از ترس و فروپاشی تا هویتیابی؛ واکاوی چهار روایت در نخستین جلسه فصل رضا میرکریمی
در نخستین جلسه فصل تازه و پاتوق ۱۳۳ فیلم کوتاه اصفهان، چهار فیلم ایرانی با محوریت تجربههای روانی، هویت و مواجهه با امر واقع بررسی شد.
نخستین جلسه فصل سیدرضا میرکریمی در پاتوق ۱۳۳ فیلم کوتاه اصفهان، با نمایش چهار فیلم «کوتی»، «نومان»، «تانکر» و «دال و مدلول» برگزار شد؛ جلسهای که بخش عمده آن به تحلیل روانشناختی و روانکاوانه آثار اختصاص داشت و با گفتوگوی سیامک شیرانی، منتقد مهمان، و همراهی محمد بزرگ به عنوان میزبان فصل پیش رفت.
در آغاز نشست، با طرح پرسشی درباره نسبت فرم و محتوا در این چهار فیلم، بحث را به سمت این مسئله برد که آیا انتخابهای فرمی—از جانمایی دوربین تا نحوه ورود به روایت—توانستهاند مسیر درستی برای رسیدن به محتوای مورد نظر فیلمساز ایجاد کنند یا نه. سیامک شیرانی منتقد جلسه تأکید کرد که هر فیلم برای رسیدن به جهان معنایی خود نیازمند «مدخل» است؛ نقطه عزیمتی که مخاطب را وارد جهان اثر کند.
کوتَی؛ سفر قهرمانانه یک کودک در جهان مردانه
سیامک شیرانی در ادامه، تحلیل خود را با تمرکز بر دو فیلم «کوتَی» و «نومان» آغاز کرد و گفت که نگاه او به سینما از دریچه روانشناسی و روانکاوی شکل گرفته است. او «کوتی» را نمونهای موفق دانست؛ فیلمی که از نقطه آغاز تا پایان، یک مسیر رشدی روشن را برای کودک روایت میکند. به گفته او، ورود کودک بیپدر به حمام مردانه—جهانی عریان، خشن و سرشار از نمادهای مردانگی—در حکم ورود ناگهانی به امر واقع است؛ جهانی که کودک را با ترس، خشونت و قضاوت مواجه میکند.
شیرانی توضیح داد که سیاهوسفید بودن فیلم، فضای مهآلود حمام و حضور دلاک خشن، همگی در خدمت ساختن این جهان ترسناکاند. اما نقطه عطف فیلم، حضور پیرمرد گوژپشت است؛ شخصیتی که او آن را «پیر فرزانه» نامید، نمادی از نیروی راهنما در ناخودآگاه جمعی. این پیرمرد با مهربانی کودک را میشوید و او را از مرحلهای رشدی به مرحلهای دیگر میبرد؛ تجربهای که به گفته شیرانی، به هویتیابی کودک و عبور از ترس کمک میکند.
محمد بزرگ نیز در تکمیل بحث، به «همهمه»های درون حمام اشاره کرد و آن را تجربهای سوبژکتیو دانست که کودک را در مواجهه با جهان مردانه احاطه میکند.
نومان؛ شخصمحوری بدون مسئله روشن
در ادامه، بحث به فیلم «نومان» رسید؛ فیلمی که شیرانی معتقد بود ظرفیت تبدیل شدن به یک اثر بلند را دارد، زیرا رابطه میان دختر نوجوان و نومان نیازمند پرداخت بیشتری است. او گفت که استفاده کارگردان از تمهیدات موبایل برای معرفی گذشته نومان، جایگزین مناسبی برای پرداخت شخصیت نیست و انگیزههای نومان برای سوزاندن کلبه و بازگشت، در فیلم به اندازه کافی شکل نگرفتهاند.
محمد بزرگ نیز تأکید کرد که در فیلم کوتاه، شخصیت باید بار دراماتیک را پیش ببرد و صرفاً ارائه دادههایی از گذشته شخصیت—از طریق گوشی یا رادیو—نمیتواند جهان فکری و هیجانی او را بسازد. شیرانی پایانبندی فیلم را «هالیوودی» توصیف کرد و گفت که نشانهگذاریهای متعدد در فیلم، بدون ایجاد مسئله روشن، مخاطب را درگیر رمزگشایی بیهدف میکند.
تانکر؛ فقدان علت و معلول در تحول شخصیت
در بخش بعد، فیلم «تانکر» مورد بحث قرار گرفت. شیرانی گفت که تحول اخلاقی ناگهانی کودک شیطان فیلم و تغییر رفتار مرد خشن، بدون زمینهسازی روایی رخ میدهد و همین مسئله باعث میشود پایان فیلم فاقد منطق درونی باشد. او همچنین معتقد بود که فضای کارخانه و جنوب، ظرفیتهای روایی استفادهنشدهای در فیلم هستند.
دال و مدلول؛ اقتباسی روانکاوانه از بوف کور
آخرین فیلم جلسه، «دال و مدلول» بود؛ اثری اقتباسی از بوف کور صادق هدایت. شیرانی با ارجاع به نظریات لکان، عکس زن افسرده را «ساحت خیالی» دانست و توضیح داد که مرد جوان و پیر در فیلم، دو وجه از ناخودآگاه یک شخصیتاند. او گفت که لوپهای تصویری فیلم، نمادی از تسلسل تروما هستند و هتل، بهعنوان فضای اصلی روایت، کارکرد ناخودآگاه را دارد؛ جایی که امر واقع و امر خیالی هرگز با هم جمع نمیشوند.
محمد بزرگ نیز با اشاره به درگذشت امین بزرگزاد، یکی از سازندگان فیلم، فضاسازی اثر را نقطه قوت آن دانست.