رقصِ رنگ بر روی فرش؛ وقتی نور، نقاشِ خانه میشود
همه ما خاطراتی داریم که در آنها رنگها، بیش از اشیاء، در ذهنمان ماندهاند. برای من، این خاطره در قالبِ لکههایی از نورِ لاجوردی و زردِ مایل به نارنجی روی یک فرشِ قدیمی، در دلِ یکی از خانههای باستانی اصفهان، ذخیره شده است. شاید شما هم آن را تجربه کرده باشید؛ لحظهای که از درِ خشکیِ یک حیاطِ خلوت وارد میشوید و ناگهان با صحنهای روبرو میشوید که انگار از دلِ یک تابلوی نقاشیِ impressionist بیرون آمده است.
زهرا السادات حسینی:
همه ما خاطراتی داریم که در آنها رنگها، بیش از اشیاء، در ذهنمان ماندهاند. برای من، این خاطره در قالبِ لکههایی از نورِ لاجوردی و زردِ مایل به نارنجی روی یک فرشِ قدیمی، در دلِ یکی از خانههای باستانی اصفهان، ذخیره شده است. شاید شما هم آن را تجربه کرده باشید؛ لحظهای که از درِ خشکیِ یک حیاطِ خلوت وارد میشوید و ناگهان با صحنهای روبرو میشوید که انگار از دلِ یک تابلوی نقاشیِ impressionist بیرون آمده است.
اینجا دیگر صحبت از یک پنجرهی ساده نیست؛ صحبت از یک «پردهی جادویی» است. ارسیهای اصفهان، با آن شبکهبندیهای ظریف چوبی و شیشههای رنگیِ کوچک، قرار نیست فقط اجازه دهند نور به داخل بیاید. وظیفهی اصلی آنها، «تغییرِ ماهیتِ نور» است. آنها نورِ بیجان و یکدستِ آسمان را میگیرند و آن را به قطعاتِ درخشانِ رنگی تبدیل میکنند که روی دیوارها، سقفها و حتی روی صورتِ نشیمانها میرقصند.
فراتر از گالریها؛ هنر در بطنِ دیوارها
بسیاری از ما عادت کردهایم که وقتی صحبت از «هنر تجسمی» میشود، ناخودآگاه به سمتِ گالریها، موزه ها و تالارهای نمایش برویم. فکر میکنیم هنر، چیزی است که باید در قابهای سنگین و زیر نورهای مصنوعیِ متمرکز، با احتیاط تماشا شود. اما اصفهان، درسِ دیگری به ما میدهد. اصفهان میگوید هنر، نباید در گالریها حبس شود؛ هنر باید در «زندگی» جاری باشد.
در خانههای تاریخی این شهر، هنر تجسمی از جنسِ «تجربه» است، نه فقط «تماشا». وقتی خورشید از میانِ ارسیها عبور میکند، خانه به یک گالریِ زنده تبدیل میشود. تفاوت بزرگ اینجاست: در گالری، شما به اثر نگاه میکنید، اما در خانههای اصفهان، شما «در میانِ اثر» زندگی میکنید. نور، رنگ، و سایه، همگی با شما تعامل دارند. با حرکتِ خورشید در طول روز، این تابلوی زنده مدام تغییر میکند؛ صبحها با رنگهای ملایم و سرد، و عصرها با رنگهای گرم و دراماتیک. این یعنی هنر، موجودی زنده و پویاست که هر لحظه با ما همزمان میشود.
از میراث به آینده؛ بازتعریفِ زیبایی در خانههای مدرن
آیا ما در فضاهای بیروح زندگی میکنیم؟
امروز، ما در دورانی زندگی میکنیم که «سرعت» بر «کیفیت» غلبه کرده است. خانههای مدرن، با پنجرههای تمامشیشه و دیوارهای صاف، بسیار کاربردی و روشن هستند، اما یک مشکل بزرگ دارند: آنها «خاطرهساز» نیستند. در این فضاها، نورِ مستقیم و سفید، هیچ داستانی برای گفتن ندارد. ما در فضاهایی زندگی میکنیم که هیچ «نقطهی تمرکزِ احساسی» ندارند.
نسل امروز که با طراحیهای مینیمال و ساده بزرگ شده، شاید در نگاه اول به ارسیها به چشمِ یک شیءِ قدیمی و حتی «غیرکاربردی» نگاه کند. اما واقعیت این است که ما تشنهی همان «روح» هستیم. ما به دنبال راهی میگردیم تا بتوانیم آن گرمایِ ارسیها را به زندگیِ پرشتاب و سردِ امروزیمان بازگردانیم.
پیوندِ سنت با سبکِ زندگیِ معاصر
آیا امکان دارد که بدونِ تبدیل کردنِ خانههایمان به موزههای قدیمی، از این زیبایی بهره ببریم؟ قطعاً بله. بازتعریفِ این هنر، نیازمندِ نگاهی خلاقانه است.
- استفاده از المانهای ارسی در طراحیِ پارتیشنها یا جداکنندههای فضا.
- استفاده از شیشههای رنگی در دکوراسیونِ داخلی (مثلاً در دربِ کابینتها یا پنجرههای کوچکِ حمام).
- حتی استفاده از طرحهای هندسیِ ارسی در فرشها یا تابلوهای دیواری که نور را به شکلی متفاوت مدیریت میکنند.
هدف این نیست که گذشته را کپی کنیم، بلکه هدف این است که «فلسفهی نور» را یاد بگیریم. یاد بگیریم که چگونه میتوانیم با استفاده از نور، به خانههایمان هویت، شخصیت و اصالت بخشیم.
آیا تا به حال در یکی از خانهها یا بناهای قدیمی اصفهان، بازیِ نور از میانِ شیشهها یا پنجرهها توجهتان را جلب کرده است؟ اگر بخواهید آن صحنه را در چند جمله توصیف کنید، چه میگویید؟
آیا آن نور، برای شما رنگی داشت؟ آیا حسی از آرامش، تنهایی یا شاید حتی شکوه را در شما بیدار کرد؟ و از همه مهمتر، به نظر شما چرا این نوع زیبایی، با وجودِ تمامِ پیشرفتهای تکنولوژیک، هنوز هم بر جانِ ما اثرگذار است و نمیتواند از حافظهی ما پاک شود؟