نقدی بر نمایشگاه حافظهی پدیدار الهه عباسزاده
در مجموعهی حافظهی پدیدار، نقاشی دیگر فقط ثبت یک منظره یا بازنمایی ساده از طبیعت نیست؛ نوعی واکاوی در چگونگی کارکرد ذهن و خاطره است. الهه عباسزاده فرمهای طبیعی برگها، سایهها و بازی نور در میان شاخهها را از صافی تجربهی زیستهی خود عبور داده و روی بوم، به لایههایی از بافت و رنگ بدل کرده است. آنچه پیش روی ما قرار دارد، کپی عینی جهان بیرون نیست، بلکه تصویری است از اینکه چگونه یک فرم طبیعی در گذر زمان و در فاصله میان اقلیمها و جغرافیاها، درون حافظهی انسان تهنشین میشود و در قالب ضربهقلمها و سطوح انتزاعی جانی دوباره میگیرد.
آرزو ایروانی
مدرس دانشگاه، نقاش و مدیرمسئول آموزشگاه هنرهای تجسمی
در مجموعهی حافظهی پدیدار، نقاشی دیگر فقط ثبت یک منظره یا بازنمایی ساده از طبیعت نیست؛ نوعی واکاوی در چگونگی کارکرد ذهن و خاطره است. الهه عباسزاده فرمهای طبیعی برگها، سایهها و بازی نور در میان شاخهها را از صافی تجربهی زیستهی خود عبور داده و روی بوم، به لایههایی از بافت و رنگ بدل کرده است. آنچه پیش روی ما قرار دارد، کپی عینی جهان بیرون نیست، بلکه تصویری است از اینکه چگونه یک فرم طبیعی در گذر زمان و در فاصله میان اقلیمها و جغرافیاها، درون حافظهی انسان تهنشین میشود و در قالب ضربهقلمها و سطوح انتزاعی جانی دوباره میگیرد.
لحظهی درخشان نمایشگاه در همنشینی نقاشی با پرتوهای لغزان ویدئو رخ میدهد. وقتی نور تصویر متحرک برای لحظاتی بر کالبد بافتدار و مات تابلوها مینشیند و دوباره در تاریکی محو میشود، تماشاگر دقیقاً ناپایداریِ خودِ خاطره را لمس میکند، جرقهای از گذشته که در اکنون زنده میشود و خیلی زود به غیاب میرود. همین تلفیق هوشمندانه باعث شده ایستادن در برابر این آثار از یک تماشای صرف فراتر برود و به تجربهای حسی و درگیرکننده تبدیل شود، مواجههای که به ما یادآوری میکند آنچه از یک مکان یا پدیده به یاد میآوریم، تصویری ثابت نیست، بلکه حقیقتی مدام در حال دگرگونی و بازآفرینی است.