شاهنامه در تاجیکستان، طنز تلخ در ایران: وقتی اسطوره‌ها فراموش می‌شوند

شاهنامه در تاجیکستان، طنز تلخ در ایران: وقتی اسطوره‌ها فراموش می‌شوند

سرنوشت شاهنامه در دو سوی مرزها تفاوتی حیرت‌انگیز دارد: در تاجیکستان، این اثر چون کتابی مقدس به‌رایگان به خانه‌های مردم می‌رود؛ در ایران اما تنها چند روز پیش، اجرای یک بانوی بلاگر و استندآپ‌کمدی با تمسخر آن، موجی از اندوه و خشم میان دوستداران فرهنگ برانگیخت. تضادی که پرسش اساسی را پیش رو می‌گذارد: ما با میراث خود چه کرده‌ایم؟

شاهنامه در تاجیکستان، طنز تلخ در ایران: وقتی اسطوره‌ها فراموش می‌شوند

اصفهان امروز_شهرزاد فلاح:

بسی رنج بردم در این سال سی 

عجم زنده کردم بدین پارسی 

این بیت آغازین شاهنامه، فریاد فردوسی است از اعماق تاریخ برای زنده نگه‌داشتن هویت ایرانی. امروز اما سرنوشت شاهنامه در دو سوی مرزها تفاوتی حیرت‌انگیز دارد: در تاجیکستان، این اثر چون کتابی مقدس به‌رایگان به خانه‌های مردم می‌رود؛ در ایران اما تنها چند روز پیش، اجرای یک بانوی بلاگر و استندآپ‌کمدی با تمسخر آن، موجی از اندوه و خشم میان دوستداران فرهنگ برانگیخت. تضادی که پرسش اساسی را پیش رو می‌گذارد: ما با میراث خود چه کرده‌ایم؟

شاهنامه در تاجیکستان: هدیه‌ای برای هر خانواده

در دسامبر ۲۰۲۳، رئیس‌جمهور تاجیکستان فرمانی صادر کرد که بر اساس آن، شاهنامه به‌رایگان در اختیار تمام خانواده‌ها قرار گیرد. پروژه‌ای ملی که هنوز ادامه دارد و امروز در شهرها و روستاهای تاجیکستان، جلدهای ضخیم شاهنامه با افتخار به مردم داده می‌شود.

برای تاجیک‌ها، شاهنامه صرفاً یک متن ادبی نیست؛ کتاب هویت است. در مدارس، بخش‌هایی از آن تدریس می‌شود، کودکان با نام رستم و سهراب بزرگ می‌شوند و خانواده‌ها از شاهنامه نه به‌عنوان اثری کلاسیک، بلکه چون «قرآن فرهنگی» خود یاد می‌کنند.

همین روزها، در کوچه‌های دوشنبه یا درهٔ رَشت، می‌توان دید پدرانی که شب‌ها بخشی از داستان‌های فردوسی را برای فرزندانشان می‌خوانند. برای آن‌ها، این کار نه عادتی قدیمی بلکه سرمایه‌گذاری برای آینده است.

ایران و بی‌توجهی تلخ

در نقطهٔ مقابل، در ایران همان کشوری که شاهنامه در دل آن نوشته شد، ماجرا متفاوت است. تنها چند روز پیش، در یک اجرای استندآپ‌کمدی، زنی با لحنی طنزآمیز، بخش‌هایی از شاهنامه را دست‌مایه تمسخر قرارداد.

البته طنز در ذات خود نقدی اجتماعی و فرهنگی است. اما این‌که ستون اصلی هویت ادبی یک ملت، آن‌چنان بی‌محابا به خنده گرفته شود، نشان از شکافی عمیق دارد: شکاف میان مردم امروز و میراث دیروز.

همان جا بود که بسیاری در شبکه‌های اجتماعی نوشتند: وقتی شاهنامه به نسل جدید درست معرفی نشود، وقتی نام رستم و سهراب از کتاب‌های درسی حذف یا کم‌رنگ شود، جای تعجب نیست که تبدیل به موضوع خنده در یک نمایش شود.

