عکس؛ این راوی خاموش
هر عکس، داستانی دارد که آن را در یک قاب روایت میکند. روایتی که از دل تصویری ساکن درمیآید و در باطن خود پویایی منحصر بفردی دارد. به طوریکه تقریبا هر کسی با نگاه به آن عکس، تا جایی از داستان را پیش میرود و شاید برای ساختن آن، از تخیلی هم استفاده کند. اما این وجه از ماهیت عکس را شخصی همچون یوریک کریم مسیحی بهتر و عمیقتر میفهمد. یک منتقد برجسته عکس که خود داستاننویس هم هست و چگونه نگاه کردن به عکس را خوب میداند. او ساختار داستانگونه عکسها را آنطور که در باطن پویای خود هستند، تعریف میکند و حالا برای انتقال این دانش، کارگاهی را برای عکاسان اصفهانی برگزار کرده تا به آنها بگوید لازمه یک داستان برای یک عکس، نگاه به تمامی جزییات تصویری آن است.
یوریک کریم مسیحی را میتوان فعالترین نویسنده ارمنی ایران دانست. او نخستین مجموعه داستانش به نام «طبقه همکف» را در سال ۱۳۸۲ منتشر کرد. بعد از آن مجموعههای «رویا، خاطره، شادی و دیگران»، «بزرگراه بزرگ» و «نفس عمیق» یکی بعد از دیگری توسط ناشران مختلف منتشر شدند. آخرین مجموعه قصه او «صد میدان» نام دارد که اخیراً توسط نشر هرمس به بازار کتاب روانه شده است. اما یوریک کریم مسیحی بیشتر به عنوان یک منتقد بین المللی عکاسی شناخته میشود با کتابهایی که خود روایتی است از نگاه ناب، انسانی و پر احساس وی از عکاسی. از جمله کتابهای «شب سپیده میزند» و «در جهت عکس».
او حالا در کارگاه «عکاسی و روایت»، این دو هنر را یکجا و در ارتباط با هم بررسی میکند. یوریک که به قول خودش همیشه دغدغه زبان و نحوه تغییر آن را داشته، ابتدا از زبان و اهمیت آن در زندگی میگوید: «ما جهان را با زبان میشناسیم و هستی با آن برای ما وجود پیدا میکند. البته گرچه این امر چیزی بدیهی به نظر میرسد، اما اگر کمی به عمق برویم، میفهمیم که تا چه اندازه میتواند ترسناک و البته جادویی باشد. شدت حضور زبان در زندگی روزمره ما به نحوی است که ما به طور مطلق همه چیز را با زبان میفهمیم و زبان یک عنصر بسیار نسبی است و آن را با کلمات خاص خود میفهمیم.»
او که تقریبا یک سوم نخست جلسه را درباره زبان و نقش آن حرف زد، در ادامه میگوید: «زبان یک موجود جاندار است و تغییر میکند. الان دو سه دهه است که داریم زبان را از ریخت میاندازیم و اصرار داریم آن را اخته کنیم و این باور اول از تلویزیون شکل گرفته و بعد به مدارس و بعد به کل جامعه رسیده است. نسل جدید هم که نسل دیجیتالی است و آمادگی از ریخت انداختن زبان را دارد حالا به تبع آن، خودش را هم دارد از ریخت میاندازد.»
یوریک البته با اینکه دغدغه چگونگی تغییر زبان را دارد و آن را بسیار ستایش میکند، اما جلوگیری هرگونه تغییر زبان را جایز نمیداد: «به نظر من نباید جلوی تغییر زبان را گرفت. یعنی قادر نیستیم جلوی آن را بگیریم و من اگر قادر هم بودم، جلوی آن را نمیگرفتم. چون زبان را مردم عوض میکنند و هیچکس نباید مانع آن شود. به نظر من کسانیکه امروز سعی دارند تا به زبان هخامنشی صحبت کنند، دارند خطا میروند.» او ادامه میدهد: «تغییر زبان با خودش یک فرهنگ و منش زندگی هم میآورد. امروز تغییر زبانی که حاصل شده باعث تنهایی در زندگی افراد شده و البته مردم وانمود میکنند که تنها نیستند.»
یوریک که لحظهای احساس میکند حضار در جلسه از اصرار او بر زبان و زبانشناسی متعجب شدهاند، توضیح میدهد: «دلیل این همه تأکید من بر زبان این است که زبان ابزار کار ماست. ما نه تنها با زبان مینویسیم، بلکه با آن عکاسی هم میکنیم. حتما این جمله را شنیدهاید که جهان هر کس به اندازه وسعت فکر اوست و من میگویم وسعت فکر هر کس به اندازه وسعت زبان اوست. کسی که دایره واژگانی کمی دارد، نمیتواند درباره یک عکس یا هر چیزی پیچیده فکر کند.»
او همچنین میگوید: «یک جمله مانند یک پازل است که از کلماتی درست شده است. اگر یک یا چند قطعه این پازل را برداریم و جای آن تکههای مشابه بگذاریم، شاید در ابتدا بتوان تا حدی آن را قبول کرد، اما به مرور از ریخت میافتد و به تبع آن کمکم زبان ما از سر و شکل تهی میشود.»
یوریک در ادامه جلسه و با نشان دادن عکسهایی، به بحث درباره قصه و عکس وارد میشود و اینگونه شروع میکند: «شاخهای در عکاسی وجود دارد به نام «سیکوانس» که از کلمه سکانس انگلیسی میآید و در آن برای روایت چیزی از ترکیب دو عکس استفاده میکنند. به نوعی عالیترین جا برای روایت در عکاسی همین سیکوانس است.»
او درباره قصههای یک عکس میگوید: «یک عکس میتواند یک قصه خیلی پیچیده و غریب داشته باشد. هر عکس، یک قبل دارد و یک بعد. البته تصویر لزوما یک عکس یا نقاشی نیست. تصویر حتی میتواند یک صدا باشد.»
یوریک جایگاه عکس در روایت کردن و قصه پردازی را پراهمیت میبیند و میگوید: «عکسها میتوانند دستمایه یک رمان و قصه شوند. حتی عکسهایی که خیلی انتزاعی هستند و اصرار دارند که هیچ قصهای نگویند، باز هم نمیتوانند مانع قصهپردازی ما شوند.»
یوریک بر این اعتقاد است که متقابلا روزگار پرتلاطم و پرماجرای امروز ایران نیز به غنای عکاسی در کشور بسیار کمک کرده است. در معرفی کتاب وی، «عکس و دیدن عکس: عکس به ما چه میدهد، ما از عکس چه میگیریم،» آمده است: «از سالها پیش از انقلاب تا سالها پس از آن، هنری که بیش از دیگر هنرها رشد کرد و قوام یافت و تناور شد، و نسل نویی از هنرمندانش را پرورش داد، عکاسی بود. عکاسی نخست از رهگذر پاگیری و پیروزی انقلاب تولدی نو و اهمیتی تازه یافت، و دو سال پس از آن، با آغاز جنگ بزرگی که بر سر مردم ما آوار شد، این عکاسی بودکه برنده بود، و سرعت بالندگی وآفرینندگیاش شتابی چنان یافت که گویی تجربه ده ساله را در یک سال و پختگی صد ساله را ده سال کسب کرد.»