نوشداروی محیطزیست پس از مرگ ماهیان زایندهرود
زاینده رود دوباره خشک شده است؛ اما این بار صدای خشک شدنش فقط سکوت بستر رودخانه نیست. صدای بالزدن ماهیهایی است که راهی برای رفتن ندارند.حالا آدمها از کودک و بزرگ آمدهاند. تور انداختهاند، شیشه و دبه های ماست در دست گرفتهاند و ماهیها را یکییکی از ماندابها بیرون میآورند و به جاهایی میبرند که شاید شانس بیشتری برای زنده ماندن داشته باشند.
روی گلهای ترکخورده بستر زایندهرود، چند ماهی بیجان افتادهاند. کمی آنطرفتر، ماهیهای کوچک در یک گودال آب جمع شدهاند؛ آخرین تکانشان، آب را به لرزه میاندازد. بعضی هنوز زندهاند، اما معلوم نیست تا چند ساعت دیگر دوام بیاورند.
رودخانه دوباره خشک شده است؛ اما این بار صدای خشک شدنش فقط سکوت بستر رودخانه نیست. صدای بالزدن ماهیهایی است که راهی برای رفتن ندارند.حالا آدمها از کودک و بزرگ آمدهاند. تور انداختهاند، شیشه و دبه های ماست در دست گرفتهاند و ماهیها را یکییکی از ماندابها بیرون میآورند و به جاهایی میبرند که شاید شانس بیشتری برای زنده ماندن داشته باشند. صحنه عجیبی است؛ چند روز قبل آب در همین رودخانه جریان داشت و زندگی برگشته بود. حالا باید برای نجات همان زندگی، دنبال ماهیهای گرفتار بگردیم. روی برخی از گودال های آب هم چند کلاغ نشسته اند و ماهیهای زنده و مرده را بایک حرکت به منقار میگیرند و در چشم بر هم زدنی میبلعند.

تلخی این ماجرا آنجاست که پایان ماجرای قطعی زایندهرود برای کسی غافلگیرکننده نبود. همه میدانستند آب قرار است قطع شود. همه میدانستند وقتی رودخانه خالی شود، ماهیهایی که در مسیر ماندهاند جایی برای رفتن ندارند. پس چرا صبر کردیم؟ چرا باید اول ماهیها بمیرند و بعد تور نجات به رودخانه برسد؟ محیطزیست حالا برای نجات ماهیهای اندکی که باقیمانده تلاش میکند؛ کاری که ارزشمند است، اما برای ماهیهایی که مردهاند دیگر فایدهای ندارد.
متاسفانه سازمان محیطزیست در سالهای گذشته نشان داده آنگونه که از آن انتظار میرود توان حمایت و حفاظت از محیطزیست اصفهان را نداشته و ندارد. در دو سال گذشته صندلی بیقرار آن که سه مدیر به خود دیده حاکی از این واقعیت است که این سازمان لااقل در اصفهان بیش از اینکه به عنوان یک دستگاه حاکمیتی، مطالبهگر و پیشرو در حفظ محیطزیست باشد؛ شکل نمادین به خود گرفته است. این مسئله برای اصفهانی که با چهار چالش اساسی از جمله آلودگی هوا، فرونشست، خشکسالی و عدم جریان زاینده رود و پدیدههایی همچون گرد و غبار روبروست می تواند مرگبار باشد.

اینجا هم تنها موضوع چند ماهی نیست. مسئله حیات درحوضه آبریز رودخانهای است که هر بار آب در آن جریان پیدا میکند، زندگی به آن برمیگردد و هر بار آب میرود، بخشی از همان زندگی را با خودش میبرد. ماهی، پرنده، گیاه و حتی زمین اطراف رودخانه، همه به این آب وابستهاند.شاید وقت آن رسیده باشد که صدای محیطزیست پیش از رسیدن به این صحنهها شنیده شود؛ پیش از آنکه ماهیها روی گل و خاک بمانند، پیش از آنکه لاشهها جمع شوند و بعد تازه بپرسیم چه باید کرد. نجات اکوسیستم زایندهرود با دو روز استفاده از تور و تانکر محقق نمی شود.
زندگی آبزیان این زیست بوم به جریان آب وابسته است؛ رودخانهای که جریانش مقطعی نباشد و بعد با قطع جریان آب دوباره همهچیز را با خودش نیست و نابود کند. کاش یکبار، به جای اینکه بعد از مرگ ماهیها دنبال نوشدارو بگردیم، کاری کنیم که اصلاً نیازی به نوشدارو نباشد.