خطر فراموشی بزرگان

فردوسی در شاهنامه بارها هشدار می‌دهد که «نام نیک» تنها چیزی است که از آدمی می‌ماند: 

بسی رنج بردم که یابم سخن

 که از بدسگالان نماند به من

اما اگر ما بزرگان خود را از یاد ببریم چه می‌شود؟ اگر رستم و زال و سهراب را برای کودکانمان روایت نکنیم، اگر فردوسی و نظامی و حافظ را به نسل‌های آینده نشان ندهیم، اسطوره‌ها فراموش می‌شوند و وقتی اسطوره‌ها فراموش شوند، دیگران به‌راحتی دست به بی‌حرمتی می‌زنند.

فراموشی فرهنگی، تنها یک خلأ نیست؛ دعوتی است به تمسخر و تحریف. هر جا که حافظه تاریخی ضعیف شود، به‌سرعت پر می‌شود: گاه با نسخه‌های تحریف‌شده، گاه با شوخی‌های سطحی، و گاه با حذف کامل.

درس تاجیک‌ها برای ما

در تاجیکستان، دولت با توزیع رایگان شاهنامه، نشان داده که چگونه می‌توان میراث را به ابزار انسجام ملی تبدیل کرد. آن‌ها فهمیده‌اند که در جهان امروز، حفظ هویت تنها با اقتصاد یا سیاست ممکن نیست؛ فرهنگ، ستون اصلی ایستادگی یک ملت است.

در ایران اما هنوز برنامه‌ای فراگیر برای معرفی شاهنامه به نسل جوان وجود ندارد. کتاب‌های درسی به‌ندرت به آن می‌پردازند و اغلب نوجوانان، تنها نام رستم و سهراب را شنیده‌اند، بی‌آنکه داستانشان را بدانند. نتیجه این است که فاصله نسل‌ها با میراث ملی هر روز بیشتر می‌شود.

اسطوره‌ها برای امروز، نه دیروز

برخی می‌گویند شاهنامه اثری مربوط به گذشته است؛ داستان‌هایی از جنگ‌ها و پهلوانانی که دیگر وجود ندارند. اما حقیقت این است که شاهنامه، درباره امروز ما هم سخن می‌گوید. داستان رستم و سهراب فقط یک تراژدی تاریخی نیست؛ روایتی از شکاف نسل‌هاست، از نبود گفت‌وگو میان پدر و پسر، از فاجعه‌ای که از ناآگاهی می‌زاید.

فردوسی وقتی می‌گوید: 

تو را ای پسر این پند من یاد دار، دل دشمنان را به بد شاد دار

در واقع ما را به مسئولیت‌پذیری و شناخت دشمنان هویت‌مان فرامی‌خواند.

شاهنامه یک «کتاب تاریخ» نیست؛ یک راهنمای فرهنگی برای زندگی جمعی است.

بازگشت به ریشه‌ها

تاجیک‌ها شاهنامه را چون کتاب مقدس در خانه‌هایشان جای‌داده‌اند. آن‌ها فهمیده‌اند که اگر اسطوره‌ها را به نسل‌های جدید نشان ندهیم، چیزی برای دفاع از هویت باقی نمی‌ماند. در ایران اما این غفلت می‌تواند ما را به جایی برساند که روزی نه‌چندان دور، تنها در موزه‌ها از فردوسی یاد کنیم.

این روزها پرسش بزرگ همین است: آیا ما نیز مانند تاجیک‌ها، شاهنامه را به خانه‌ها و کلاس‌های درس بازمی‌گردانیم؟ یا همچنان اجازه می‌دهیم فاصله نسل‌ها با میراثشان آن‌قدر زیاد شود که جایی برای احترام باقی نماند؟

فردوسی در پایان شاهنامه با صدایی جاودان به ما هشدار داده است:

نمیرم ازاین‌پس که من زنده‌ام

 که تخم سخن را پراکنده‌ام

اما این ما هستیم که باید تصمیم بگیریم: آیا این تخم سخن دوباره در خاک فرهنگمان جوانه خواهد زد، یا در غبار فراموشی مدفون خواهد شد؟

 

ارسال نظر

اخرین اخبار
پربیننده‌ترین اخبار