پیوندِ سنت و مدرنیته؛ چرا صنایعدستی اصفهان باید از ویترینها به میزهای ناهارخوری بیایند؟
در بسیاری از خانههای اصیل اصفهانی، هنوز هم یک «گنجه» یا ویترین وجود دارد که حکم یک موزه کوچک خانگی را دارد؛ جایی که بشقابهای میناکاریشده، جعبههای خاتمکاری و گلدانهای قلمزنیشده در آن به نظاره نشستهاند.
زهرا السادات حسینی: در بسیاری از خانههای اصیل اصفهانی، هنوز هم یک «گنجه» یا ویترین وجود دارد که حکم یک موزه کوچک خانگی را دارد؛ جایی که بشقابهای میناکاریشده، جعبههای خاتمکاری و گلدانهای قلمزنیشده در آن به نظاره نشستهاند.
بارها برایتان پیش آمده؛ وقتی وارد خانه مادربزرگ میشوید، چشمتان ناخودآگاه به آن گنجه قدیمی قفل شده با شیشههای شفاف میافتد. همانجایی که بشقاب میناکاری با آن آبیِ فیروزهای خاص، در کنار جعبه خاتمی که بوی چوبِ کهن میدهد، انگار در حبس خانگی به سر میبرند. ما اصفهانیها با این اشیاء بزرگ شدهایم؛ با صدای تقتقِ چکشِ قلمزن در بازارهای نزدیک میدان نقشجهان و با رومیزیهای قلمکاری که همیشه عطرِ نانِ تازه و چای را به یاد میآورند.
اما بیایید صادق باشیم: چند بار در سال، این اشیاء از آن ویترین بیرون میآیند؟
ما در عصری زندگی میکنیم که طراحی داخلی خانهها به سمت مینیمالیسمِ سرد و بیروح حرکت کرده است. در این میان، صنایعدستی اصفهان که شناسنامهی هنری ما هستند، اغلب قربانیِ «تزئینی بودنِ محض» شدهاند. سوال اینجاست: آیا این هنرها فقط برای نشستن در قفسهها ساخته شدهاند، یا میتوانند به بخشی از روتینِ پرشتاب زندگی امروز تبدیل شوند؟
امروز، آشتی دادن سنت و مدرنیته در گرو تغییر نگاه ماست. قرار دادن یک کاسه سفالی سنتی در کنار یک لپتاپ یا استفاده از یک سفره قلمکار به عنوان رانر (Runner) روی میز ناهارخوری مدرن، نه تنها تناقض نیست، بلکه «امضای شخصی» شماست. این همان جایی است که سنت، از انجماد خارج شده و در زندگی روزمره «نفس» میکشد.
اشیاء؛ حاملانِ خاطره یا دکورهای بیجان؟
هر کدام از ما در خانه بزرگترها، شیئی را به یاد داریم که برایمان تقدس خاصی دارد. شاید یک گلدان فیروزهای که همیشه گلهای تازه در آن بود، یا جعبه خاتمی که عطر چوب و ساجِ آن، یادآورِ کودکی است. این اشیاء فراتر از متریالِ ساختشان، حاملِ «معنا» هستند.
وقتی این صنایعدستی را وارد فضای زیستی امروزمان میکنیم، در واقع داریم یک «روایت» را در خانه زنده نگه میداریم. خانه ای که در آن ردپای هنر دستِ هنرمند اصفهانی دیده نشود، خانهای بدونِ عمقِ تاریخی است. ما با استفاده از این اشیاء، به فضای اطرافمان روح میبخشیم؛ چیزی که هیچ کالای انبوه و کارخانهای نمیتواند جایگزین آن شود.
یک تکه صنایعدستی اصفهان، درست همان گرمایِ گمشده است. تصور کنید روی یک میز کنسول مدرن و کاملاً سفید، یک گلدان فیروزهای میناکاری قرار بگیرد. این یعنی پیوندِ «ماشین» و «دست»؛ تقابلی که امروزه در معتبرترین طراحیهای داخلی جهان به عنوان یک اصل در نظر گرفته میشود. ما نباید تلاش کنیم که سنت را عینا کپی کنیم؛ باید آن را «بازخوانی» کنیم. پارچه قلمکاری که به عنوان رومیزی استفاده میشود، دیگر فقط یک سوغاتِ اصفهانی نیست؛ یک «بافتِ زنده» است که به میز شما هویت میدهد.
واقعیت این است که خانههایی که هیچ ردی از هنرِ دستی در آنها نیست، با خانههای نمایشگاهیِ مجلاتِ معماری هیچ تفاوتی ندارند؛ سرد، بیهویت و بدون داستان.
چرا این اشیاء هنوز جان دارند؟
چرا یک قاشقِ چوبیِ ساده یا یک کاسه سفالیِ قدیمیِ اصفهانی برای ما ارزش دارد؟ چون در هر خطِ قلمزنی یا هر لکه رنگِ میناکاری، «انسان» حضور دارد. این اشیاء «بینقص» نیستند و همین نقصهای کوچک، نشانهی حضور دستِ هنرمند است.
وقتی شما از یک استکان چای در یک سینی قلمزنی استفاده میکنید، شما در حالِ خریدِ یک شیء نیستید؛ شما در حالِ احیایِ یک «آیین» هستید. این همان پیوندی است که خانه را از یک خوابگاه، به یک «مأمن» تبدیل میکند.
حالا نوبتِ شماست؛ روایتگرِ خانه خود باشید
شاید وقت آن رسیده که یک بازنگری در «ویترین» خانه داشته باشیم. آن بشقاب میناکاریِ گوشهی گنجه، اگر فردا صبح در کنارِ فنجانِ قهوهی شما باشد، هم زیباتر دیده میشود و هم «جان» میگیرد.
سوال اینجاست:
در خانهی شما یا خانهی بزرگترها، کدام شیء دستساز اصفهانی است که هنوز وقتی به آن نگاه میکنید، حسِ خوبی به شما میدهد؟ آیا فکر میکنید این هنرها صرفاً تزئینیاند یا هنوز در زندگی روزمره، کاربردِ واقعی دارند؟
این اشیاء، فقط خاطراتِ دیروز نیستند؛ آنها شناسنامهی چیدمانِ امروزِ ما هستند. اگر از آنها استفاده نکنیم، فقط یک میراثِ خنثی در قفسهها خواهند بود؛ اما اگر آنها را به آغوشِ زندگیِ پرشتاب امروز بیاوریم، پیوندی ناگسستنی بینِ ریشههایمان و دنیای مدرن ایجاد کردهایم.
بیایید بنویسیم؛ شما چگونه این هنرها را در میانِ وسایلِ مدرنِ خانهتان زنده نگه داشتهاید؟