصی، در شادی‌ها، ناکامی‌ها و تصمیم‌هایی که مانند زندگی دیگران، همیشه داستانی استثنایی ندارند.

رسانه مسئول است که این تنوع را به تصویر بکشد؛ نه اینکه فقط هنگام موفقیت‌های چشمگیر سراغ افراد دارای معلولیت برود یا برای جلب توجه مخاطب، دشواری‌های زندگی آنان را به روایتی احساسی تبدیل کند. شنیدن صدای خود این افراد، احترام به انتخاب‌هایشان و پرداختن به موانع ساختاری، می‌تواند جایگزین روایت‌هایی شود که بیش از آنکه واقعیت را نشان دهند، انتظارات جامعه را بازتولید می‌کنند.

در نهایت، باید میان تحسین توانمندی و تحمیل قهرمانی تفاوت گذاشت. می‌توان از تلاش یک انسان قدردانی کرد، بی‌آنکه از او انتظار داشت همیشه مقاوم باشد. می‌توان از موفقیت‌هایش نوشت، بی‌آنکه دشواری‌هایش را نادیده گرفت. می‌توان به استقلال او احترام گذاشت، بی‌آنکه نیازش به حمایت را نشانه ضعف دانست.

شاید نخستین گام برای ساختن جامعه‌ای فراگیر، این باشد که افراد دارای معلولیت را از وظیفه همیشگیِ الهام‌بخش بودن آزاد کنیم. آنان برای برخورداری از احترام، فرصت برابر و حقوق شهروندی، مجبور نیستند قهرمان باشند. ارزش انسان به میزان تحمل رنج، تعداد موانعی که پشت سر گذاشته یا توانایی او برای پنهان کردن خستگی‌اش وابسته نیست.

گاهی بزرگ‌ترین شکل احترام، تشویق کردن نیست؛ اجازه دادن است. اجازه اینکه فردی خسته باشد، کمک بخواهد، اعتراض کند، شکست بخورد یا بی‌آنکه داستانی برای تحسین دیگران بسازد، زندگی کند.

افراد دارای معلولیت نیز حق دارند همیشه قوی نباشند؛ این جامعه است که باید آن‌قدر مسئولانه و عادلانه رفتار کند که برای برخورداری از یک زندگی معمولی، نیازی به قهرمان بودن نداشته باشند.

 

 

ارسال نظر

اخرین اخبار
پربیننده‌ترین اخبار