اصفهان گرد-۲۶۰
از جنس فریاد
خوانش اثر هنری مانند خود هنر، سیال است و در عین حال گنگ و بی زبان و خاموش نیست. حتی سکوتش هم چیزی از جنس فریاد است

اتوبوس در خیابان علامه مجلسه و در ایستگاه چهار راه بابا قاسم، پشت ترافیک ایستاده است. نگاهی به سمت راست خودم می کنم و گنبد مقبره بابا را می بینم. بی اختیار گوشی را در می آورم و از همان جا تصویر این یادداشت را تهیه می کنم. گنبد بابا با ساقه های درختان چنان به هم عجین شده اند که گویی یکی شده اند. گنبدی با موهای پریشان! گنبدی با مویرگ های آسمانی! گنبدی در پشت ساقه ها! ساقه های خشک، گنبد را عریان کرده است! و شاید ده ها تیتر و عنوان دیگر برای این عکس انتخاب کنید. هر کدام از این ها رجوع به یک پدیده احتماعی است. امر اجتماعی حتی چنین عکس خالی از کارکرد جمعی انسانی را تفسیر می کند. امر اجتماعی فقط در تولید اثر نقش ایفا نمی کند بلکه در تفسیر و نقد و فهم اثر هم نقش ایفا می کند به اندازه ای که گاه بخش دوم این امکان را فراهم می کند تا اثر و آثاری در نگاه ها و زمان های مختلف بیان کننده و نماینده امور مختلف اجتماعی باشند. گاهی این پریشانی را به غربت و بی کسی بابا و مقبره او می توان ارجاع داد و گاه آن را به حضور بیش از اندازه و ظهور و عینیت دائمی او در اجتماع مربوط دانست. این ارتباط متفاوت و مختلف از یک امر و اثر هنری واحد، چیزی جز کارکرد اجتماعی تفسیر و فهم هنر نیست. خوانش اثر هنری مانند خود هنر، سیال است و در عین حال گنگ و بی زبان و خاموش نیست. حتی سکوتش هم چیزی از جنس فریاد است. بدین وسیله می توان گفت: باید نگاه کنیم به عنوان مفسر یک امر هنری چه نگاهی به جهان داریم و از چه گفتمانی پیروی می کنیم. گفتمان ذهنی ما، مسیری برای تفسیر و فهم در ذهن ما باز می کند. خب حالا چه شده است که این ها را برای عکس می گویم و دیگر از پرسه زنی و روایت و قصه حرفی نزده ام، دلیلش این است که پبش از این در مجموعه سمینار دیدمان در دانشگاه هنر اصفهان و با موضوع امر اجتماعی و هنر، شرکت کرده بودم. خوب که این ها را با عکس مقبره باباقاسم، قاطی کرد و توانستم یک محلول سوسپانسیون درست کنم، ترافیک تمام شد و اتوبوس آهسته شروع به حرکت کرد. من هم خودم را جمع کردم تا در ایستگاه بعدی که میدان قدس بود، پیاده شوم. در ایستگاه انسان های منتظر زیادی ایستاده بودند و من از اتوبوس زود پیاده شدم تا آنها سوار شوند ولی آنها هم نشدند. مقصد آنها با این خط برآورده نمی شد پس باید صبر می کردند تا اتوبوس آنها را به نقطه دلخواهشان نزدیک کند.